قريش

15 حدیث
صحيح البخاري عن عبد اللّه بن مسعود:بَينَما رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله قائِمٌ يُصَلّي عِندَ الكَعبَةِ، وجَمعُ قُرَيشٍ في مَجالِسِهِم، إذ قالَ قائِلٌ مِنهُم: ألا تَنظُرونَ إلى هذَا المُرائي! أيُّكُم يَقومُ إلى جَزورِ آلِ فُلانٍ، فَيَعمِدُ إلى فَرثِها ودَمِها وسَلاها ۱، فَيَجيءُ بِهِ، ثُمَّ يُمهِلُهُ حَتّى إذا سَجَدَ وَضَعَهُ بَينَ كَتِفَيهِ؟ فَانبَعَثَ أشقاهُم، فَلَمّا سَجَدَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَضَعَهُ بَينَ كَتِفَيهِ، وثَبَتَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ساجِدا، فَضَحِكوا حَتّى مالَ بَعضُهُم إلى بَعضٍ مِنَ الضِّحكِ. فَانطَلَقَ مُنطَلِقٌ إلى فاطِمَةَ عليهاالسلام، وهِيَ جُوَيرِيَةٌ، فَأَقبَلَت تَسعى، وثَبَتَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ساجِدا، حَتّى ألقَتهُ عَنهُ

صحيح البخارى:عبد اللّه بن مسعود گفت: پيامبر خدا، در كنار كعبه به نماز ايستاده بود و گروه قريش، در انجمن هاى خويش بودند كه يكى از ايشان گفت: بنگريد اين رياكار را! كدام يك از شما حاضر است به كشتارگاه خاندان فلانى برود و سرگين و خون و بچه دانِ كشتارهاى آنها را بياورد و صبر كند تا چون به سجده رفت، آنها را بر پشت و گردن او بيندازد؟ پليدترين فرد آنان، برخاست و چون پيامبر خدا به سجده رفت، آن كثافات را بر پشت و گردن ايشان ريخت و پيامبر صلى الله عليه و آله همچنان در سجده مانْد. قريش، شروع به خنديدن كردند، چنان كه از شدّت خنده به يكديگر مى خوردند. شخصى نزد فاطمه عليهاالسلام ـ كه دختر بچّه اى بود ـ رفت [و خبر بُرد]. فاطمه عليهاالسلامدوان دوان آمد و آن كثافات را از پشت پيامبر صلى الله عليه و آله ـ

۱.السَّلَى: الجلد الرقيق الذي يخرج فيه الولد من بطن اُمّه ملفوفا فيه (النهاية: ج 2 ص 396 «سلا»).
۲.القَليب: البئر (القاموس المحيط: ج 1 ص 119 «قلب»).
۳.صحيح البخاري: ج 1 ص 194 ح 498؛ الخرائج والجرائح: ج 1 ص 51 ح 76 نحوه، بحار الأنوار: ج 18 ص 57 ح 12.
۴.قليب: گودال. ظاهرا قليب، به چاهى هم گفته مى شود كه گودبردارى شده، ولى هنوز سنگ چين و آماده نشده است. در اين حديث، قطعا مراد، چاه هاى آب موجود در بدر نيست.
