پيامبران

7 حدیث
المستدرك على الصحيحين عن أنس بن مالك:إنَّ أبا طالِبٍ مَرِضَ فَثَقُلَ، فَعادَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله، فَقالَ: يَابنَ أخي اُدعُ رَبَّكَ الَّذي بَعَثَكَ أن يُعافِيَني. فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ اشفِ عَمّي، فَقامَ ۱ كَأَنَّما نَشِطَ مِن عِقالٍ. فَقالَ أبو طالِبٍ: إنَّ رَبَّكَ بَعَثَكَ لِيُطيعَكَ، قالَ: وأنتَ يا عَمِّ، إن أطَعتَ اللّهَ لَيُطيعَنَّكَ. ۲
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از اَنَس بن مالك ـ: ابو طالب، بيمار شد و بيمارى اش شدّت گرفت. پيامبر صلى الله عليه و آله به عيادتش رفت. او گفت: پسر برادرم! از پروردگارت كه تو را فرستاده است، بخواه مرا بهبود بخشد. پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «بار خدايا! عمويم را شفا بخش». ابو طالب، در دَم برخاست، چنان كه گويى از بندْ آزاد شد و گفت: پروردگارت تو را فرستاده كه از تو اطاعت كند! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «عموجان! تو هم اگر از خدا اطاعتى كنى، او از تو اطاعت مى كند».
۱.في المصدر: «فقال»، وما في المتن أثبتناه من المصادر الاُخرى.
۲.المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 727 ح 1991؛ المناقب لابن شهر آشوب: ج 1 ص 83 وفيه صدره إلى «نشط من عقال»، بحار الأنوار: ج 18 ص 9 ح 16.
صحيح البخاري عن إسحاق بن عبد اللّه عن أنس بن مالك:أصابَتِ النّاسَ سَنَةٌ عَلى عَهدِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَبَينَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَخطُبُ في يَومِ جُمُعَةٍ، قامَ أعرابِيٌّ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، هَلَكَ المالُ، وجاعَ العِيالُ، فَادعُ اللّهَ لَنا، فَرَفَعَ يَدَيهِ ـ وما نَرى فِي السَّماءِ قَزَعَةً ۱ ـ فَوَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ، ما وَضَعَها حَتّى ثارَ السَّحابُ أمثالَ الجِبالِ، ثُمَّ لَم يَنزِل عَن مِنبَرِهِ حَتّى رَأَيتُ المَطَرَ يَتَحادَرُ عَلى لِحيَتِهِ صلى الله عليه و آله، فَمُطِرنا يَومَنا ذلِكَ، ومِنَ الغَدِ، وبَعدَ الغَدِ، وَالَّذي يَليهِ، حَتَّى الجُمُعَةِ الاُخرى. وقامَ ذلِكَ الأَعرابِيُّ ـ أو قالَ غَيرُهُ ـ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ تَهَدَّمَ البِناءُ،

صحيح البخارىـ به نقل از اسحاق بن عبد اللّه، از اَنَس بن مالك ـ: در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله، مردم دچار خشك سالى شدند. يكى از روزهاى جمعه كه پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول خواندن خطبه بود، باديه نشينى برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! دار و ندارمان از بين رفت و زن و فرزندانمان گرسنه اند. برايمان دعا كن. پيامبر صلى الله عليه و آله دستانش را به آسمان برداشت، در حالى كه يك تكّه ابر هم در آسمان مشاهده نمى شد. سوگند به آن كه جانم در دست اوست، هنوز دستانش را نينداخته بود كه ابرهاى كوه آسا پيدا شدند و از منبرش پايين نيامده بود كه ديدم باران از محاسن او مى چكد، و آن روز و فردا و پس فردا و پسين فردايش تا جمعه ديگر، باران باريد. آن باديه نشين يا باديه نشين ديگرى برخاست ۴ و گفت: اى پيامبر خدا!

۱.أي قطعة من الغيم (النهاية: ج 4 ص 59 «قزع»).
۲.الجَوْبة: هي الحفرة المستديرة الواسعة؛ أي حتّى صار الغيم والسحاب محيطا بآفاق المدينة (النهاية: ج 1 ص 310 «جوب»).
۳.صحيح البخاري: ج 1 ص 315 ح 891 و ص 349 ح 986؛ الخرائج والجرائح: ج 1 ص 58 ح 99 نحوه، بحار الأنوار: ج 18 ص 14 ح 38.
۴.ترديد، از اسحاق بن عبد اللّه است.
