پيام او به پادشاه روم

3 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ فيما كَتَبَ إلى مَلِكِ الرُّومِ ـ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، مِن مُحَمَّدٍ عَبدِ اللّهِ ورَسولِهِ إلى هِرَقلَ عَظيمِ الرُّومِ، وسَلامٌ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الهُدى. أ مَّا بَعدُ، فَإنِّي أدعوكَ بِدِعايَةِ الإسلامِ، أسلِم تَسلَم، وأسلِم يُؤتِكَ اللّهُ أجرَكَ مَرَّتَينِ، فَإن تَوَلَّيتَ فَعَلَيكَ إثمُ الأريسيِّينَ. ۱ ويا «يَـأَهْلَ الْكِتَـبِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلِمَةٍ سَوَآء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَا نَعْبُدَ إِلَا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْـئا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» ۲. ۳
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در نامه اى به امپراتور روم ـ: به نام خداوند مِهر گستر مهربان. از محمّد، فرستاده خدا، بنده و فرستاده او به هِرَقل، بزرگ روم. درود بر كسى كه راه هدايت بپويد! امّا بعد، من تو را به اسلام فرا مى خوانم. اسلام بياور تا به سلامت مانى. مسلمان شو تا خداوند، اجر تو را دو برابر دهد. اگر نپذيرى، گناه رعيّت به عهده توست. «اى اهل كتاب! بياييد بر سر سخنى بِايستيم كه ميان ما و شما يكسان است: جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم و هر يك از ما ديگرى را به جاى خداوند يكتا، خدايگان نگيرد» .
۱.قال المجلسيّ رحمه الله: قوله: «إثم الأريسيّين» هكذا أورده جلّ الرواة، وروي «اليريسين» وروي «الأريسين». معناه: أنّ عليك إثم رعاياك ممّن صددته عن الإسلام (كما في بحار الأنوار).
۲.آل عمران: 64.
۳.صحيح البخاري: ج 3 ص 1076 ح 2782 عن ابن عبّاس؛ بحار الأنوار: ج 20 ص 386 ح 8 نقلاً عن الكازروني في المنتقى عن محمّد بن إسحاق.
الطبقات الكبرى:بَعَثَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله دِحيَةَ بنَ خَليفَةَ الكَلبيَّ ـ وهُوَ أحَدُ السِّتَّةِ ـ إلى قَيصَرَ يَدعوهُ إلَى الإسلامِ، وكَتَبَ مَعَهُ كِتابا وأمَرَهُ أن يَدفَعَهُ إلى عَظيمِ بُصرى لِيَدفَعَهُ إلى قَيصَرَ، فَدَفَعَهُ عَظيمُ بُصرى إلَيهِ وهُو يَومَئِذٍ بِحِمصَ، وقَيصَرُ يَومَئِذٍ ماشٍ في نَذرٍ كانَ عَلَيهِ: إن ظَهَرتِ الرُّومُ عَلى فارِسَ أن يَمشِيَ حافِيا مِن قُسطَنطينيَّةَ إلى إيلياءَ. فَقَرَأ الكِتابَ وأذَّنَ لِعُظَماءِ الرُّومِ في دَسكَرَةٍ لَهُ بِحِمصَ، فَقَالَ: يا مَعشَرَ الرُّومِ، هَل لَكُم فِي الفَلاحِ وَالرُّشدِ، وأن يَثبُتَ لَكُم مُلكُكُم وتَتَّبِعونَ ما قالَ عيسَى بنُ مَريَمَ؟ قالَتِ الرُّومُ: وما ذاكَ أيُّهَا المَلِكُ؟ قالَ: تَتَّبِعونَ هذا

