نپذيرفتن داورى ميان مردم

1 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:حَقّاً لَم يَكُن لُقمانُ نَبِيّاً، ولكِن كانَ عَبداً صَمصامَةً، كَثيرَ التَّفَكُّرِ، حَسَنَ الظَّنِ، أحَبَّ اللّهَ فَأَحَبَّهُ، وضَمِنَ عَلَيهِ بِالحِكمَةِ، كانَ نائِماً نِصفَ النَّهارِ إذ جاءَهُ نِداءٌ: يا لُقمانُ، هَل لَكَ أن يَجعَلَكَ اللّهُ خَليفَةً فِي الأَرضِ تَحكُمُ بَينَ النّاسِ بِالحَقِّ؟ فَانتَبَهَ فَأَجابَ الصَّوتَ، فَقالَ: إن يُجبِرني ۱ رَبّي قَبِلتُ، فَإِنّي أعلَمُ إن فَعَلَ ذلِكَ بي أعانَني وعَلَّمَني وعَصَمَني، وإن خَيَّرَني رَبّي قَبِلتُ العافِيَةَ ولمَ أقبَلِ البَلاءَ. فَقالَتِ المَلائِكَةُ بِصَوتٍ لا يَراهُم: لِمَ يا لُقمانُ؟ قالَ: لِأَنَّ الحاكِمَ بِأَشَدِّ المَنازِلِ وأكدَرِها يَغشاهُ الظُّلمُ مِن كُلِّ مَكانٍ يَنجو ويُعانُ

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در حقيقت، لقمان، پيامبر نبود؛ ليكن بنده اى بود مصمّم، انديشه مند و با حُسن ظن. خدا را دوست مى داشت. پس خدا نيز او را دوست داشت و حكمت را بر او ضمانت كرد. وسط روز، خوابيده بود كه ناگهان به پذيرش خلافت، فرا خوانده شد كه: «اى لقمان! آيا مى خواهى كه خداوند، تو را خليفه اى در روى زمين قرار دهد تا در ميان مردم، به حق، داورى كنى؟». لقمان، بيدار شد و در پاسخ گفت: «اگر پروردگارم مرا وادار كند، مى پذيرم؛ زيرا مى دانم كه اگر با من چنين كند. يارى ام مى نمايد و دانشم مى آموزد و از خطا نگاهم مى دارد. ولى اگر پروردگارم مرا مخيّر سازد، عافيت را مى پذيرم و بلا را نمى پذيرم». فرشتگانى كه نمى ديدشان، با صدايى به او گفتند: اى لقمان! چرا چنين گفتى؟ گفت: «زيرا حكمران، در سخت

۱.في المصدر «يخبرني» لكن الصحيح ما أثبتناه، وفي مجمع البيان «إن عزم بي قسماً وطاعة، فإني أعلم إن فعل بي ذلك أعانني وعصمني» وفي البحار «إن أمرني اللّه بذلك فالسمع والطاعة.».
۲.في المصدر: «بالحكمة»، وما أثبتناه من مجمع البيان: ج 8 ص 494 وتفسير القرطبي: ج 14 ص 59.
۳.تاريخ مدينة دمشق: ج 17 ص 85، كنز العمّال: ج 14 ص 34 ح 37865؛ مجمع البيان: ج 8 ص 494 نحوه وراجع: نوادر الاصول: ج 1 ص 247 وتفسير القمي: ج 2 ص 162.