خانه
کتابها
احادیث
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
حکمتنامه پیامبر اعظم(ص) ج ۳
موضوعات
شكيبا
2154. ـ به نقل از اسماعيل بن عيّاش ـ: پي…
حدیث درباره
شكيبا
حکمتنامه پیامبر اعظم(ص) ج ۳، ص ۵۸۱، ح ۲۱۵۴
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
شكيبا
الطبقات الكبرى عن إسماعيل بن عيّاش:
كانَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أصبَرَ النّاسِ على أوزارِ النّاسِ.
۱
الطبقات الكبرى
ـ به نقل از اسماعيل بن عيّاش ـ
: پيامبر خدا در برابر گناهان (خطاهاى) مردم، از همه شكيباتر بود.
۱.
الطبقات الكبرى: ج 1 ص 378.
کلیدواژهها
نبوت 3 محمد پیامبر خدا
ویژگی های پیامبر صلی الله علیه و آله
شکیبا
احادیث دیگر این موضوع
۶
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ كس به اندازه اى كه من در راه خدا آزار ديده ام، آزار نديده است.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ كس به اندازه من، آزار نديده است.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ كس به اندازه من، در راه خدا آزار نديده و هيچ كس به اندازه من، در راه خدا ترسانده (تهديد) نشده است. سى شبانه روز بر من گذشت و من و بلال [حبشى]، غذايى كه موجود زنده اى مى خورد، براى خوردن نداشتيم، مگر آن مقدارى كه اگر زير بغل بلال مى گذاشتى، ديده نمى شد.
المصنّف، ابن ابى شَيبَهـ به نقل از طارق مُحاربى ـ: پيامبر خدا را در بازار ذو المَجاز ديدم كه جبّه اى قرمزرنگ پوشيده است و مى رود و با صداى بلند مى گويد: «اى مردم! بگوييد: هيچ خدايى جز اللّه نيست تا رستگار شويد». مردى از پى او سنگ مى انداخت و قوزك ها و پشت پاشنه هاى پاى او را خونى كرده بود و مى گفت: اى مردم! به حرفش گوش ندهيد. او دروغگوست. پرسيدم: اين كيست؟ گفتند: جوانى است از طايفه عبد المطّلب. پرسيدم: اين مرد كه در پى او مى رود و سنگ مى زند، كيست؟ گفتند: او عمويش عبد العزّى، همان ابو لهب است.
تاريخ دمشقـ به نقل از مُنيب ـ: در جاهليّت، پيامبر خدا را ديدم كه مى فرمود: «اى مردم! بگوييد: هيچ خدايى جز اللّه نيست تا رستگار شويد»؛ امّا بعضى به صورت او، آب دهان مى انداختند و بعضى به رويش خاك مى پاشيدند و بعضى دشنامش مى دادند. در اين هنگام، دختركى قدح آبى آورد و پيامبر صلى الله عليه و آله صورت و دست هاى خود را شست و فرمود: «دختركم! شكيبا باش و براى مغلوبيّت و خوارى پدرت، اندوهگين مباش». من پرسيدم: اين دخترك كيست؟ گفتند: زينب، دختر پيامبر خداست و او دختركى نوجوان بود.
صحيح البخارىـ به نقل از ابن مسعود ـ: انگار پيامبر خدا را مى بينم كه داستان پيامبرى از پيامبران را به نمايش مى گذارد كه قومش او را زدند و خونين كردند و او خون از چهره اش پاك مى كرد و مى گفت: «بار خدايا! قوم مرا بيامرز؛ چرا كه آنان نادان اند».
حدیث 2153
موضوع
حدیث 2155