بى اعتنا به دنيا
13 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ وقَد قيلَ لَهُ: لَوِ اتَّخَذتَ فِراشا، وهُوَ عَلى حَصيرٍ قَد أثَّرَ في جَنبَيهِ ـ: ما لي ولِلدُّنيا؟! ما مَثَلي ومَثَلُ الدُّنيا إلَا كَراكِبٍ سارَ في يَومٍ صائِفٍ فَاستَظَلَّ تَحتَ شَجَرَةٍ ساعَةً مِن نَهارٍ ثُمَّ راحَ وتَرَكَها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ آن گاه كه روى بوريايى دراز كشيده و آن بوريا بر پهلويش رد انداخته بود و به ايشان گفته شد: كاش بسترى تهيّه كنيد! ـ: مرا چه به دنيا؟! حكايت من و دنيا، حكايت سواره اى است كه در يك روز گرم تابستانى به راهى مى رود و ساعتى از روز را زير سايه درختى مى آرمد و سپس حركت مى كند و مى رود.
۱.مسند ابن حنبل: ج 1 ص 646 ح 2744 عن ابن عبّاس؛ مكارم الأخلاق: ج 1 ص 64 ح 65، بحار الأنوار: ج 16 ص 239.
الإمام الباقر عليه السلام:إنّ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله لَم يُورِّثْ دِينارا ولا دِرهَما ولا عَبدا ولا وَليدَةً ولا شاةً ولا بَعيرا، ولقد قُبِضَ صلى الله عليه و آله وإنّ دِرعَهُ مَرهونَةٌ عِند يَهوديٍّ مِن يَهودِ المَدينَةِ بعِشرينَ صاعا مِن شَعيرٍ استَسلَفَها نَفَقَةً لأهلِهِ. ۱
امام باقر عليه السلام:پيامبر خدا، نه دينارى به ارث گذاشت و نه درهمى، و نه بنده اى و نه كنيزى، و نه گوسفندى و نه شترى. زمانى كه در گذشت، زرهِ او در گرو يكى از يهوديان مدينه بود كه در قبال قرض كردنِ بيست صاع جو براى خرجى خانواده اش، آن را نزد وى به گرو گذاشته بود.
۱.قرب الإسناد: ص 91 ح 304 عن الإمام الصادق، بحار الأنوار: ج 16 ص 219 ح 8.
الإمام الصّادق عليه السلام:ما كانَ شَيءٌ أحَبَّ إلى رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن أن يَظَلَّ (يَصِلَ) جائعا خائفا في اللّهِ. ۱
امام صادق عليه السلام:هيچ چيزى نزد پيامبر خدا محبوب تر از اين نبود كه در راه خدا گرسنه و ترسان باشد.
۱.الكافي: ج 8 ص 129 ح 99 عن هشام بن سالم وغيره.
عنه عليه السلام:ماتَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وعلَيهِ دَينٌ. ۱
امام صادق عليه السلام:پيامبر خدا، در حالى از دنيا رفت كه بدهكار بود.
۱.الكافي: ج 5 ص 93 ح 2 عن معاوية بن وهب، بحار الأنوار: ج 16 ص 275 ح 111.
