حدیث دربارهفضايل اخلاقى پيامبر
المستدرك على الصحيحين بإسناده عن الحسين عن أبيه عليّ بن أبي طالب عليهم السلام: إنَّ يَهودِيّاكانَ يُقالُ لَهُ: جُرَيجِرَةُ، كانَ لَهُ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله دَنانيرُ، فَتَقاضَى النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله.
فَقالَ لَهُ: يا يَهودِيُّ، ما عِندي ما اُعطيكَ.
قالَ: فَإِنّي لا اُفارِقُكَ يا مُحَمَّدُ حَتّى تُعطِيَني.
فَقالَ صلى الله عليه و آله: إذا أجلِسُ مَعَكَ.
فَجَلَسَ مَعَهُ، فَصَلّى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في ذلِكَ المَوضِعِ الظُّهرَ وَالعَصرَ وَالمَغرِبَ وَالعِشاءَ الآخِرَةَ وَالغَداةَ، وكانَ أصحابُ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَتَهَدَّدونَهُ ويَتَوَعَّدونَهُ، فَفَطَنَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: مَا الَّذي تَصنَعونَ بِهِ؟
فَقالوا: يا رَسولَ اللّهِ، يَهودِيٌّ يَحبِسُكَ؟!
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَنَعَني رَبّي أن أظلِمَ مُعاهَدا ولا غَيرَهُ.
فَلَمّا تَرَحَّلَ النَّهارُ، قالَ اليَهودِيُّ: أشهَدُ أن لا إلهَ إلاَّ اللّهُ وأشهَدُ أنَّ مُحَمَّدا عَبدُهُ ورَسولُهُ، وقالَ: شَطرُ ۱ مالي في سَبيلِ اللّهِ، أما وَاللّهِ ما فَعَلتُ الَّذي فَعَلتُ بِكَ إلاّ لِأَنظُرَ إلى نَعتِكَ فِي التَّوراةِ: مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللّهِ، مَولِدُهُ بِمَكَّةَ، ومُهاجَرُهُ بِطَيبَةَ ۲، ومُلكُهُ بِالشّامِ، لَيسَ بِفَظٍّ ولا غَليظٍ ولا سَخّابٍ فِي الأَسواقِ، ولا مُتَزَيٍّ بِالفُحشِ ولا قَولِ الخَنا ۳، أشهَدُ أن لا إلهَ إلاَّ اللّهُ وأنَّكَ رَسولُ اللّهِ، هذا مالي فَاحكُم فيهِ بِما أراكَ اللّهُ. وكانَ اليَهودِيُّ كَثيرَ المالِ. ۴
المستدرك على الصحيحينـ به سندش، از امام حسين، از امام على عليهماالسلام ـ: مردى يهودى به نام جُرَيجِرَه كه چند دينارى از پيامبر خدا طلبكار بود، از ايشان تقاضاى پرداخت آن را كرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «اى يهودى! چيزى ندارم به تو بدهم».
يهودى گفت: اى محمّد! از تو جدا نمى شوم تا بپردازى.
فرمود: «پس با تو مى نشينم».
نشست و در همان جا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و صبح روز بعد را خواند و ياران پيامبر صلى الله عليه و آله او را تهديد مى كردند و مى ترساندند. چون پيامبر صلى الله عليه و آله متوجّه شد، فرمود: «با او چه كار داريد؟».
گفتند: اى پيامبر خدا! يك يهودى تو را حبس كرده است؟!
پيامبر خدا فرمود: «پروردگارم، مرا از ستم كردن، باز داشته است، به هم پيمان يا غير از او».
چون آن روز سپرى شد، يهودى گفت: شهادت مى دهم كه خدايى جز اللّه نيست و شهادت مى دهم كه محمّد، بنده و فرستاده اوست. [پس ايمان آورد] و گفت: نيمى از دارايى ام در راه خدا باشد. به خدا سوگند، اين كار را با تو نكردم، جز براى آن كه بدانم ويژگى هاى بيان شده براى تو در تورات را دارى يا نه. [آن ويژگى ها اينها هستند:] محمّد بن عبد اللّه، در مكّه متولّد مى شود و به مدينه هجرت مى كند و فرمان روايى اش تا شام مى رود. نه تند و خشن است، نه در كوچه و بازار، فرياد مى زند و نه دشنام و ناسزا مى گويد.
گواهى مى دهم كه خدايى جز خداوند يكتا نيست و تو پيامبرِ خدايى. اين، دارايى من است. پس هر گونه كه خدا نشانت مى دهد، در آن حكم كن.
آن يهودى، مردى ثروتمند بود.
۱.الشَّطرُ: النِّصفُ (النهاية: ج 2 ص 473 «شطر»).
۲.طيبَة: المدينة [المنوّرة]، وطابَ، وهما من الطِّيب (النهاية: ج 3 ص 149 «طيب»).
۳.الخَنَا: الفُحشُ في القول (النهاية: ج 2 ص 86 «خنا»).
۴.المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 678 ح 4242، تاريخ دمشق: ج 1 ص 184 نحوه وكلاهما عن إسماعيل بن موسى بن جعفر عن أبيه الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، كنز العمّال: ج 12 ص 407 ح 35443.