حدیث دربارهدعاى فَرَج
الإرشاد عن الربيع:كُنتُ رَأَيتُ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ عليه السلام حينَ دَخَلَ عَلَى المَنصورِ يُحَرِّكُ شَفَتَيهِ، فَكُلَّما حَرَّكَهُما سَكَنَ غَضَبُ المَنصورِ، حَتّى أدناهُ مِنهُ وقَد رَضِيَ عَنهُ.
فَلَمّا خَرَجَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام مِن عِندِ أبي جَعفَرٍ [المَنصورِ] اتَّبعتُهُ، فَقُلتُ: إنَّ هذَا الرَّجُلَ كانَ مِن أشَدِّ النّاسِ غَضَبا عَلَيكَ، فَلَمّا دَخَلتَ عَلَيهِ دَخَلتَ وأنتَ تُحَرِّكُ شَفَتَيكَ، وكُلَّما حَرَّكتَهُما سَكَنَ غَضَبُهُ، فَبِأَيِّ شَيءٍ كُنتَ تُحَرِّكُهُما؟!
قالَ: بِدُعاءِ جَدِّي الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام.
قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، وما هذَا الدُّعاءُ؟
قالَ: «يا عُدَّتي عِندَ شِدَّتي، ويا غَوثي عِندَ كُربَتي، اُحرُسني بِعَينِكَ الَّتي لا تَنامُ، وَاكنُفني بِرُكنِكَ الَّذي لا يُرامُ».
فَحَفِظتُ هذَا الدُّعاءَ، فَما نَزَلَت بي شِدَّةٌ قَطُّ إلاّ دَعَوتُ بِهِ فَفُرِّجَ عَنّي. ۱
الإرشادـ به نقل از ربيع ـ: امام صادق عليه السلام را ديدم كه به گاه ورود بر منصور عبّاسى، لب هايش را تكان مى داد و هر چه [بيشتر]مى جنبانْد، خشم منصور فرو مى نشست. به نزديكش كه رسيد، منصور از او خشنود شد.
چون امام صادق عليه السلام از نزد منصور خارج شد، او را دنبال كردم و گفتم: اين مرد (منصور) از خشمناك ترينِ مردم بر تو بود. چون وارد شدى، لب هايت را مى جنبانْدى و هر چه بيشتر ادامه مى دادى، خشمش [بيشتر]فرو مى نشست. [لب] به چيز مى جنباندى (چه ذكرى مى گفتى)؟
فرمود: «دعاى جدّم امام حسين عليه السلام را مى خواندم».
گفتم: فدايت شوم! اين دعا چيست؟
فرمود: «اى ساز و برگ من، به گاه گرفتارى! و اى فريادرس من، به هنگام سختى! مرا با چشمت كه نمى خوابد، حفظ كن و زير سايه ستونت كه خم نمى شود، بگير».
اين دعا را حفظ كردم و هيچ گرفتارى اى به من نرسيد، جز آن كه با خواندن اين دعا گشايش يافت.
۱.الإرشاد: ج 2 ص 184، كشف الغمّة: ج 2 ص 380، إعلام الورى: ج 1 ص 525، بحار الأنوار: ج 47 ص 175 ح 21.