حدیث دربارهبركت فرزند
اُسد الغابة بإسناده عن الحسين عن أبيه عليّ بن أبي طالب عليهماالسلام:بَعَثَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله سَرِيَّةً، فَأَسَروا رَجُلاً مِن بَني سُلَيمٍ يُقالُ لَهُ: الأَصيَدُ بنُ سَلَمَةَ، فَلَمّا رَآهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله رَقَّ لَهُ، وعَرَضَ عَلَيهِ الإِسلامَ، فَأَسلَمَ، فَبَلَغَ ذلِكَ أباهُ وكانَ شَيخا، فَكَتَبَ إلَيهِ يَقولُ:
مَن راكِبٌ نَحوَ المَدينَةِ سالِماحَتّى يُبَلِّغَ ما أقولُ الأَصيَدا
إنَّ البَنينَ شِرارُهُم أمثالُهُممَن عَقَّ والِدَهُ وَبَرَّ الأَبعَدا
أتَرَكتَ دينَ أبيكَ وَالشُّمِّ العُلىأودَوا وتابَعتَ الغَداةَ مُحَمَّدا
فَلِأَيِّ أمرٍ يا بُنَيَّ عَقَقتَنيوتَرَكتَنى شَيخا كَبيرا مُفنِدا
أمَّا النَّهارُ فَدَمعُ عَيني ساكِبٌوأبيتُ لَيلي كَالسَّليمِ ۱ مُسَهَّدا
فَلَعَلَّ رَبّا قَد هَداكَ لِدينِهِفَاشكُر أيادِيَهُ عَسى أن تُرشَدا
وَاكتُب إلَيَّ بِما أصَبتَ مِنَ الهُدىوبِدينِهِ لا تَترُكَنّي موحَدا
وَاعلَم بِأَنَّكَ إن قَطَعتَ قَرابَتيوعَقَقتَني لَم اُلفَ إلاّ لِلعَدى
فَلَمّا قَرَأَ كِتابَ أبيهِ، أتَى النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَأَخبَرَهُ وَاستَأذَنَهُ في جَوابِهِ، فَأَذِنَ لَهُ، فَكَتَبَ إلَيهِ:
إنَّ الَّذي سَمَكَ ۲ السَّماءَ بِقُدرَةٍحَتّى عَلا في مُلكِهِ فَتَوَحَّدا
بَعَثَ الَّذي لا مِثلَهُ فيما مَضىيَدعو لِرَحمَتِهِ النَّبِيَّ مُحَمَّدا
ضَخمَ الدَّسيعَةِ ۳ كَالغَزالَةِ وَجهُهُقَرنا تَأَزَّرَ بِالمَكارِمِ وَارتَدى
فَدَعَا العِبادَ لِدينِهِ فَتَتابَعواطَوعا وكَرها مُقبِلينَ عَلَى الهُدى
وتَخَوَّفُوا النّارَ الَّتي مِن أجلِهاكانَ الشَّقِيُّ الخاسِرَ المُتَلَدِّدا ۴
وَاعلَم بِأَنَّكَ مَيِّتٌ ومُحاسَبٌفَإِلى مَتى هذِي الضَّلالَةُ وَالرَّدى
فَلَمّا قَرَأَ كِتابَ ابنِهِ، أقبَلَ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَأَسلَمَ. ۵
اُسد الغابةـ به سندش، از امام حسين، از امام على عليهماالسلام ـ: پيامبر خدا، گروهى را به جنگ فرستاد و آنها مردى از بنى سُلَيم به نام اَصيد بن سلمه را اسير كردند. چون پيامبر خدا او را ديد، دلش بر او سوخت و اسلام را بر او عرضه كرد و او هم اسلام آورد. اين به پدر پيرش رسيد. پس به او نوشت:
چه كسى به سلامت، ره سپار مدينه استتا آنچه را به اصيد مى گويم، برساند؟
پسران بد، مانند آنان اندكه پدرشان را نافرمانى مى كنند؛ ولى به دور، نيكى مى كنند.
آيا دينِ پدرت و افتخارات والايت را رها كردىو امروز از پيروان محمّد گشته اى؟
اى پسر عزيزم! به چه دليل، مرا نافرمانى كردىو منِ پيرِ كهن سالِ ناتوان را ترك نمودى؟
روزها، اشك چشمم، ريزان استو شب ها چون مارْ گَزيده به خود مى پيچم.
شايد كه پروردگار، تو را به دين خود ره نمايدپس، سپاسش بگزار. اميد است تو را ارشاد كند.
برايم بنويس آنچه را كه از هدايت، دستگيرت شده استو از دين او، و مرا تنها مگذار.
بدان كه اگر تو از خويشاوندىِ من ببُرىو نافرمانى ام كنى، مرا جز غريبه و دشمن نمى يابى.
پس چون اصيد، نامه پدرش را خواند، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و به او خبر داد و اجازه پاسخ دادن خواست. ايشان، اجازه داد و او نوشت:
بى گمان، آن كه آسمان را با قدرتش برافراشتتا آن جا كه در مُلك خويش بركشيد و يگانه ماند
كسى را برانگيخت كه مانند او در گذشته نيستمحمّدِ پيامبر را كه به رحمتِ همو فرا مى خوانَد.
گشاده دست است و سيمايش به سان خورشيد صبحجامه و رداى مكرمت به تن كرده است.
بندگان را به دينش فرا خواند و پيروى اش كردندسرِ دل و جان و به هدايت روى آوردند
و از آتشى ترسيدند كه به خاطر آننگون بخت زيانكار، حيران و سرگشته است.
بدان كه تو مى ميرى و محاسبه مى شوىپس تا به كى، گم راهى و سقوط؟!
[پيرمرد،] چون نامه پسرش را خواند، به پيامبر صلى الله عليه و آله روى آورد و مسلمان شد.
۱.السَّليم: اللَّديغ، يقال: سَلَمَتهُ الحيَّة؛ أي لَدَغَتهُ (النهاية: ج 2 ص 396 «سلم»).
۲.سَمَكَ الشيء: رفعه (النهاية: ج 2 ص 403 «سمك»).
۳.ضخم الدَّسيعة: أي واسع العطيّة (النهاية: ج 2 ص 117 «دسع»).
۴.تَلَدَّدَ: تَلَفَّت يمينا وشمالاً وتحيّر (لسان العرب: ج 3 ص 390 «لدد»).
۵.اُسد الغابة: ج 1 ص 253 الرقم 191، الإصابة: ج 1 ص 243 الرقم 213 نحوه وكلاهما عن عبيد اللّه بن الوليد الرصافي (الوصّافي) عن الإمام الباقر عن أبيه عليهماالسلام.