حدیث دربارهايمان، آن است كه در دل جا مى گيرد و اسلام ، بر زبان جارى مى شود
مروج الذهب عن أبي دعامة:أتَيتُ عَلِيَّ بنَ مُحَمَّدِ بنِ عَلِيِّ بنِ موسى عائِدا في عِلَّتِهِ الَّتي كانَت وَفاتُهُ مِنها في هذِهِ السَّنَةِ، فَلَمّا هَمَمتُ بِالاِنصِرافِ قالَ لي: يا أبا دِعامَةَ قَد وَجَبَ حَقُّكَ، أفَلا اُحَدِّثُكَ بِحَديثٍ تُسَرُّ بِهِ؟ قالَ: فَقُلتُ لَهُ: ما أحوَجَني إلى ذلِكَ يَا بنَ رَسولِ اللّهِ، قالَ: حَدَّثَني أبي مُحَمَّدُ بنُ عَلِيٍّ، قالَ: حَدَّثَني أبي عَلِيُّ بنُ موسى، قالَ: حَدَّثَني أبي موسَى بنُ جَعفَرٍ، قالَ: حَدَّثَني أبي جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ، قالَ: حَدَّثَني أبي مُحَمَّدُ بنُ عَلِيٍّ، قالَ: حَدَّثَني أبي عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ، قالَ: حَدَّثَني أبِي الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ، قالَ: حَدَّثَني أبي عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليهم السلام، قالَ: قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اُكتُب يا عَلِيُّ. قالَ: قُلتُ: وما أكتُبُ؟ قالَ لي: اُكتُب بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، الإِيمانُ ما وَقَرَتهُ القُلوبُ وصَدَّقَتهُ الأَعمالُ، وَالإِسلامُ ما جَرى بِهِ اللِّسانُ وحَلَّت بِهِ المُناكَحَةُ.
قالَ أبو دِعامَةَ: فَقُلتُ: يَا بنَ رَسولِ اللّهِ، ما أدري وَاللّهِ أيُّهُما أحسَنُ، الحَديثُ أمِ الإِسنادُ؟ فَقالَ: إنَّها لَصَحيفَةٌ بِخَطِّ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ بِإِملاءِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله نَتَوارَثُها صاغِرا عَن كابِرٍ. ۱
مروج الذهبـ به نقل از ابو دعامه ـ: در بيمارى امام هادى عليه السلام، كه بر اثر آن در آن سال از دنيا رفت، به عيادت او رفتم. چون خواستم ايشان را ترك كنم، به من فرمود: «اى ابو دعامه! حقّ تو [بر ما] واجب گشت. پس آيا حديثى برايت نگويم كه تو را شادمان سازد؟».
گفتم: چه قدر محتاج آنم، اى فرزند پيامبر خدا!
فرمود: «پدرم محمّد بن على، برايم نقل كرد و گفت: پدرم على بن موسى برايم نقل كرد و گفت: پدرم موسى بن جعفر برايم نقل كرد و گفت: پدرم جعفر بن محمّد برايم نقل كرد و گفت: پدرم محمّد بن على برايم نقل كرد و گفت: پدرم على بن الحسين برايم نقل كرد و گفت: پدرم حسين بن على برايم نقل كرد و گفت: پدرم على بن ابى طالب برايم نقل كرد و گفت: پيامبر خدا فرمود: بنويس اى على. گفتم: چه بنويسم؟ فرمود: بنويس: به نام خداى مهرگسترِ مهربان. ايمان، چيزى است كه در دل ها جاى گيرد و كردار، آن را تأييد كند، و اسلام، چيزى است كه بر زبان جارى شود و زناشويى با آن روا گردد».
گفتم: اى پسر پيامبر خدا! به خدا سوگند كه نمى دانم كدام يك از اين دو، نيكوتر است: خود حديث يا سند آن؟
فرمود: «اين حديث، در كتابى است كه به خطّ على بن ابى طالب و با املاى پيامبر خدا نوشته شده و ما آن را پسر از پدر، به ارث مى بريم».
۱.مروج الذهب: ج 4 ص 171؛ بحارالأنوار: ج 50 ص 208.