حدیث دربارهعزّت

كفاية الأثر عن يحيى بن يعمن:كُنتُ عِندَ الحُسَينِ عليه السلام، إذ دَخَلَ عَلَيهِ رَجُلٌ مِنَ العَرَبِ مُتَلَثِّما أسمَرُ شَديدُ السُّمرَةِ، فَسَلَّمَ ورَدَّ الحُسَينُ عَلَيهِ السَّلامَ، فَقالَ: يَابنَ رَسولِ اللّهِ مَسأَلَةٌ! قالَ: هاتِ. قالَ: ما عِزُّ المَرءِ؟ قالَ: اِستِغناؤُهُ عَنِ النّاسِ. ۱
كفاية الأثرـ به نقل از يحيى بن يعمن ـ: نزد امام حسين عليه السلام بودم كه مرد عربى كاملاً گندمگون و نقاب زده، وارد شد و سلام داد. امام حسين عليه السلام هم پاسخ او را داد. گفت: اى فرزند پيامبر خدا! سؤالى دارم. فرمود: «بگو.». گفت: عزّت مرد، در چيست؟ فرمود: «[در] بى نيازىِ او از مردم».
۱.كفاية الأثر: ص 232، بحار الأنوار: ج 36 ص 384 ح 5.

احادیث دیگر این موضوع

۵
مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمىـ به نقل از عبد اللّه بن حسن (درباره حوادث روز عاشورا) ـ: امام حسين عليه السلام از ميان يارانش بيرون شد و نزد مردم (سپاه دشمن) آمد و از آنان خواست كه ساكت شوند؛ امّا آنان از ساكت شدن، خوددارى ورزيدند. به آنان فرمود: «. هان! خوانده شده، پسر خوانده شده، مرا ميان دو چيز قرار داده است: مرگ و خوارى. برگزيدن خوارى از ما بسى دور است و خداوند و پيامبرش و نيز نياكان پاك و مادران پاكْ دامن ما و جان هاى غيرتمند، فرمان بردارى از لئيمان را گردن نمى نهند و آن را بر مرگ كريمانه مقدّم نمى كنند، هان! من، جاى عذرى نگذاشتم و هشدار دادم. هان! با همين خانواده و كمىِ نفرات و نبودِ ياران، به جنگ مى روم». سپس سرود: «اگر مى خواستيم فرار كنيم، پيش تر فرار مى كرديمو اگر هم اهل فرار باشيم، شما نمى توانيد ما را فرارى دهيد. خوىِ ما ترس و هراس نيست، بلكهمرگ ما و نوبت دولتِ ديگران، در رسيده است. هان كه پس از اين واقعه، جز به اندازه سوار شدن بر اسب، نمى گذرد تا اين كه آسياى شما نيز بچرخد! اين، عهدى است كه پدرم از جدّم به من گفته است. «پس كار و شريكان خود را گرد آوريد» «و همگى با من نيرنگ كنيد. سپس، مهلتى نخواهيد يافت كه من بر خداوند، پروردگار من و شما، توكّل كرده ام، و هيچ جنبده اى نيست، جز آن كه اختيارش به دست اوست. بى ترديد، پروردگارم بر راهى راست است» ».