حدیث دربارهمعناى صفت «صمد»

التوحيد بإسناده عن الحسين بن عليّ عليه السلام:الصَّمَدُ الَّذي لا جَوفَ لَهُ، وَالصَّمَدُ الَّذي قَدِ انتَهى سُؤدَدُهُ، وَالصَّمَدُ الَّذي لا يَأكُلُ ولا يَشرَبُ، وَالصَّمَدُ الَّذي لا يَنامُ، وَالصَّمَدُ الدّائِمُ الَّذي لَم يَزَل ولا يَزالُ. ۱
التوحيدـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: صمد، يعنى بى خلل و يعنى نهايتِ سَرورى. صمد، كسى است كه نه مى خورَد و نه مى آشامد و نه مى خوابد. صمد، يعنى موجود جاودانى كه هميشه بوده و خواهد بود.
۱.التوحيد: ص 90 ح 3، معاني الأخبار: ص 7 ح 3 وليس فيه «الدائم» وكلاهما عن وهب بن وهب عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، مجمع البيان: ج 10 ص 861، بحار الأنوار: ج 3 ص 223 ح 12.

احادیث دیگر این موضوع

۱
التوحيدـ به نقل از وَهْب بن وَهْب قُرَشى، از امام صادق، از امام باقر، از امام زين العابدين عليهم السلام ـ: بصريان به امام حسين عليه السلام نامه نوشتند و از معناى «صمد» پرسيدند. امام عليه السلام نگاشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان. امّا بعد، در قرآن، فرو نرويد و در آن با هم مستيزيد و ناآگاهانه، درباره اش سخن مرانيد كه شنيدم جدّم پيامبر خدا فرمود: آن كه ناآگاهانه درباره قرآن چيزى بگويد، بايد جايگاهش را از آتش [دوزخ]برگيرد. و خداوند سبحان، خود، صمد را تفسير كرده و فرموده است: «خدا يكتاست، خدا صمد است» و سپس آورده است: «نه زاده و نه زاده شده است و نه كسى همانند اوست» . نزاده است، يعنى هيچ چيز جِرم دارى، مانند بچّه و ديگر اجرامى كه از آفريدگان خارج مى شود، از او خارج نشده است و نه چيز بى جِرمى مانند جان [از او خارج شده]، و چُرت و خواب و خُطورات ذهنى و انديشناكى و غم و شادى و خنده و گريه و بيم و اميد و رغبت و نفرت و گرسنگى و سيرى از او سر نمى زند. خداوند، والاتر از آن است كه چيزى از او خارج شود و چيزى جسمانى يا لطيف از او زاده شود. و زاده نشده است، يعنى از چيزى متولّد نشده و از چيزى بيرون نيامده است، آن گونه كه اجرام از عناصر خود بيرون مى آيند، مانند چيزى از چيزى، حيوانى از حيوانى، گياه از زمين، آب از چشمه ها و ميوه ها از درختان؛ نه آن گونه كه چيزهاى لطيف و بى جِرم از كانون هاى خود بيرون مى آيند، مانند ديدن از چشم، شنيدن از گوش، بوييدن از بينى، چشيدن از دهان، سخن از زبان، شناخت و تشخيص از دل، و آتش از سنگ. نه [هيچ يك نيست]؛ بلكه او خداىِ صمدى است كه نه از چيزى است و نه در چيزى و نه بر چيزى. نوآور و آفريدگارِ چيزهاست و پديد آورنده آنها به نيروى خويش. آنچه براى نابودى آفريده، به خواست او متلاشى مى شود و آنچه براى ماندن آفريده، به علم او مى مانَد. پس اين، خداى صمدى است كه نه زاده و نه زاده شده است؛ دانا به غيب و حضور، بزرگ و والاست و همتايى براى او نيست.