شناخت دنيا
3 حدیث
المُستدرَك على الصَّحيحَين عن ابن مسعود:تَلا رَسولُ اللّه صلى الله عليه و آله: «فَمَن يُرِدِ اللَّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْاءِسْلَـمِ» ۱، فَقالَ رَسولُ اللّه صلى الله عليه و آله: إنَّ النّورَ إذا دَخَلَ الصَّدرَ انفَسَحَ، فَقيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، هَل لِذلِكَ مِن عَلَمٍ يُعرَفُ؟
قالَ: نَعَم، التَّجافي ۲ عَن دارِ الغُرورِ، وَالإِنابَةُ ۳ إلى دارِ الخُلودِ، وَالاِستِعدادُ لِلمَوتِ قَبلَ نُزولِهِ. ۴
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از ابن مسعود ـ: پيامبر خدا اين آيه را تلاوت فرمود: «خداوند، هر كس را كه بخواهد، هدايت مى كند [و]سينه او را براى اسلام مى گشايد» . سپس فرمود: «نور، هر گاه به سينه در آيد، سينه گشاده مى گردد».
گفته شد: اى پيامبر خدا! آيا علامتى براى شناخت اين امر، وجود دارد؟
فرمود: «آرى؛ دورى گزيدن از سراى فريب و باطل، روى آوردن به سراى جاودانگى، و آماده شدن براى مرگ پيش از فرا رسيدن آن».
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لَو تَعلَمونَ مِنَ الدُّنيا ما أعلَمُ لَاستَراحَت أنفُسُكُم مِنها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اگر آنچه را من از دنيا مى دانم، شما هم مى دانستيد، جان هايتان از [همّ و غم هاى] آن مى آسود.
۱.شعب الإيمان: ج 7 ص 286 ح 10330 عن عروة بن الزبير.
أعلام الدين عن أنس:قالوا: يا رَسولَ اللّهِ، مَن أولِياءُ اللّهِ الَّذينَ لا خَوفٌ عَلَيهِم ولا هُم يَحزَنونَ؟ فَقالَ: الَّذينَ نَظَروا إلى باطِنِ الدُّنيا حينَ نَظَرَ النّاسُ إلى ظاهِرِها، فَاهتَمّوا بِآجِلِها حينَ اهتَمَّ النّاسُ بِعاجِلِها، فَأَماتوا مِنها ما خَشوا أن يُميتَهُم، وتَرَكوا مِنها ما عَلِموا أن سَيَترُكَهُم، فَما عَرَضَ لَهُم مِنها عارِضٌ إلّا رَفَضوهُ، ولا خادَعَهُم مِن رِفعَتِها خادِعٌ إلّا وَضَعوهُ.
خُلِقَتِ الدُّنيا عِندَهُم فَما يُجَدِّدونَها، وخَرِبَت بَينَهُم فَما يَعمُرونَها، وماتَت في صُدورِهِم فَما يُحيونَها، بَل يَهدِمونَها فَيَبنونَ بِها آخِرَتَهُم، ويَبيعونَها فَيَشتَرونَ بِها ما يَبقى لَهُم.
نَظَروا إلى أهلِها صَرعى قَد حَلَّت بِهِمُ المَثُلاتُ، فَما يَرَونَ
أعلام الدينـ به نقل از اَنَس ـ: گفتند: اى پيامبر خدا! آن اولياى خدا كه هيچ بيم و اندوهى به آنان راه ندارد، ۲. چه كسانى هستند؟
فرمود: «كسانى كه وقتى مردمْ ظاهر دنيا را ديدند، آنها باطنش را ديدند. از اين رو، وقتى مردم به اكنونِ دنيا اهتمام ورزيدند، آنها به آينده اش اهتمام كردند. پس، از دنيا آنچه را كه ترسيدند آنان را بميراند، ميراندند، و آنچه را كه دانستند به زودى تركشان خواهد كرد، ترك گفتند. در نتيجه، هيچ چيزِ دنيا، خود را به آنان عرضه نكرد، مگر اين كه دست رد به سينه آن زدند، و هيچ رفعتى از دنيا در صدد فريب آنان بر نيامد، مگر اين كه آن را پَست شمردند.
دنيا در نزد آنان كهنه شده است و آن را نو نمى كنند، و در ميانشان خراب گشته است و آبادش نمى كنند، و در سينه هايشان مرده است و زنده اش نمى