حدیث دربارهحقيقتِ خير و شر
الإمام الصادق عليه السلام:كانَ عَلى عَهدِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله رَجُلٌ يُقالُ لَهُ: ذُو النَّمِرَةِ، وكانَ مِن أقبَحِ النّاسِ وإنَّما سُمِّيَ ذُو النَّمِرَةِ مِن قُبحِهِ فَأَتَى النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، أخبِرني ما فَرَضَ اللّهُ عز و جل عَلَيَّ؟
فَقالَ لَهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: فَرَضَ اللّهُ عَلَيكَ سَبعَ عَشرَةَ رَكعَةً فِي اليَومِ وَاللَّيلَةِ وصَومَ شَهرِ رَمَضانَ إذا أدرَكتَهُ وَالحَجَّ إذَا استَطَعتَ إلَيهِ سَبيلاً وَالزَّكاةَ وفَسَّرَها لَهُ.
فَقالَ: وَالَّذي بَعَثَكَ بِالحَقِّ نَبِيّا ما أزيدُ رَبّي عَلى ما فَرَضَ عَلَيَّ شَيئا.
فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: ولِمَ يا ذَا النَّمِرَةِ؟
فَقالَ: كَما خَلَقَني قَبيحا.
قالَ: فَهَبَطَ جَبرَئيلُ عليه السلام عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، إنَّ رَبَّكَ يَأمُرُكَ أن تُبَلِّغَ ذَا النَّمِرَةِ عَنهُ السَّلامَ، وتَقولَ لَهُ: يَقولُ لَكَ رَبُّكَ تَبارَكَ وتَعالى: أما تَرضى أن أحشُرَكَ عَلى جَمالِ جَبرَئيلَ عليه السلام يَومَ القِيامَةِ؟
فَقالَ لَهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: يا ذَا النَّمِرَةِ هذا جَبرَئيلُ يَأمُرُني أن اُبَلِّغَكَ السَّلامَ ويَقولُ لَكَ رَبُّكَ: أما تَرضى أن أحشُرَكَ عَلى جَمالِ جَبرَئيلَ؟
فَقالَ ذُو النَّمِرَةِ؟ فَإِنّي قَد رَضيتُ يا رَبِّ فَوَعِزَّتِكَ لَأَزيدَنَّكَ حَتّى تَرضى. ۱
امام صادق عليه السلام:در زمان پيامبر خدا، مردى بود كه به او ذو النَّمِره گفته مى شد. او زشت ترينِ مردم بود و به همين جهت، ذو النمِره ۲ ناميده شده بود. وى به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و گفت: اى پيامبر خدا! مرا از آنچه خداوند عز و جل بر من واجب نموده، آگاه كن.
پيامبر خدا به او فرمود: «خداوند بر تو، هفده ركعت نماز در شبانه روز و روزه ماه رمضان ـ اگر آن ماه را درك كردى ـ و حج ـ هر گاه كه توانش را داشتى ـ و زكات را واجب نموده است» و آنها را براى او توضيح داد.
گفت: سوگند به آن كه به حق، تو را به پيامبرى برانگيخت، من چيزى [از مستحبّات] را به آنچه پروردگارم بر من واجب نموده، نمى افزايم».
پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «اى ذو النمره! چرا؟».
گفت: به خاطر آن كه مرا زشت آفريد.
آن گاه، جبرئيل عليه السلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و گفت: اى پيامبر خدا! پروردگارت به تو دستور مى دهد كه از جانب او به ذو النمره سلام برسانى و به او بگويى: پروردگارت ـ تبارك و تعالى ـ مى فرمايد: «آيا خشنود نيستى كه در روز رستاخيز، تو را به زيبايىِ جبرئيل، محشور نمايم؟».
پيامبر خدا به او فرمود: «اى ذو النمره! اين، جبرئيل است كه [از سوى خدا] به من امر مى كند به تو سلام برسانم و [خبر بدهم كه] پروردگارت به تو مى فرمايد: آيا خشنود نيستى كه تو را به زيبايىِ جبرئيل، محشور نمايم؟».
ذو النمره گفت: همانا من خشنود شدم. اى پروردگار من! سوگند به عزّتت، [بر واجباتم] افزون مى كنم تا خشنود گردى.
۱.الكافي: ج 8 ص 336 ح 531، بحار الأنوار: ج 22 ص 140 ح 122.
۲.درباره وى اطّلاعات چندانى در دست نيست، بجز همين روايت امام صادق عليه السلام. گفته اند او مردى زشت رو بوده و درباره اش جبرئيل عليه السلام نازل شد و از وضع خوب و زيبايى اش در قيامت خبر داد. در القاموس آمده است: نَمِرَه، لك و لكه رنگ است و ذوالنَّمِرة، به دارنده يك لك سياه و يك لك سفيد گفته مى شود.
شارح اصول الكافى درباره سوگند او كه در همين روايت آمده، گفته است: سوگند او، درست است؛ چون يا حكم سوگند به وى نرسيده بوده و يا رسيده بوده و مى دانسته كه چنين سوگندى منعقد نمى شود و او حقيقتاً قصد سوگند نداشته و به صورت صورى گفته تا مقصودش را كه ادا نكردن مستحبّات بوده، بيان كند.