صحيح مسلم عن عمر:دَخَلتُ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ مُضطَجِعٌ عَلى حَصيرٍ، فَجَلَستُ، فَأَدنى عَلَيهِ إزارَهُ، ولَيس عَلَيهِ غَيرُهُ، وإذَا الحَصيرُ قَد أثَّرَ في جَنبِهِ، فَنَظَرتُ بِبَصَري في خِزانَةِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَإذا أنا بِقَبضَةٍ مِن شَعيرٍ نَحوِ الصَّاعِ، ومِثلَها قَرظاً ۱ في ناحِيَةِ الغُرفَةِ، وإذا أفيقٌ ۲ مُعَلَّقٌ، قالَ: فَابتَدَرَت عَينايَ، قالَ: ما يُبكيكَ يَابنَ الخَطَّابِ؟ قُلتُ: يا نَبيَّ اللّهِ، وما ليَ لا أبكي وهذا الحَصيرُ قَد أثَّرَ في جَنبِكَ وهذهِ خِزانَتُكَ لا أرى فيها إلَا ما أرى، وذاكَ قَيصرُ وكِسرى فِي الثِّمارِ وَالأَنهارِ، وأنتَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وصَفوَتُهُ، وهذِهِ خِزانَتُكَ؟! فَقالَ: يَابنَ الخَطَّابِ، ألا
صحيح مسلمـ به نقل از عمر ـ: خدمت پيامبر خدا رسيدم و ايشان، روى حصيرى نشسته بود. من هم نشستم. ديدم جز يك اِزار، چيز ديگرى بر تن ندارد و حصير بر پهلويش رد انداخته است. در گوشه اى از اتاق، مشتى جو به اندازه يك صاع و مقدارى برگ درخت سَلَم [براى دبّاغى كردن پوست] به چشم مى خورد و يك پوست دباغى نشده اى هم آويزان بود. اشك از چشمانم سرازير شد. پيامبر خدا فرمود: «چرا گريه مى كنى، پسر خطّاب؟».
گفتم: اى پيامبر خدا! چرا گريه نكنم، وقتى مى بينم كه اين حصير بر پهلوى شما رد انداخته و اين هم خزانه شماست، در حالى كه كسرا و قيصر در باغ هاى پر از ميوه و جويبار زندگى مى كنند و شما كه پيامبر و برگزيده خدا هستى، اين وضع خزانه تان است؟!
فرمود: «اى پسر خطّاب! آيا نمى پسندى كه آخرت، از آنِ ما باشد و دنيا از آنِ
الترغيب والترهيب عن عمر:استَأذَنتُ على رسولِ اللّه صلى الله عليه و آله فدَخَلتُ علَيهِ في مَشرَبَةٍ ۱ وإنّهُ لَمُضطَجِعٌ على خَصَفَةٍ إنّ بَعضَهُ لَعلَى التُّرابِ، وتَحتَ رأسِهِ وِسادَةٌ مَحشُوَّةٌ لِيفا، وإنّ فَوقَ رأسِهِ لَاءهابا عَطِنا، وفي ناحِيَةِ المَشرَبَةِ قَرَظٌ، فسَلَّمتُ علَيهِ فجَلَستُ، فقلتُ: أنتَ نَبيُّ اللّهِ وصَفوَتُهُ وكِسرى وقَيصرُ على سُرُرِ الذَّهَبِ وفُرُشِ الدِّيباجِ والحَريرِ؟! فقالَ: اُولئكَ عُجِّلَت لَهُم طَيِّباتُهُم وهِيَ وَشيكَةُ الانقِطاعِ، وإنّا قَومٌ اُخِّرَت لنا طَيِّباتُنا في آخِرَتِنا. ۲
الترغيب و الترهيبـ به نقل از عمر ـ: از پيامبر خدا، اجازه ورود خواستم و در اتاقى بر او وارد شدم. او روى بوريايى از برگ درخت خرما دراز كشيده و قسمتى از بدنش روى خاك بود. زير سرش بالشى پُر شده از الياف خرما قرار داشت و بالاى سرش پوستى خيسانده شده در مايع دبّاغى ـ كه بوى بدى از آن به مشام مى رسيد ـ آويزان بود و در گوشه اتاق، مقدارى برگ درخت سَلَم قرار داشت.
به پيامبر صلى الله عليه و آله سلام كردم و نشستم و گفتم: شما پيامبر و برگزيده خدايى و كسرا و قيصر بر تخت هاى طلا و فرش هاى ديبا و حرير بنشينند؟!
فرمود: «آنان، كسانى هستند كه نعمت هاى زودگذر در همين دنيا به آنها داده شده و ما مردمى هستيم كه نعمت هايمان در آخرت به ما داده مى شود».
