دادگرى در قضاوت و حكمرانى
7 حدیث
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در دعاى «جوشن كبير» ـ: اى كسى كه بدون ستم، حكم كننده است! 1458. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ـ در دعاى «جوشن كبير» ـپيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اى كسى كه بدون ستم، حكم كننده است! 1458. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خدايا! من، بنده و پسر بنده و پسر كنيز توام. اختيار من، به دست توست. حُكم تو درباره ام نافذ، و داورى ات درباره ام عادلانه است.
۱.البلد الأمين: ص 408، بحار الأنوار: ج 94 ص 393.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ از سخنرانى اش در غدير خُم ـ: [خدا را] فرمان مى برم و به سوى هر چيزى كه خشنودى او در آن است، شتاب مى كنم و به خاطر اشتياق به فرمانبرى او و بيم از كيفرش، تسليم حُكم اويم؛ چرا كه او خدايى است كه [دشمن] از مكرش در امان نيست و از ستمش بيم نمى رود.
الكافي عن أحمد بن محمّد بن خالد رفعه:أتى جَبرَئيلُ عليه السلام إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقالَ لَهُ: إنَّ رَبَّكَ يَقولُ لَكَ: إذا أرَدتَ أن تَعبُدَني يَوما ولَيلَةً حَقَّ عِبادَتي، فَارفَع يَدَيكَ إلَيَّ وقُل:. اللّهُمَّ لَكَ الحَمدُ حَمدا أبَدا، أنتَ حَسَنُ البَلاءِ ۱، جَليلُ الثَّناءِ، سابِغُ النَّعماءِ، عَدلُ القَضاءِ، جَزيلُ العَطاءِ. ۲
الكافىـ به نقل از احمد بن محمّد بن خالد، در حديثى كه سندش را به اهل بيت عليهم السلام مى رسانَد ـ: جبرئيل عليه السلام به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و گفت: پروردگارت به تو مى فرمايد: «هر گاه خواستى روز و شبى را، چنان كه شايسته من است، عبادتم نمايى، دستانت را به سويم بر آور و بگو:. خدايا! ستايش جاويد، از آنِ توست. تو نيكو آزماينده، زيبا ثنا، بسيار نعمت دهنده، به دادگرىْ داورى كننده، و بسيار بخشنده اى».
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في دُعاءِ اليَومِ الثّالِثِ مِنَ الشَّهرِ ـ: حُكمُهُ عَدلٌ، وهُوَ لِلحَمدِ أهلٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در دعاى روز سوم ماه ـ: حُكم او (خدا)، دادگرانه است و او براى ستايش، سزاوار است.
۱.الدروع الواقية: ص 88 و ص 178 عن الإمام عليّ عليه السلام، بحار الأنوار: ج 97 ص 140 ح 4.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در دعايش ـ: وعده تو راست، سخن تو حق، و داورى تو دادگرانه است.
۱.مهج الدعوات: ص 158 عن الحرث بن عمير عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه عن الإمام عليّ عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 86 ص 333 ح 71.
عنه صلى الله عليه و آله:لَمّا رَأى يونُسُ عليه السلام أنَّ قَومَهُ لا يُجيبونَهُ ولا يُؤمِنونَ، ضَجِرَ وعَرَفَ مِن نَفسِهِ قِلَّةَ الصَّبرِ، فَشَكا ذلِكَ إلى رَبِّهِ، وكانَ فيما شَكا ۱ أن قالَ: يا رَبِّ، إنَّكَ بَعَثتَني إلى قَومي، ولي ثَلاثونَ سَنَةً، فَلَبِثتُ فيهِم أدعوهُم إلَى الإِيمانِ بِكَ، وَالتَّصديقِ بِرِسالاتي، واُخَوِّفُهُم عَذابَكَ ونَقِمَتَكَ ثَلاثا وثَلاثينَ سَنَةً، فَكَذَّبوني ولَم يُؤمِنوا بي، وجَحَدوا نُبُوَّتي وَاستَخَفّوا بِرِسالاتي، وقَد تَواعَدوني وخِفتُ أن يَقتُلوني، فَأَنزِل عَلَيهِم عَذابَكَ، فَإِنَّهُم قَومٌ لا يُؤمنونَ.
قالَ: فَأَوحَى اللّهُ إلى يونُسَ: أنَّ فيهِمُ الحَملَ، وَالجَنينَ وَالطِّفلَ، وَالشَّيخَ الكَبيرَ، وَالمَرأَةَ الضَّعيفَةَ، وَالمُستَضعَفَ
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:يونس عليه السلام، زمانى كه ديد قومش دعوت او را نمى پذيرند و به او ايمان نمى آورند، آزرده شد و احساس بى تابى كرد. از اين رو، به پروردگارش شِكوه نمود. در بخشى از شِكوه هاى او چنين بود: اى پروردگار من! تو مرا در سى سالگى به سوى قومم مبعوث فرمودى و من، سى و سه سال در ميانشان ماندم و آنان را به ايمان آوردن به تو و تصديق رسالتم دعوت نمودم و از عذاب و نقمت تو بيمشان دادم؛ امّا آنان تكذيبم كردند و به من ايمان نياوردند، و نبوّتم را انكار نمودند و رسالتم را سبُك شمردند و من را تهديد نمودند و ترسيدم كه مرا بكُشند. پس، عذابت را بر آنان فرود آور؛ زيرا آنان، قومى هستند كه ايمان نمى آورند.
آن گاه خداوند به يونس عليه السلام وحى فرمود: «در ميان آنان، زن باردار و جنين و كودك