حدیث دربارهعزّت

الملهوف عن الإمام الحسين عليه السلام:ألا وإنَّ الدَّعِيَّ ابنَ الدَّعِيِّ ۱ قَد رَكَزَ بَينَ اثنَتَينِ: بَينَ السَّلَّةِ ۲ وَالذِّلَّةِ، وهَيهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ، يَأبَى اللّهُ لَنا ذلِكَ ورَسولُهُ وَالمُؤمِنونَ، وحُجورٌ طابَت، وحُجورٌ طَهُرَت، واُنوفٌ حَمِيَّةٌ ۳، ونُفوسٌ أبِيَّةٌ، مِن أن تُؤثَرَ طاعَةُ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الكِرامِ. ألا وإنّي زاحِفٌ بِهذِهِ الاُسرَةِ مَعَ قِلَّةِ العَدَدِ وخِذلانِ النّاصِرِ. ۴
الملهوفـ از امام حسين عليه السلام ـ: هان! خوانده شده، پسر خوانده شده، ۵ مرا ميان دو چيز قرار داده است: شمشير و خوارى. خوارى از ما دور است و خداوند، آن را براى ما نمى پذيرد، و نيز پيامبرش و مؤمنان و دامن هايى پاك و پاكيزه و جان هايى غيرتمند و خوددار كه اطاعت از ليئمان را بر مرگى كريمانه، مقدّم نمى دارند. هان! من با اين خانواده و كمىِ نفرات و نبودِ ياور، به جنگ مى روم.
۱.المراد منه هو عبيد اللّه بن زياد الّذي عدّ معاوية أباه زياد ـ على خلاف الشريعة الإسلاميّة المقدّسة ـ أخا له وابنا لأبي سفيان.
۲.السَّلّةُ: أي استلال السيوف (الصحاح: ج 5 ص 1730 «سلل»).
۳.الحَميّةُ: الأنفة والغيرة (النهاية: ج 1 ص 447 «حما»).
۴.الملهوف: ص 156، تحف العقول: ص 241، الإحتجاج: ج 2 ص 99، مثير الأحزان: ص 55 كلّها نحوه.
۵.منظور، عبيد اللّه بن زياد است كه معاويه بر خلاف شريعت اسلام، پدر او (زياد) را برادر خود و فرزند ابوسفيان خواند. (م)

احادیث دیگر این موضوع

۵
مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمىـ به نقل از عبد اللّه بن حسن (درباره حوادث روز عاشورا) ـ: امام حسين عليه السلام از ميان يارانش بيرون شد و نزد مردم (سپاه دشمن) آمد و از آنان خواست كه ساكت شوند؛ امّا آنان از ساكت شدن، خوددارى ورزيدند. به آنان فرمود: «. هان! خوانده شده، پسر خوانده شده، مرا ميان دو چيز قرار داده است: مرگ و خوارى. برگزيدن خوارى از ما بسى دور است و خداوند و پيامبرش و نيز نياكان پاك و مادران پاكْ دامن ما و جان هاى غيرتمند، فرمان بردارى از لئيمان را گردن نمى نهند و آن را بر مرگ كريمانه مقدّم نمى كنند، هان! من، جاى عذرى نگذاشتم و هشدار دادم. هان! با همين خانواده و كمىِ نفرات و نبودِ ياران، به جنگ مى روم». سپس سرود: «اگر مى خواستيم فرار كنيم، پيش تر فرار مى كرديمو اگر هم اهل فرار باشيم، شما نمى توانيد ما را فرارى دهيد. خوىِ ما ترس و هراس نيست، بلكهمرگ ما و نوبت دولتِ ديگران، در رسيده است. هان كه پس از اين واقعه، جز به اندازه سوار شدن بر اسب، نمى گذرد تا اين كه آسياى شما نيز بچرخد! اين، عهدى است كه پدرم از جدّم به من گفته است. «پس كار و شريكان خود را گرد آوريد» «و همگى با من نيرنگ كنيد. سپس، مهلتى نخواهيد يافت كه من بر خداوند، پروردگار من و شما، توكّل كرده ام، و هيچ جنبده اى نيست، جز آن كه اختيارش به دست اوست. بى ترديد، پروردگارم بر راهى راست است» ».