مكارم الأخلاق عن محمّد بن إبراهيم الطالقانيـ في خَبَرٍ آخَرَ ـ: فلَمّا جَلَسَ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله كانَ قَد أثَّرَ الحَصيرُ في جَنبِهِ، فقالَ عُمرُ: أمّا أنا فأشهَدُ أ نّكَ رَسولُ اللّهِ ولَأنتَ أكرَمُ علَى اللّهِ مِن قَيصرَ وكِسرى، وهُما فيما هُما فيهِ مِن الدُّنيا وأنتَ علَى الحَصيرِ قد أثَّرَ في جَنبِكَ، فقالَ النّبيُّ صلى الله عليه و آله: أما تَرضى أن يَكونَ لَهُمُ الدُّنيا ولَنا الآخِرَةُ؟! ۱
مكارم الأخلاقـ به نقل از محمّد بن ابراهيم طالقانى در حديثى ديگر ـ: چون پيامبر صلى الله عليه و آله نشست، حصير بر پهلوى ايشان رد انداخته بود. عمر گفت: البتّه من گواهى مى دهم كه تو پيامبر خدا هستى و نزد خدا بيش از قيصر و خسرو محترمى؛ امّا آن دو، از چنان دنيايى برخوردارند و شما روى حصيرى مى خوابى كه بر پهلويت رد انداخته است!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آيا راضى نيستى كه دنيا براى آنان باشد و آخرت، از آنِ ما؟».
۱.مكارم الأخلاق: ج 1 ص 285 ح 885، بحار الأنوار: ج 16 ص 257 ح 37.
الترغيب والترهيب عن عائشة:دخَلَ أبو بَكرٍ وعُمرُ علَيهِ. فقالَ صلى الله عليه و آله: لا تَقولا هذا، فإنّ فِراشَ كِسرى وقَيصرَ في النّارِ، وإنّ فِراشِي وسَريري هذا عاقِبَتُهُ إلَى الجَنَّةِ. ۱
الترغيب و الترهيبـ به نقل از عايشه ـ: ابو بكر و عمر، بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شدند. پيامبر خدا فرمود: «اين حرف را نزنيد؛ زيرا بستر كسرا و قيصر، در آتش است؛ امّا اين بستر و تخت من، فرجامش به سوى بهشت است».
۱.الترغيب والترهيب: ج 4 ص 201 ح 121.
الطبقات الكبرى عن جُندَب بن سُفيان:أصابَتِ النَّبيَّ صلى الله عليه و آله أشاءةُ نَخلَةٍ فأدمَت إصبَعَهُ فقالَ: ما هِي إلّا إصبَعٌ دَمِيَتْ وفي سبيلِ اللّهِ ما لَقِيَتْ. قالَ: فحُمِلَ فوُضِعَ على سَريرٍ لَهُ مَرْمولٍ بِشُرُطٍ، ووُضِعَ تَحتَ رأسِهِ مِرفَقَةٌ مِن أدَمٍ مَحشُوَّةٌ بلِيفٍ، فدَخَلَ علَيهِ عُمرُ وقَد أثَّرَ الشَّريطُ بجَنبِهِ فبكى عُمرُ، فقالَ: ما يُبكيكَ؟ قالَ: يا رسولَ اللّهِ، ذَكَرتُ كِسرى وقَيصرَ يَجلِسونَ على سُرُرِ الذَّهَبِ ويَلبَسونَ السُّندُسَ والإستَبرَقَ، أو قالَ: الحَريرَ والإستَبرَقَ، فقالَ: أما تَرضَونَ أن تَكونَ لَكُمُ الآخِرَةُ ولَهُمُ الدُّنيا؟! ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از جُندَب بن سفيان ـ: شاخه خرمابُنى به پيامبر صلى الله عليه و آله اصابت نمود و انگشت ايشان را خونين كرد. فرمود: «چيزى نيست. انگشتى خونى شده و اين در راه خدا اهمّيتى ندارد».
پيامبر صلى الله عليه و آله را به خانه بردند و روى تختش ـ كه رويه اش از برگ و ليف درخت خرما بافته شده بود ـ بسترى كردند و زير سر ايشان، بالشى پوستى كه از ليف خرما پُر شده بود، قرار دادند.
عمر به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و ديد حصير بر پهلوى پيامبر خدا رد انداخته است. گريه اش گرفت. فرمود: «چرا گريه مى كنى؟».
