دل نبستن به خشنودىِ مردم
1 حدیث
فتح الأبواب:قَد رُوِيَ أنَّ لُقمانَ الحَكيمَ قالَ لِوَلَدِهِ في وَصِيَّتِهِ: لا تُعَلِّق قَلبَكَ بِرِضَا النّاسِ ومَدحِهِم وذَمِّهِم؛ فَإِنَّ ذلِكَ لا يَحصُلُ ولَو بالَغَ الإِنسانُ في تَحصيلِهِ بِغايَةِ قُدرَتِهِ.
فَقالَ لَهُ وَلَدُهُ ما مَعناهُ: اُحِبُّ أن أرى لِذلِكَ مَثَلاً أو فَعالاً أو مَقالاً.
فَقالَ لَهُ: اُخرُج أنَا وأنتَ، فَخَرَجا ومَعَهُما بَهيمٌ فَرَكِبَهُ لُقمانُ وتَرَكَ وَلَدَهُ يَمشي خَلفَهُ، فَاجتازا عَلى قَومٍ، فَقالوا: هذا شَيخٌ قاسِي القَلبِ، قَليلُ الرَّحمَةِ، يَركَبُ هُوَ الدّابَّةَ وهُوَ أقوى مِن هذَا الصَّبِيِّ، ويَترُكُ هذَا الصَّبِيَّ يَمشي وَراءَهُ، إنَّ هذا بِئسَ التَّدبيرُ.
فَقالَ لِوَلَدِهِ: سَمِعتَ قَولَهُم وإنكارَهُم لِرُكوبي ومَشيِكَ؟ فَقالَ: نَعَم.
فتح الأبواب:روايت شده كه لقمان حكيم، در سفارش به فرزندش گفت: «به خشنودى و مدح و ذمّ مردم، دل خوش مدار؛ زيرا اين، دستْ يافتنى نيست؛ هر چند انسان در تحصيل آن، نهايت تلاش خود را به انجام رساند».
فرزندش به او گفت: معناى اين سخن چيست؟ دوست دارم براى آن، مَثَلى يا كارى و يا سخنى را ببينم.
لقمان به او گفت: «من و تو بيرون برويم».
بيرون رفتند و لقمان عليه السلام حيوانى را كه با آنها بود، سوار شد و پسرش را پياده رها كرد تا پشت سر او بيايد. بر گروهى گذر كردند، كه آنها گفتند: عجب پير سنگ دل و بى رحمى است؛ خودش كه قوى تر است، سوار حيوان شده و بچه را پياده رها كرده! اين، كار بدى است.
لقمان به فرزندش گفت: «آيا سخن آنان را شنيدى كه سوار شدن من و پياده رفتن تو را بد شمردند؟».
گفت: آرى.
لقمان
۱.فتح الابواب: ص 307، بحار الأنوار: ج 13 ص 433 ح 27.