حدیث دربارهپيام او به كسرا پادشاه ايران

تاريخ الطبري عن يزيد بن حبيب:بَعَثَ [رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله] عَبدَاللّهِ بنَ حُذافَةَ بنِ قَيسٍ بنِ عَدِيٍّ بنِ سَعدٍ بنِ سَهمٍ إلى كِسرى بنِ هُرمُزَ مَلِكِ فارِسَ، وكتَبَ مَعَهُ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، مِن مُحَمَّدٍ رَسولِ اللّهِ إلى كِسرى عَظيمِ فارِسَ، سَلامٌ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الهُدى وآمَنَ بِاللّهِ ورَسولِهِ. وأدعوكَ بِداعِيَةِ اللّهِ عز و جل، فَإنِّي رَسولُ اللّهِ إلَى النَّاسِ كافَّةً، لِأُنذِرَ مَن كانَ حَيّا ويَحِقَّ القَولُ عَلَى الكافِرينَ، فَأسلِم تَسلَم، فَإن أبَيتَ فَإنَّ إثمَ المَجوسِ عَلَيكَ. ۱
تاريخ الطبرىـ به نقل از يزيد بن حبيب ـ: [پيامبر خدا،] عبد اللّه بن حُذافة بن قيس بن عدى بن سعد بن سهم را نزد كسرا پسر هرمز، پادشاه ايران، فرستاد و به او نوشت: «به نام خداوند مِهر گستر مهربان. از محمّد، فرستاده خدا، به كسرا، پادشاهِ فارس. درود بر كسى كه از راه راست پيروى كند و به خدا و فرستاده او ايمان آورد!. من تو را به دعوت خداوند عز و جلفرا مى خوانم؛ زيرا من فرستاده خدا به سوى همه مردم هستم، تا آن را كه زنده است، هشدار دهم و سخن حق براى كافران، معلوم شود. پس، اسلام بياور تا به سلامت مانى و اگر امتناع ورزى، گناه مجوسيان به گردن توست».
۱.تاريخ الطبري: ج 2 ص 654؛ بحار الأنوار: ج 20 ص 389 ح 8.

احادیث دیگر این موضوع

۳
الطبقات الكبرى:پيامبر خدا، عبد اللّه بن حُذافه سهمى را ـ كه يكى از آن شش سفير بود ـ براى دعوت كردن خسرو به اسلام، همراه نامه اى نزد او روانه كرد. عبد اللّه مى گويد: نامه پيامبر خدا را تسليم خسرو كردم. چون نامه را براى او خواندند، آن را گرفت و پاره كرد. وقتى اين خبر به پيامبر خدا رسيد، فرمود: «پروردگارا! [نظامِ]پادشاهىِ او را از هم بگسل!». خسرو، طى نامه اى به باذان، كارگزار خود در يمن، دستور داد كه: دو مرد چابك سوار را نزد اين مرد در حجاز بفرست تا خبرى از او براى من بياورند. باذان، پيشكار خود و يك نفر ديگر را با نامه اى فرستاد. آن دو، وارد مدينه شدند و نامه باذان را به پيامبر صلى الله عليه و آله دادند. پيامبر خدا لبخندى زد و آن دو را كه به خود مى لرزيدند، به اسلام دعوت كرد و فرمود: «امروز برويد و فردا پيش من بياييد تا آنچه را كه لازم است، به شما بگويم». روز بعد، آن دو، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند. پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان فرمود: «به ارباب خود بگوييد كه خداوندِ من، ديشب، هفت ساعت از شب گذشته، خدايگان او، خسرو را كُشت». آن شب، شب سه شنبه دهم جمادى اوّلِ سال هفتم هجرت بود. [پيامبر اضافه فرمود كه] «خداى متعال پسر خسرو، شيرويه را بر وى چيره گردانيد و او خسرو را به قتل رساند». آن دو فرستاده با اين خبر نزد باذان باز گشتند و باذان و تمام ايرانيانى كه در يمن بودند، مسلمان شدند.