مسند ابن حنبل عن عبد اللّه بن مسعود:ما رَأَيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله دَعا عَلى قُرَيشٍ غَيرَ يَومٍ واحِدٍ؛ فَإِنَّهُ كانَ يُصَلّي ورَهطٌ مِن قُرَيشٍ جُلوسٌ، وسَلى جَزورٍ قَريبٌ مِنهُ، فَقالوا: مَن يَأخُذُ هذَا السَّلى فَليُلقِهِ ۱ عَلى ظَهرِهِ؟ قالَ: فَقالَ عُقبَةُ بنُ أبي مُعَيطٍ: أنَا، فَأَخَذَهُ فَأَلقاهُ عَلى ظَهرِهِ، فَلَم يَزَل ساجِدا حَتّى جاءَت فاطِمَةُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيها فَأَخَذَتهُ عَن ظَهرِهِ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ عَلَيكَ المَلأََ مِن قُرَيشٍ، اللّهُمَّ عَلَيكَ بِعُتبَةَ بنِ رَبيعَةَ، اللّهُمَّ عَلَيكَ بِشَيبَةَ بنِ رَبيعَةَ، اللّهُمَّ عَلَيكَ بِأَبي جَهلِ بنِ هِشامٍ، اللّهُمَّ عَلَيكَ بِعُقبَةَ بنِ أبي مُعَيطٍ، اللّهُمَّ

مسند ابن حنبلـ به نقل از عبد اللّه بن مسعود ـ: من نديدم كه پيامبر خدا، قريش را نفرين كند، بجز يك روز و آن، وقتى بود كه ايشان نماز مى خوانْد و گروهى از قريش، نشسته بودند و كيسه بچّه دان حيوان ذبح شده اى نزديك آنها بود. گفتند: چه كسى حاضر است اين بچّه دان را بردارد و بر پشت او بيندازد؟ عقبة بن ابى معيط گفت: من. سپس بچّه دان را برداشت و بر پشت پيامبر صلى الله عليه و آله انداخت. ايشان، همچنان در سجده ماند تا آن كه فاطمه ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ آمد و آن را از پشت او برداشت. پيامبر خدا گفت: «بار خدايا! اشرافِ قريش را فرو گير. بار خدايا! عتبة بن ربيعه را مجازات كن. بار خدايا! شيبة بن ربيعه را مجازات كن. بار خدايا! ابوجهل بن هشام را مجازات كن. بار خدايا! عقبة بن ابى معيط را مجازات كن.

۱.في البداية والنهاية ج 3 ص 44: «فيلقيه» وهو الأنسب بالسياق.
۲.مسند ابن حنبل: ج 2 ص 95 ح 3962.
صحيح البخاري عن عبد اللّه بن مسعود:اِستَقبَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله الكَعبَةَ فَدَعا عَلى نَفَرٍ مِن قُرَيشٍ: عَلى شَيبَةَ بنِ رَبيعَةَ، وعُتبَةَ بنِ رَبيعَةَ، وَالوَليدِ بنِ عُتبَةَ، وأبي جَهلِ بنِ هِشامٍ، فَأَشهَدُ بِاللّهِ لَقَد رَأَيتُهُم صَرعى قَد غَيَّرَتهُمُ الشَّمسُ، وكانَ يَوما حارّا. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از عبد اللّه بن مسعود ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله روبه كعبه كرد و چند تن از قريش را نفرين نمود: شيبة بن ربيعه و عتبة بن ربيعه و وليد بن عتبه و ابو جهل بن هشام را. خدا را گواه مى گيرم كه لاشه همه اينها را ديدم كه بر زمين افتاده و آفتاب، دگرگونشان ساخته است، و آن روز، يك روزِ داغ بود.
۱.صحيح البخاري: ج 4 ص 1457 ح 3743.
