حدیث دربارهوجوب ايمان به قضا و قدر

الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام:قالَ العالِمُ عليه السلام: كَتَبَ الحَسَنُ بنُ أبِي الحَسَنِ البَصرِيُّ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام يَسأَلُهُ عَنِ القَدَرِ. فَكَتَبَ إلَيهِ: اِتَّبِع ما شَرَحتُ لَكَ فِي القَدَرِ مِمّا اُفضِيَ إلَينا أهلَ البَيتِ، فَإِنَّهُ مَن لَم يُؤمِن بِالقَدَرِ خَيرِهِ وشَرِّهِ فَقَد كَفَرَ، ومَن حَمَلَ المَعاصِيَ عَلَى اللّهِ عز و جل فَقَد فَجَرَ وَافتَرى عَلَى اللّهِ افتِراءً عَظيما. إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى لا يُطاعُ بِإِكراهٍ، ولا يُعصى بِغَلَبَةٍ، ولا يُهمِلُ العِبادَ فِي الهَلَكَةِ، ولكِنَّهُ المالِكُ لِما مَلَّكَهُم، وَالقادِرُ لِما عَلَيهِ أقدَرَهُم؛ فَإِنِ ائتَمَروا بِالطّاعَةِ لَم يَكُن لَهُم صادّا عَنها مُبطِئا، وإنِ ائتَمَروا بِالمَعصِيَةِ فَشاءَ أن يَمُنَّ عَلَيهِم فَيَحولَ بَينَهُم وبَينَ مَا ائتَمَروا بِهِ فَعَلَ ۱، وإن لَم يَفعَل فَلَيسَ هُوَ حامِلَهُم عَلَيها ۲ قَسرا، ولا كَلَّفَهُم جَبرا، [بَل] ۳ بِتَمكينِهِ إيّاهُم بَعدَ إعذارِهِ وإنذارِهِ لَهُم وَاحتِجاجِهِ عَلَيهِم، طَوَّقَهُم ومَكَّنَهُم وجَعَلَ لَهُمُ السَّبيلَ إلى أخذِ ما إلَيهِ دَعاهُم، وتَركِ ما عَنهُ نَهاهُم، جَعَلَهُم مُستَطيعينَ لِأَخذِ ما أمَرَهُم بِهِ مِن شَيءٍ غَيرَ آخِذيهِ، ولِتَركِ ما نَهاهُم عَنهُ مِن شَيءٍ غَيرَ تارِكيهِ. وَالحَمدُ للّهِِ الَّذي جَعَلَ عِبادَهُ أقوِياءَ لِما أمَرَهُم بِهِ، يَنالونَ بِتِلكَ القُوَّةِ ونَهاهُم عَنهُ، وجَعَلَ العُذرَ لِمَن لَم يَجعَل لَهُ السَّبَبَ جَهدا مُتَقَبَّلاً. ۴
الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام:عالِم (امام رضا عليه السلام) مى گويد: حسن بن ابى حسن بصرى به امام حسين عليه السلام نامه نوشت و از او درباره قدر پرسيد. امام عليه السلام به او نوشت: «از آنچه درباره قدر به ما اهل بيت رسيده و برايت توضيح مى دهم، پيروى كن كه هر كس به خير و شرّ قدر، ايمان نياورد، كافر شده است و هر كس معصيت [انسان ها] را بر عهده خداى عز و جل بگذارد، فسق و فجور ورزيده و افترايى بزرگ به خدا بسته است. خداوند ـ تبارك و تعالى ـ به اجبار، اطاعت نمى شود و به چيره شدن بر او، نافرمانى نمى گردد و بندگان را در هلاكت، مهمل نمى گذارد؛ بلكه او مالك چيزى است كه به مِلكيت آنان درآورده است و بر چيزى كه ايشان را به آن قادر كرده، قادر است. پس اگر بندگان، تصميم به فرمان بُردارى بگيرند، نه از آنان جلوگيرى مى كند و نه به تأخيرشان مى اندازد و اگر بخواهند نافرمانى كنند، امّا بخواهد بر آنان منّت بگذارد، ميان آنان و معصيت، مانع مى شود و اگر چنين نكند، آنان را به زور، به معصيت وا نمى دارد؛ بلكه چون به آنان قدرت بخشيد و سپس كه هشدارشان داد و انذارشان كرد و برايشان حجّت آورد و به گردنشان نهاد و به آنها امكان داد و راهى هم براى آنچه ايشان را به سوى آن خواند و ترك آنچه نهى كرد، قرار داد، آنها را به برگرفتن آنچه به ايشان فرموده، قادر ساخت، بى آن كه حتما لازم باشد آن را برگيرند و نيز بر آنچه نهيِشان كرده، توانايى بخشيد، بى آن كه حتما [لازم باشد] تركش كنند. ستايش، ويژه خدايى است كه بندگانش را بر آنچه ايشان را فرمان داده، توانا قرار داد تا بدان نيرو، به آن دست يابند و آنان را از آن [بدى ها] باز داشت و عذر كسى را كه توان انجام دادن نيافت، كوششى مقبول قرار داد».
۱.في المصدر: «فإن فعل»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲.في المصدر: «عليهم»، والتصويب من بحار الأنوار.
۳.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۴.الفقه المنسوب للإمام الرضا عليه السلام: ص 408 ح 118، بحار الأنوار: ج 5 ص 123 ح 71.