۵.يعنى: در بيابان هاى اطراف كه محلّ رويش گياهان است، ببارد، نه بر سرِ ما و خانه هاى ما.
۶.مراد، اين است كه ابرها در پيرامون مدينه پراكنده شدند و گرداگرد آن، حلقه زدند (النهاية: ج 1 ص 310 «جوب»).
المستدرك على الصحيحين عن سهل بن حنيف عن عثمان بن حنيف:سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وجاءَهُ رَجُلٌ ضَريرٌ فَشَكا إلَيهِ ذَهابَ بَصَرِهِ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ لَيسَ لي قائِدٌ وقَد شَقَّ عَلَيَّ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اِيتِ الميضَأَةَ فَتَوَضَّأْ ثُمَّ صَلِّ رَكعَتَينِ، ثُمَّ قُل: اللّهُمَّ إنّي أسأَ لُكَ وأتَوَجَّهُ إلَيكَ بِنَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله نَبِيِّ الرَّحمَةِ، يا مُحَمَّدُ إنّي أتَوَجَّهُ بِكَ إلى رَبِّكَ فَيُجلِيَ لي عَن بَصَري، اللّهُمَّ شَفِّعهُ فِيَّ وشَفِّعني في نَفسي. قالَ عُثمانُ: فَوَاللّهِ ما تَفَرَّقنا ولاطالَ بِنَا الحَديثُ، حَتّى دَخَلَ الرَّجُلُ وكَأَنَّهُ لَم يَكُن بِهِ ضُرٌّ قَطُّ. ۱
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از سهل بن حُنَيف، از عثمان بن حُنَيف ـ: شنيدم مرد نابينايى نزد پيامبر خدا آمد و از نابينا شدنش به ايشان شِكوه كرد و گفت: اى پيامبر خدا! من عصاكشى ندارم و به زحمت افتاده ام! پيامبر خدا فرمود: «به وضوخانه برو و وضو بگير و دو ركعت، نماز بخوان و سپس بگو: بار خدايا! از تو درخواست مى كنم و پيامبرت محمّد صلى الله عليه و آله، پيامبر رحمت را واسطه خود به درگاهت قرار مى دهم. اى محمّد! من به واسطه تو، به درگاه پروردگارت روى كرده ام تا كورى چشمم را بزدايد. بار خدايا! شفاعت او را در حقّ من و شفاعت خودم را درباره ام بپذير». به خدا سوگند، هنوز پراكنده نشده بوديم و مدّت زيادى هم از گفتگويمان نمى گذشت كه آن مرد آمد و انگار كه هرگز كور نبوده است.
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 708 ح 1930؛ الخرائج والجرائح: ج 1 ص 55 ح 88 نحوه، بحار الأنوار: ج 94 ص 5 ح 6.
الإمام عليّ عليه السلام:دَعانِي النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وأنَا أرمَدُ، فَتَفَلَ في عَيني، وشَدَّ العِمامَةَ عَلى رَأسي، وقالَ: «اللّهُمَّ، أذهِب عَنهُ الحَرَّ وَالبَردَ»، فَما وَجَدتُ بَعدَها حَرّا ولا بَردا. ۱
امام على عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله مرا كه دچار چشم درد بودم، صدا زد و آب دهانش را به چشمم كشيد و بر سرم دستار بست و گفت: «بار خدايا! گرما و سرما را از او دور گردان». ازآن پس، هرگز گرما و سرمايى احساس نكردم.
۱.الأمالي للمفيد: ص 318 ح 3 عن عبد الرحمن بن أبي ليلى، بحار الأنوار: ج 18 ص 4 ح 2.
