حدیث دربارهدادگرى در قضاوت و حكمرانى

عنه صلى الله عليه و آلهـ مِن خُطبَتِهِ في غَديرِ خُمٍّ ـ: اُطيعُ واُبادِرُ إلى كُلِّ ما يَرضاهُ، وأستَسلِمُ لِقَضائِهِ رَغبَةً في طاعَتِهِ، وخَوفا مِن عُقوبَتِهِ، لِأَنَّهُ اللّهُ الَّذي لا يُؤمَنُ مَكرُهُ ۱، ولا يُخافُ جَورُهُ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ از سخنرانى اش در غدير خُم ـ: [خدا را] فرمان مى برم و به سوى هر چيزى كه خشنودى او در آن است، شتاب مى كنم و به خاطر اشتياق به فرمانبرى او و بيم از كيفرش، تسليم حُكم اويم؛ چرا كه او خدايى است كه [دشمن] از مكرش در امان نيست و از ستمش بيم نمى رود.
۱.مَكْرُ اللّه: إيقاعُ بلائه بأعدائه دون أوليائه (النهاية: ج 4 ص 349 «مكر»).
۲.الاحتجاج: ج 1 ص 141 ح 32 عن علقمة بن محمّد الحضرمي عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 37 ص 206 ح 86.

احادیث دیگر این موضوع

۶
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:يونس عليه السلام، زمانى كه ديد قومش دعوت او را نمى پذيرند و به او ايمان نمى آورند، آزرده شد و احساس بى تابى كرد. از اين رو، به پروردگارش شِكوه نمود. در بخشى از شِكوه هاى او چنين بود: اى پروردگار من! تو مرا در سى سالگى به سوى قومم مبعوث فرمودى و من، سى و سه سال در ميانشان ماندم و آنان را به ايمان آوردن به تو و تصديق رسالتم دعوت نمودم و از عذاب و نقمت تو بيمشان دادم؛ امّا آنان تكذيبم كردند و به من ايمان نياوردند، و نبوّتم را انكار نمودند و رسالتم را سبُك شمردند و من را تهديد نمودند و ترسيدم كه مرا بكُشند. پس، عذابت را بر آنان فرود آور؛ زيرا آنان، قومى هستند كه ايمان نمى آورند. آن گاه خداوند به يونس عليه السلام وحى فرمود: «در ميان آنان، زن باردار و جنين و كودك خردسال و مرد پير و زن ناتوان و مستضعف حقير وجود دارد، در حالى كه من، داور دادگر هستم كه رحمتم بر خشمم پيشى گرفته است. من، خردسالان قوم تو را به خاطر گناهان بزرگ سالانشان كيفر نمى دهم و ـ اى يونس ـ آنان، بندگان و آفريدگان و مردمان من در سرزمين هاى من و در زير پوشش من اند. دوست دارم درباره آنان، حوصله كنم و با ايشان مدارا نمايم، و انتظار توبه شان را مى كشم».