تفسير القمّيـ في ذِكرِ مَعرَكَةِ بَدرٍ ـ: أخَذَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله كَفّا مِن حَصىً فَرَمى بِهِ في وُجوهِ قُرَيشٍ، وقالَ: شاهَتِ الوُجوهُ، فَبَعَثَ اللّهُ رِياحا تَضرِبُ في وُجوهِ قُرَيشٍ فَكانَتِ الهَزيمَةُ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ لا يُفلِتَنَّ فِرعَونُ هذِهِ الاُمَّةِ أبو جَهلِ بنُ هِشامٍ، فَقُتِلَ مِنهُم سَبعونَ، واُسِرَ مِنهُم سَبعونَ، وَالتَقى عَمرُو بنُ الجَموحِ مَعَ أبي جَهلٍ فَضَرَبَ عَمرٌو أبا جَهلِ بنَ هِشامٍ عَلى فَخِذَيهِ، وضَرَبَ أبو جَهلٍ عَمرا عَلى يَدِهِ فَأَبانَها مِنَ العَضُدِ، فَتَعَلَّقَت بِجِلدَةٍ، فَاتَّكَأَ عَمرٌو عَلى يَدِهِ بِرِجلِهِ ثُمَّ نَزا ۱ فِي السَّماءِ حَتَّى انقَطَعَتِ الجِلدَةُ ورَمى بِيَدِهِ. وقالَ عَبدُ

تفسير القمّىـ در ياد كرد از نبرد بدر ـ: پيامبر خدا، مُشتى ريگ برداشت و آنها را به طرف صورت قريش پرتاب كرد و فرمود: «چهره هايشان بى ريخت باد!». پس خداوند بادهايى فرستاد كه به صورت قريش مى زدند و باعث شكست آنان شد. پيامبر خدا گفت: «بار خدايا! فرعون اين امّت، ابو جهل بن هشام، نگريزد». پس هفتاد تن از ايشان به هلاكت رسيدند و هفتاد تن، اسير شدند. عمرو بن جَموح، با ابوجهل، روياروى شد و عمرو، ضربتى بر ران ابوجهل بن هشام فرود آورد و ابو جهل، بر دست عمرو، ضربتى زد كه آن را از بازويش جدا ساخت و به پوستى آويخت. عمرو، پاى خود را روى دستش نهاد و پَرِشى زد، به طورى كه پوست، كَنْده شد. سپس دستش را به دور انداخت. عبد اللّه بن مسعود گفت: به ابو جهل رسيدم. ديدم در خون خود، غوطه ور است. گفتم: سپاس،

۱.نَزا: وَثَبَ (القاموس المحيط: ج 4 ص 395 «نزا»).
۲.كذا في المصدر وفي بحار الأنوار: «المطّلبين».
۳.تفسير القمّي: ج 1 ص 267، بحار الأنوار: ج 19 ص 257 ح 3.
۴.يعنى: خوارِ واقعى، تويى كه بنده اى.
شرح الأخبار:جاءَ عَن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، أنَّهُ أشرَفَ يَومَ اُحُدٍ عَلى عَسكَرِ المُشرِكينَ. فَقالَ: اللّهُمَّ العَنِ القادَةَ مِنهُم وَالأَتباعَ؛ فَأَمَّا الأَتباعُ فَإِنَّ اللّهَ يَتوبُ عَلى مَن يَشاءُ مِنهُم. وأمَّا القادَةُ وَالرُّؤوسُ فَلَيسَ مِنهُم مُجيبٌ ولا ناجٍ. ومِنَ القادَةِ يَومَئِذٍ أبو سُفيانَ وَابنُهُ مُعاوِيَةُ مَعَهُ. ۱
شرح الأخبار:روايت شده است كه پيامبر خدا، در روز اُحُد، از بلندى اى به اردوگاه مشركان نگريست و گفت: «بار خدايا! فرماندهان و امربَران آنها را لعنت كن. البته از امربَران، خداوند، توبه هر يك از آنان را كه بخواهد، مى پذيرد؛ امّا در ميان فرماندهان و سركردگان، اجابت كننده [ى دعوت حق]و نجات يابنده اى نيست». از جمله فرماندهان در آن روز، ابوسفيان بود. پسرش معاويه نيز او را همراهى مى كرد.
۱.شرح الأخبار: ج 2 ص 165 ح 502.
