حدیث دربارهثَوبان
سنن أبي داوود عن ثَوبانَ مَولى رسول اللّه صلى الله عليه و آله:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذا سافَرَ كانَ آخِرُ عَهدِهِ بِإِنسانٍ مِن أهلِهِ فاطِمَةَ، وأوَّلُ مَن يَدخُلُ عَلَيها إذا قَدِمَ فاطِمَةَ، فَقَدِمَ مِن غَزاةٍ لَهُ وقد عَلَّقَت مِسحًا أو سِترًا عَلى بابِها، وحَلَّتِ الحَسَنَ والحُسَينَ قُلبَينِ ۱ مِن فِضَّةٍ، فَقَدِمَ فَلَم يَدخُل، فَظَنَّت أنَّ ما مَنَعَهُ أن يَدخُلَ ما رَأى، فَهَتَكَتِ السِّترَ وفَكَكَتِ القُلبَينِ عَنِ الصَّبِيَّينِ وقَطَّعَتهُ بَينَهُما، فَانطَلَقا إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُما يَبكِيانِ، فَأَخَذَهُ مِنهُما، وقالَ: يا ثَوبانُ، اِذهَب بِهذا إلى آلِ فُلانٍ ـ أهلِ بَيتٍ بِالمَدينَةِ ـ إنَّ هؤُلاءِ أهلُ بَيتي أكرَهُ أن يَأكُلوا طَيِّباتِهِم في حَياتِهِمُ الدُّنيا. يا ثَوبانُ، اِشتَرِ لِفاطِمَةَ قِلادَةً مِن عَصَبٍ، وسِوارَينِ مِن عاجٍ. ۲
سنن أبى داوودـ به نقل از ثوبان، غلام پيامبر خدا ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله هر گاه به مسافرت مى رفت، فاطمه عليهاالسلام آخرين شخص از خاندانش بود كه او را مى ديد و نخستين كسى بود كه هر گاه از سفر مى آمد، به ديدن او مى رفت.
يك بار پيامبر صلى الله عليه و آله از جنگ باز گشت و اين، در حالى بود كه فاطمه عليهاالسلام، پلاس يا پرده اى بر در اتاقش آويخته بود و حسن و حسين را با دو دستبند سيمين، آراسته بود. پيامبر خدا به هنگام برگشتن، به خانه فاطمه عليهاالسلام نيامد. فاطمه عليهاالسلام گمان كرد آنچه مانع از آمدن ايشان به خانه او شده، چيزهايى است كه ديده است. لذا پرده را پاره كرد و دو دستبند را از دو كودك گرفت و آنها را شكست.
آن دو، گريه كنان نزد پيامبر خدا رفتند. پيامبر صلى الله عليه و آله دستبندها را از آنها گرفت و گفت: «اى ثوبان! اينها را به فلان خانواده ـ كه خانوارى در مدينه بودند ـ برسان. من ناخوش مى دارم كه اهل بيت من، طيّبات خود را در زندگى دنيوى برگيرند. اى ثوبان! براى فاطمه، گردنبندى از عَصْب و دو دستبند از عاج بخر».