الخرائج والجرائح:إنَّهُ لَمَّا انصَرَفَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن خَيبَرَ راجِعا إلَى المَدينَةِ، قالَ جابِرٌ: أشرَفنا عَلى وادٍ عَظيمٍ قَدِ امتَلَأَ بِالماءِ، فَقاسوا عُمقَهُ بِرُمحٍ فَلَم يَبلُغ قَعرَهُ، فَنَزَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وقالَ: «اللّهُمَّ أعطِنَا اليَومَ آيَةً مِن آياتِ أنبِيائِكَ ورُسُلِكَ»، ثُمَّ ضَرَبَ الماءَ بِقَضيبِهِ وَاستَوى عَلى راحِلَتِهِ ثُمَّ قالَ: سيروا خَلفي عَلَى اسمِ اللّهِ، فَمَضَت راحِلَتُهُ عَلى وَجهِ الماءِ وَاتَّبَعَهُ النّاسُ عَلى رَواحِلِهِم ودَوابِّهِم، فَلَم تَتَرَطَّب أخفافُها ولا حَوافِرُها. ۱
الخرائج و الجرائحـ به نقل از جابر ـ: چون پيامبر خدا از خيبر به سوى مدينه باز گشت، به وادى بزرگى رسيديم كه پُر از آب بود. با نيزه اى عمق آن را اندازه گرفتند. نيزه به ته وادى نرسيد. پيامبر خدا پياده شد و گفت: «بار خدايا! امروز، نشانى از نشانه هاى پيامبران و فرستادگانت را به ما عطا فرما». سپس با چوب دستى اش به آب زد و بر شتر خويش نشست و فرمود: «به نام خدا، پشت سر من، حركت كنيد». شتر پيامبر صلى الله عليه و آله روى آب به راه افتاد و مردم، سوار بر شتران و ستورانشان، در پىِ ايشان حركت كردند، بدون آن كه سُم آنها تر شود.
۱.الخرائج والجرائح: ج 1 ص 161 ح 250، بحار الأنوار: ج 21 ص 30 ح 31.
الخرائج والجرائح:إنَّ أصحابَهُ [أي أصحابَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله] يَومَ الأَحزابِ صاروا بِمَعرِضِ العَطَبِ لِفَناءِ الأَزوادِ، فَهَيَّأَ رَجُلٌ قوتَ رَجُلٍ أو رَجُلَينِ ـ لا أكثَرَ مِن ذلِكَ ـ ودَعَا النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَانقَلَبَ القَومُ وهُم اُلوفٌ مَعَهُ، فَدَخَلَ، فَقالَ صلى الله عليه و آله: غَطّوا إناءَكُم فَغَطَّوهُ، ثُمَّ دَعا وبَرَّكَ عَلَيهِ، فَأَكَلوا جَميعا وشَبِعوا، وَالطَّعامُ بِهَيئَتِهِ. ۱
الخرائج و الجرائح:در روز احزاب، توشه (آذوقه) ياران پيامبر صلى الله عليه و آله تمام شد و در معرض نابودى قرار گرفتند. مردى به اندازه خوراك يك يا دو نفر، و نه بيشتر، تهيّه كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله را دعوت كرد؛ امّا مسلمانان نيز كه هزاران نفر بودند، با ايشان آمدند. پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد و فرمود: «ظرف هايتان را بپوشانيد». ظرف ها را پوشاندند و پيامبر صلى الله عليه و آله دعا كرد و بركت طلبيد. آن گاه، همگى خوردند و سير شدند و غذا همچنان باقى بود.
۱.الخرائج والجرائح: ج 1 ص 27 ح 14، بحار الأنوار: ج 18 ص 26 ح 7.
الدعاء للطبراني عن الربيع بنت معوّذ بن عفراء:بَينا نَحنُ عِندَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله في بَعضِ أسفارِهِ؛ إذِ احتاجَ النّاسُ إلى وَضوءٍ، فَالتَمَسوا فِي الرَّكبِ ماءً فَلَم يَجِدوا، فَجاءَني عَمّي مُعاذُ بنُ عَفراءَ فَقالَ: يا بُنَيَّةَ، هَل في إداوَتِكِ ما يَتَوَضَّأُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله؟ قُلتُ: لا وَالَّذي بَعَثَهُ بِالحَقِّ [ما] ۱ فيها شَيءٌ، فَأَتى رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: ما فِي الرَّكبِ ماءٌ، فَدَعا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَأَمطَرَت حَتَّى استَقَى النّاسُ وسُقوا. ۲
الدعاء، طبرانىـ به نقل از ربيع، دختر معوّذ بن عفراء ـ: در يكى از سفرهاى پيامبر خدا، با ايشان بوديم كه مردم به وضو احتياج پيدا كردند. تمام كاروان را گشتند؛ امّا آبى نيافتند. عمويم مُعاذ بن عفراء نزد من آمد و گفت: دخترم! در ظرف تو، آبى هست كه پيامبر خدا وضو بگيرد؟ گفتم: نه. به خدايى كه او را به حق برانگيخت، خالى است. او نزد پيامبر خدا رفت و گفت: در كاروان، آب نيست. پس، پيامبر خدا دعا كرد و باران آمد و مردم، آب برداشتند و سيراب شدند.
۱.ما بين المعقوفين أثبتناه من الطبعة الاُخرى.
۲.الدعاء للطبراني: ص 605 ح 2209.