مسند ابن حنبل عن أنس:لَمّا كانَ يَومُ الحُدَيبِيَةِ، هَبَطَ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وأصحابِهِ ثَمانونَ رَجُلاً مِن أهلِ مَكَّةَ فِي السِّلاحِ مِن قِبَلِ جَبَلِ التَّنعيمِ، فَدَعا عَلَيهِم فَاُخِذوا، ونَزَلَت هذِهِ الآيَةُ: «وَ هُوَ الَّذِى كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُم بِبَطْنِ مَكَّةَ مِن بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ» ۱ قالَ: يَعني جَبَلَ التَّنعيمِ مِن مَكَّةَ. ۲
مسند ابن حنبلـ به نقل از اَنَس ـ: چون روز حُدَيبيه شد، هشتاد مرد مسلّح از مكّيان، از جانب كوه تنعيم، به سوى پيامبر خدا و يارانش سرازير شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را نفرين كرد. همگى دستگير شدند و اين آيه فرود آمد: «و اوست همان كسى كه در دل مكّه و پس از پيروز كردن شما بر آنان، دست هاى آنها را از شما و دست هاى شما را از ايشان، كوتاه گردانيد» . مقصود [از دل مكّه]، كوه تنعيم است.
۱.الفتح: 24.
۲.مسند ابن حنبل: ج 4 ص 245 ح 12229.
مجمع البيان:أمَرَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِالجِهازِ لِحَربِ مَكَّةَ، وأمَرَ النّاسَ بِالتَّهيِئَةِ، وقالَ: اللّهُمَّ خُذِ العُيونَ وَالأَخبارَ عَن قُرَيشٍ حَتّى نَبغَتَها في بِلادِها. ۱
مجمع البيان:پيامبر خدا، فرمان آماده شدن براى جنگ مكّه را صادر كرد و به مردم، آماده باش داد و گفت: «بار خدايا! جاسوسان و اخبار را از قريش، باز گير تا در سرزمينشان غافلگير شوند».
۱.مجمع البيان: ج 10 ص 846، بحار الأنوار: ج 21 ص 102 و ج 92 ص 69 ح 47؛ البداية والنهاية: ج 4 ص 283.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لَعَنَ اللّهُ رِعلاً وذَكوانَ ۱، وعُصَيَّةَ ولِحيانَ، وَابنَي مُلَيكَةَ بنِ حَريمٍ ومُرّانَ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خدا لعنت كند رِعل و ذَكوان و عُصَيّه و لِحيان و دو پسر مُلَيكة بن حريم و مُرّان را.
۱.رِعْل وذَكْوان: قبيلتان من سُلَيم. ولحيان: أبو قبيلة (القاموس المحيط: ج 3 ص 385 «رعل» وج 4 ص 385 «لحى»).
۲.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 325 عن محمّد بن السائب الكلبي وأبي بكر بن قيس الجعفي.
عنه صلى الله عليه و آله:لَعَنَ اللّهُ رِعلاً وذَكوانَ وعَضَلاً ولِحيانَ، وَالمِجذَمينَ مِن أسَدٍ وغَطفانَ، وأبا سُفيانَ بنَ حَربٍ وشَهبَلاً ۱ ذَا الأَسنانِ، وَابنَي مُلَيكَةَ بنِ جَزيمٍ ومَروانَ، وهَوذَةَ وهَونَةَ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خدا لعنت كند رِعل و ذكوان و عَضَل و لِحيان و دو قبيله جذيمى: اسد و غطفان، و نيز ابو سفيان بن حرب و شَهبَل ذو الأسنان ۳ و دو پسر مُلَيكة بن جَزيم و مروان وهَوذه وهَونه را.
۱.لعلّه اسم رجل، وكذا ما ذكر بعده إلى آخر الخبر (مرآة العقول: ج 25 ص 267).
۲.الكافي: ج 8 ص 72 ح 27 عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 22 ص 137 ح 120 وراجع: صحيح مسلم: ج 1 ص 469 ح 303 و ح 307 و 308.
۳.شَهبَلِ ذو الأسنان (دندان دار)، ظاهرا نام فردى از دشمنان پيامبر خدا باشد.
سنن النسائي عن أنس:إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله قَنَتَ شَهرا يَلعَنُ رِعلاً وذَكوانَ ولِحيانَ. ۱
سنن النسائىـ به نقل از اَنَس ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله يك ماه قنوت مى خواند و رِعل و ذَكوان و لِحيان را لعنت مى كرد.
۱.سنن النسائي: ج 2 ص 203.