الطبقات الكبرى:پيامبر خدا، دِحية بن خليفه كلبى را ـ كه يكى از آن شش سفير بود ـ به سوى قيصر روانه كرد تا او را به اسلام، دعوت كند. ايشان، نامه اى همراه دحيه كرد و به او فرمود آن نامه را به فرماندار بُصرا دهد تا او آن را تسليم قيصر كند. فرماندار بصرا، نامه را به قيصر داد. در آن روز، قيصر در حِمص به سر مى برد و نذر كرده بود كه اگر روم بر ايران پيروز شود، پياده و با پاى برهنه از قسطنطنيه به ايليا (بيت المقدّس) برود. قيصر، نامه را خواند و به بزرگان روم كه همراه او در صومعه اش در حِمص بودند، گفت: اى بزرگان روم! آيا مى خواهيد به رستگارى و هدايت برسيد و پادشاهىِ شما استوار بماند و از فرمان عيسى بن مريم، پيروى كرده باشيد؟ روميان گفتند: پادشاها! چه بايد كرد؟ قيصر گفت: از اين پيامبرِ عرب، پيروى

۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 259.
صحيح مسلم عن أبي سفيان:بَينا أنا بِالشَّامِ إذ جيءَ بِكِتابٍ مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلى هِرَقلَ. فَقالَ هِرَقلُ: هَل هاهُنا أحَدٌ مِن قَومِ هذا الرَّجُلِ الَّذي يَزعُمُ أ نَّهُ نَبِيٌّ؟ قالوا: نَعَم. قالَ: فَدُعيتُ في نَفَرٍ مِن قُرَيشٍ، فَدَخَلنا عَلى هِرَقلَ فأجلَسَنا بَينَ يَدَيهِ. وأجلَسوا أصحابي خَلفي. ثُمَّ قالَ لِتَرجُمانِهِ: سَلهُ، كَيفَ حَسَبُهُ فيكُم؟ قالَ: قُلتُ: هُوَ فينا ذو حَسَبٍ. قالَ: فَهَل كانَ مِن آبائِهِ مَلِكٌ؟ قُلتُ: لا. قالَ: فَهَل كُنتُم تَتَّهِمونَهُ بِالكَذِبِ قَبلَ أن يَقولَ ما قالَ؟ قُلتُ: لا. قالَ: ومَن يَتَّبِعُهُ؛ أشرافُ النَّاسِ أم ضُعَفاؤهُم؟ قالَ: قُلتُ: بَل ضُعَفاؤهُم. قالَ: أيَزيدونَ أم يَنقُصونَ؟ قالَ: قُلتُ: لا، بَل يَزيدونَ، قالَ:

صحيح مسلمـ به نقل از ابو سفيان ـ: زمانى كه در شام بودم، نامه اى از پيامبر خدا، براى هِرَقل آورده شد. هِرَقل گفت: آيا از قوم اين مردى كه مى گويد پيامبر است، كسى در اين جا هست؟ گفتند: آرى. من با چند نفر از قريش احضار شديم. وقتى بر هِرَقل وارد شديم، او ما را در برابر خود نشاند و همراهانم را پشت سرم نشاندند. آن گاه به مترجم خود گفت: از او بپرس كه حَسَب و نَسَب وى (پيامبر صلى الله عليه و آله) در ميان شما چگونه است؟ من گفتم: او در ميان ما از حَسَب و نَسَب، برخوردار است. پرسيد: آيا از پدران او، كسى پادشاه بوده است؟ من گفتم: نه. پرسيد: آيا پيش از آن كه ادّعاى نبوّت كند، او را به دروغگويى، متّهم مى كرده ايد؟ من گفتم: نه. پرسيد: چه كسانى از او پيروى مى كنند: اشراف يا مردمان فرودست؟

۱.آل عمران: 64.
۲.أمِرَ أمرُ ابن أبي كبشة: أي كَثُرَ وارتَفَعَ شأنُه؛ يعني النبيّ صلى الله عليه و آله (النهاية: ج 1 ص 65 «أمر»).
۳.صحيح مسلم: ج 3 ص 1393 ح 74.