حدیث دربارهپيام او به كسرا پادشاه ايران

الخرائج و الجرائح:إنَّ كِسرى كَتَبَ إلى فَيروزَ الدَّيلَميِّ ـ وهُوَ مِن بَقِيَّةِ أصحابِ سَيفِ ابنِ ذي يَزَنَ ـ: أنِ احمِل إلَيَّ هذا العَبدَ الَّذي يَبدَأ بِاسمِهِ قَبلَ اسمي، فَاجتَرَأَ عَلَيَّ ودَعاني إلى غَيرِ ديني، فَأتاهُ فَيروزُ وقالَ لَهُ: إنَّ رَبِّي أمَرَني أن آتِيَهُ بِكَ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إنَّ ربِّي أخبَرَني أ نَّ رَبَّكَ قُتِلَ البارِحَةَ، فَجاءَ الخَبرُ أ نَّ ابنَهُ شِيرَوَيهَ [وَثَبَ عَلَيهِ]فَقَتلَهُ في تِلكَ اللَّيلَةِ. فَأسلَمَ فَيروزُ ومَن مَعَهُ. ۱
الخرائج و الجرائح:خسرو به فيروز ديلمى ـ كه از بقاياى ياران سيف بن ذى يَزَن بود ـ نوشت: اين بنده اى راكه نام خودش را پيش از نام من مى آورَد و گستاخانه مرا به دينى غير از دين خودم دعوت مى كند، نزد من روانه كن. فيروز، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: خداوندِ من، مرا دستور داده كه تو را نزد او ببرم. پيامبر خدا فرمود: «خداوندِ من، مرا خبر داد كه خداوندِ تو، ديشب كشته شد». در اين هنگام، خبر رسيد كه فرزند او، شيرويه، در آن شب بر وى حمله بُرده و او را كشته است. پس، فيروز و همراهانش اسلام آوردند.
۱.الخرائج والجرائح: ج 1 ص 64 ح 111، بحار الأنوار: ج 20 ص 377 ح 1.

احادیث دیگر این موضوع

۳
الطبقات الكبرى:پيامبر خدا، عبد اللّه بن حُذافه سهمى را ـ كه يكى از آن شش سفير بود ـ براى دعوت كردن خسرو به اسلام، همراه نامه اى نزد او روانه كرد. عبد اللّه مى گويد: نامه پيامبر خدا را تسليم خسرو كردم. چون نامه را براى او خواندند، آن را گرفت و پاره كرد. وقتى اين خبر به پيامبر خدا رسيد، فرمود: «پروردگارا! [نظامِ]پادشاهىِ او را از هم بگسل!». خسرو، طى نامه اى به باذان، كارگزار خود در يمن، دستور داد كه: دو مرد چابك سوار را نزد اين مرد در حجاز بفرست تا خبرى از او براى من بياورند. باذان، پيشكار خود و يك نفر ديگر را با نامه اى فرستاد. آن دو، وارد مدينه شدند و نامه باذان را به پيامبر صلى الله عليه و آله دادند. پيامبر خدا لبخندى زد و آن دو را كه به خود مى لرزيدند، به اسلام دعوت كرد و فرمود: «امروز برويد و فردا پيش من بياييد تا آنچه را كه لازم است، به شما بگويم». روز بعد، آن دو، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند. پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان فرمود: «به ارباب خود بگوييد كه خداوندِ من، ديشب، هفت ساعت از شب گذشته، خدايگان او، خسرو را كُشت». آن شب، شب سه شنبه دهم جمادى اوّلِ سال هفتم هجرت بود. [پيامبر اضافه فرمود كه] «خداى متعال پسر خسرو، شيرويه را بر وى چيره گردانيد و او خسرو را به قتل رساند». آن دو فرستاده با اين خبر نزد باذان باز گشتند و باذان و تمام ايرانيانى كه در يمن بودند، مسلمان شدند.