المصنّف لابن أبي شيبة عن سعيد بن زيد:قَنَتَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: اللّهُمَّ العَن رِعلاً وذَكوانَ وعَضَلاً وعُصَيَّةَ عَصَتِ اللّهَ ورَسولَهُ، وَالعَن أبَا الأَعوَرِ السُّلَمِيَّ. ۱
المصنّف، ابن ابى شيبهـ به نقل از سعيد بن زيد ـ: پيامبر خدا، قنوت خواند و [در آن]گفت: «بار خدايا! رِعل و ذَكوان و عَضَل و عُصَيَّه را كه خدا و پيامبرش را نافرمانى كردند، لعنت كن، و ابو اَعوَر سُلَمى را هم لعنت كن».
۱.المصنّف لابن أبي شيبة: ج 2 ص 215 ح 2.
مسند ابن حنبل عن ابن عبّاس:قَنَتَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله شَهرا مُتَتابِعا فِي الظُّهرِ وَالعَصرِ وَالمَغرِبِ وَالعِشاءِ وَالصُّبحِ في دُبُرِ كُلِّ صَلاةٍ إذا قالَ: «سَمِعَ اللّهُ لِمَن حَمِدَهُ» مِنَ الرَّكعَةِ الأَخيرَةِ يَدعو عَلَيهِم: عَلى حَيٍّ مِن بَني سُلَيمٍ؛ عَلى رِعلٍ وذَكوانَ وعُصَيَّةَ، ويُؤَمِّنُ مَن خَلفَهُ، أرسَلَ إلَيهِم يَدعوهُم إلَى الإِسلامِ فَقَتَلوهُم. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر خدا، يك ماهِ پياپى در [نماز] ظهر و عصر و مغرب و عشا و صبح، در پىِ هر نمازى، هرگاه از ركوع آخر بلند مى شد و مى گفت: «سَمِعَ اللّهُ لِمَن حَمِدَه»، قنوت مى خواند و به قبيله اى از بنى سليم و نيز به رَعل و ذَكوان و عُصَيَّه نفرين مى فرستاد و كسانى كه پشتِ سرش بودند، آمين مى گفتند؛ چرا كه ايشان، كسانى را نزد اين قبايل فرستاد تا به اسلام، دعوتشان كنند؛ امّا اين قبايل، آنها را كُشتند.
۱.مسند ابن حنبل: ج 1 ص 646 ح 2746.
صحيح البخاري عن أنس:إنَّ رِعلاً وذَكوانَ وعُصَيَّةَ وبَني لِحيانَ استَمَدّوا رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلى عَدُوٍّ، فَأَمَدَّهُم بِسَبعينَ مِنَ الأَنصارِ كُنّا نُسَمّيهِمُ القُرّاءَ في زَمانِهِم، كانوا يَحتَطِبونَ بِالنَّهارِ ويُصَلّونَ بِاللَّيلِ، حَتّى كانوا بِبِئرِ مَعونَةَ قَتَلوهُم وغَدَروا بِهِم، فَبَلَغَ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله، فَقَنَتَ شَهرا يَدعو فِي الصُّبحِ عَلى أحياءٍ مِن أحياءِ العَرَبِ، عَلى رِعلٍ وذَكوانَ وعُصَيَّةَ وبَني لِحيانَ. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از اَنَس ـ: رِعل و ذُكوان و عُصَيّه و بنى لِحيان، از پيامبر خدا در برابر دشمنشان كمك طلبيدند و پيامبر صلى الله عليه و آله هفتاد تن از انصار را ـ كه ما ايشان را قاريان زمان خود مى ناميديم و روزها به هيزم شكنى و شب ها به نماز مى پرداختند ـ، به كمك آنان فرستاد؛ ولى چون به بئر معونه رسيدند، به آنها خيانت كردند و همگى ايشان را به قتل رساندند. خبر كه به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد، تا يك ماه در قنوت نماز صبح به طوايفى از طوايف عرب؛ يعنى به رَعل و ذَكوان و عُصَيّه و بنى لِحيان، نفرين مى كرد.
