غذا خوردن با بينوايان
2 حدیث
تفسير العيّاشي عن مسعدة بن صدقة:مَرَّ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام بِمَساكينَ قَد بَسَطوا كِساءً لَهُم، فَأَلقَوا عَلَيهِ كِسَرا فَقالوا: هَلُمَّ يَابنَ رَسولِ اللّهِ!
فَثَنى وَرِكَهُ فَأَكَلَ مَعَهُم، ثُمَّ تَلا: «إنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ المُستَكبِرينَ» ۱، ثُمَّ قالَ: قَد أجَبتُكُم فَأَجيبوني.
قالوا: نَعَم يَابنَ رَسولِ اللّهِ ونُعمى عَينٍ ۲. فَقاموا مَعَهُ حَتّى أتَوا مَنزِلَهُ. فَقالَ[عليه السلام]لِلرَّبابِ: أخرِجي ما كُنتِ تَدَّخِرينَ. ۳
تفسير العيّاشىـ به نقل از مسعدة بن صدقه ـ: امام حسين عليه السلام بر بينوايانى گذشت كه عباى خود را گسترده بودند و تكّه نانى بر آن گذاشته بودند. گفتند: بفرما، اى فرزند پيامبر خدا!
امام حسين عليه السلام هم بر زمين نشست و با آنان، غذا خورد و سپس، تلاوت كرد: « «خداوند، مستكبران را دوست ندارد» ».
سپس فرمود: «من دعوت شما را اجابت كردم، شما هم دعوت مرا اجابت كنيد».
گفتند: چشم. حتما، اى فرزند پيامبر خدا! با او برخاستند و به خانه اش آمدند. امام عليه السلام هم به [همسرش] رُباب فرمود: «آنچه دارى، بياور».
۱.الآية في سورة النحل: 23، ولفظها «إِنَّهُو لاَ يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ».
۲.في المصدر: «وتعمى عين»، والصواب ما أثبتناه. قال ابن منظور: نُعمَة العين: قُرّتُها، والعرب تقول: نَعْمَ ونُعْمَ عينٍ ونُعمَةُ عينٍ ونَعمَةَ عينٍ ونِعمَةَ عينٍ ونُعمى عينٍ. (لسان العرب: ج 12 ص 581 «نعم»).
۳.تفسير العيّاشي: ج 2 ص 257 ح 15، بحار الأنوار: ج 44 ص 189 ح 1؛ تاريخ دمشق: ج 14 ص 181 عن محمّد بن عمرو بن حزم نحوه.
المناقب:مَرَّ [الحُسَينُ عليه السلام] بِمَساكينَ وهُم يَأكُلونَ كِسَرا لَهُم عَلى كِساءٍ، فَسَلَّمَ عَلَيهِم فَدَعَوهُ إلى طَعامِهِم، فَجَلَسَ مَعَهُم، وقالَ: لَولا أنَّهُ صَدَقَةٌ لَأَكَلتُ مَعَكُم.
ثُمَّ قالَ: قوموا إلى مَنزِلي. فَأَطعَمَهُم وكَساهُم وأمَرَ لَهُم بِدَراهِمَ. ۱
المناقب، ابن شهرآشوب:امام حسين عليه السلام بر بينوايانى گذشت كه تكّه نانى نهاده بر عبايشان را مى خوردند. امام عليه السلام به آنان سلام داد. ايشان هم او را به غذا دعوت كردند. امام عليه السلام با آنان نشست و فرمود: «اگر صدقه [و بر ما اهل بيت، حرام]نبود، با شما مى خوردم».
سپس فرمود: «با من به خانه ام بياييد».
به آنان غذا و لباس داد و فرمان داد تا چند درهمى به آنها بدهند.
۱.المناقب لابن شهرآشوب: ج 4 ص 66، بحار الأنوار: ج 44 ص 191 ح 3.