حدیث دربارهكُشتى
المناقب لابن شهر آشوب عن إسحاق بن بشار:إنَّ رُكانَةَ بنَ عَبدِ بنِ زيدِ بنِ هاشِمٍ كانَ مِن أشَدِّ قُرَيشٍ فَحلاً ۱، فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله في وادي أصَم: يارُكانَةُ، ألا تَتَّقِي اللّهَ وَتقبَلُ ما أدعوكَ إلَيهِ؟
قَال: إنّي لَو أعلَمُ أنَّهُ حَقٌّ لاَ تَّبَعتُكَ.
فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: أفَرَأَيتَ إن صَرَعتُكَ أتَعلَمُ أنَّ ما أقولُ حَقٌّ؟
قالَ: نَعَم.
قالَ: قُم حَتّى اُصارِعَكَ.
قالَ: فَقامَ إلَيهِ رُكانَةُ فَصارَعَهُ، فَلَمّا بَطَشَ بِهِ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أضجَعَهُ، قالَ: فَعُد، فَعادَ فَصَرَعَهُ. ۲
المناقب، ابن شهر آشوبـ به نقل از اسحاق بن بشّار ـ: رُكانة بن عبد بن زيد بن هاشم، از نيرومندترين مردمان قريش بود. روزى پيامبر صلى الله عليه و آله در سرزمينى سفت و سنگلاخ به وى فرمود: «اى رُكانه! از خدا نمى ترسى كه دعوت مرا نمى پذيرى؟».
گفت: اگر بدانم بر حقّى، از تو پيروى مى كنم.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر در كُشتى تو را بر زمين بزنم، خواهى دانست كه بر حقّم؟».
گفت: آرى.
[پيامبر صلى الله عليه و آله] فرمود: «بلند شو تا كُشتى بگيريم».
رُكانه بلند شد و كُشتى گرفتند. چون پيامبر صلى الله عليه و آله بر او يورش بُرد، او را به پهلو خوابانْد. ركانه گفت: يك بار ديگر كشتى بگيريم.
يك بار ديگر كشتى گرفتند و پيامبر صلى الله عليه و آله او را بر زمين زد.