۱.صحيح البخاري: ج 4 ص 1500 ح 3862 وج 3 ص 1115 ح 2899.
الطبقات الكبرى:جاءَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله خَبَرُ أهلِ بِئرِ مَعونَةَ، وجاءَهُ تِلكَ اللَّيلَةَ أيضا مُصابُ خُبَيبِ بنِ عَدِيٍّ ومَرثَدِ بن أبي مَرثَدٍ، وبَعثِ مُحَمَّدِ بنِ مَسلَمَةَ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: هذا عَمَلُ أبي بَراءٍ قَد كُنتُ لِهذا كارِها. ودَعا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلى قَتَلَتِهِم بَعدَ الرَّكعَةِ مِنَ الصُّبحِ فَقالَ: اللّهُمَّ اشدُد وَطأَتَكَ عَلى مُضَرَ! اللّهُمَّ سِنينَ كَسِني يوسُفَ! اللّهُمَّ عَلَيكَ بِبَني لِحيانَ وعَضَلَ وَالقارَةِ وزِغبٍ ورِعلٍ وذَكوانَ وعُصَيَّةَ؛ فَإِنَّهُم عَصَوُا اللّهَ ورَسولَهُ. ۱
الطبقات الكبرى:خبر اهل بئرِ معونه به پيامبر خدا رسيد و همان شب نيز خبر مصيبت خبيّب بن عُدَى و مَرثد بن ابى مَرثَد و هيئت اعزامى با محمّد بن مسلمه را هم براى ايشان آوردند. پيامبر خدا فرمود: «اين كار ابو بَراء بود و من به آن، راضى نبودم». ايشان، بعد از ركوع نماز صبح، قاتلان آنان را نفرين كرد و گفت: «بار خدايا! مُضَر را به سختى كيفر ده! بار خدايا! [آنان را] به [قحطْ] سال هايى چون سال هاى يوسف عليه السلام [گرفتار كن]! بار خدايا! بنى لِحيان و عَضَل و قاره و زِغب و رِعل و ذَكوان و عُصَيّه را فرو گير؛ زيرا كه اينان، خدا و فرستاده اش را نافرمانى كردند».
۱.الطبقات الكبرى: ج 2 ص 53.
صحيح البخاري عن أبي هريرة:إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله كانَ إذا قالَ: «سَمِعَ اللّهُ لِمَن حَمِدَهُ» فِي الرَّكعَةِ الآخِرَةِ مِن صَلاةِ العِشاءِ قَنَتَ: اللّهُمَّ أنجِ عَيّاشَ بنَ أبي رَبيعَةَ، اللّهُمَّ أنجِ الوَليدَ بنَ الوَليدِ، اللّهُمَّ أنجِ سَلَمَةَ بنَ هِشامٍ، اللّهُمَّ أنجِ المُستَضعَفينَ مِنَ المُؤمِنينَ، اللّهُمَّ اشدُد وَطأَتَكَ عَلى مُضَرَ ۱، اللّهُمَّ اجعَلها عَلَيهِم سِنينَ كَسِني يوسُفَ. ۲
صحيح البخارىـ به نقل از ابو هُرَيره ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله پس از گفتن «سَمِعَ اللّه لِمَن حَمِدَه» در ركعت دوم نماز عشا، قنوت مى خواند و مى گفت: «بار خدايا! عيّاش بن ابى ربيعه را رهايى بخش. بار خدايا! وليد بن وليد را رهايى بخش. بار خدايا! مُضَر را به سختى كيفر ده. بار خدايا! آنان را به [قحط] سال هايى چونان سال هاى يوسف عليه السلام دچار كن».
۱.قول النبيّ صلى الله عليه و آله: «اللّهمّ اشدد وطأتك على مضر» أي أصبهم بالشدائد واقرعهم بالقوارع (المجازات النبويّة: ص 63 ح 37).
۲.صحيح البخاري: ج 5 ص 2348 ح 6030 وص 2290 ح 5847.