گفت: اى پيامبر خدا! كسرا و قيصر را به ياد آوردم كه بر تخت هاى زرّين مى نشينند و جامه هاى سندس و استبرق (/ حرير و اِستَبْرق) مى پوشند.
پيامبر خدا فرمود: «آيا راضى نيستيد كه براى
۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 466.
مكارم الأخلاق:جاءَهُ صلى الله عليه و آله ابنُ خولي بإناءٍ فيهِ عَسَلٌ ولَبَنٌ، فأبى أن يَشرَبَهُ، فقالَ: شَربَتانِ في شَربَةٍ، وإناءانِ في إناءٍ واحِدٍ؟! فأبى أن يَشرَبَهُ، ثُمّ قالَ: ما اُحَرِّمُهُ، ولكنّي أكرَهُ الفَخرَ والحِسابَ بِفُضولِ الدُّنيا غَدا، واُحِبُّ التَّواضُعَ، فإنّ مَن تواضَعَ للّهِ رَفَعَهُ اللّهُ. ۱
مكارم الأخلاق:ابن خولى، ظرفى از شير و عسل براى پيامبر صلى الله عليه و آله آورد. پيامبر خدا از خوردن آن امتناع ورزيد و فرمود: «دو نوشيدنى در يك وعده و دو ظرف در يك ظرف؟!».
پيامبر صلى الله عليه و آله آن را نخورد و فرمود: «من، [خوردنِ]اين را حرام نمى دانم؛ امّا خوش ندارم كه فخر بفروشم و فردا [ى قيامت] به خاطر چيزهاى زيادىِ دنيا، حسابرسى شوم. من، فروتنى را دوست دارم؛ زيرا هر كه براى خدا فروتنى كند، خداوند او را رفعت مى بخشد».
۱.مكارم الأخلاق: ج 1 ص 79 ح 124، بحار الأنوار: ج 16 ص 247 ح 35.
الطبقات الكبرى عن يزيد بن قُسيط:إنّ النَّبيَّ صلى الله عليه و آله اُتِيَ بسَويقٍ مِن سَويقِ اللَّوزِ، فلَمّا خِيفَ لَهُ قالَ: ماذا؟ قالوا: سَويقُ اللَّوزِ، قالَ: أخِّروهُ عَنّي، هذا شَرابُ المُترَفِينَ. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از يزيد بن قُسَيط ـ: مقدارى شربت بادام براى پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند و آن را در برابر ايشان نهادند. فرمود: «اين چيست؟».
گفتند: شربت بادام.
فرمود: «آن را از جلو من برداريد. اين، نوشيدنىِ نازپروردگان (اشراف) است».
۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 395.
الطبقات الكبرى عن أبي صخر:أُتِيَ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله بِسَويقِ لَوزٍ، فَقالَ لَهُم رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أخِّروهُ، هذا شَرابُ المُترَفِينَ. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از ابو صخر ـ: براى پيامبر صلى الله عليه و آله شربت بادام آوردند. فرمود: «آن را ببريد. اين، نوشيدنىِ نازپروردگان است».
۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 395.
الترغيب والترهيب عن عَمرو بن الحارث:ما تَرَكَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عِندَ مَوتِهِ دِرهَما ولا دِينارا ولا عَبدا ولا أمَةً ولا شيئا، إلّا بَغلَتَهُ البَيضاءَ الّتي كانَ يَركَبُها وسِلاحَهُ، وأرضا جَعَلَها لابنِ السَّبيلِ صَدَقَةً. ۱
الترغيب و الترهيبـ به نقل از عمرو بن حارث ـ: پيامبر خدا وقتى از دنيا رفت، نه درهمى از خود باقى گذاشت و نه دينارى، و نه بنده اى و نه كنيزى، و نه هيچ چيز ديگرى، بجز استر سفيدش كه بر آن سوار مى شد، و جنگ افزارش، و زمينى كه آن را براى در راه ماندگان، صدقه قرار داد.
۱.الترغيب والترهيب: ج 4 ص 204 ح 132.