حدیث دربارهمعرفت شهودى

كفاية الأثر بإسناده عن الحسين بن عليّ عليه السلام ۱:كفاية الأثر بإسناده عن الحسين بن عليّ عليه السلام ۲: سُئِلَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام فَقيلَ لَهُ: يا أخا رَسولِ اللّهِ، هَل رَأَيتَ رَبَّكَ؟ فَقالَ: وكَيفَ أعبُدُ مَن لَم أرَهُ! لَم يَرَهُ العُيونُ بِمُشاهَدَةِ العِيانِ، ولكِن رَأَتهُ القُلوبُ بِحَقائِقِ الإِيمانِ، وإذا كانَ المُؤمِنُ يَرى رَبَّهُ بِمُشاهَدَةِ البَصَرِ، فَإِنَّ كُلَّ مَن جازَ عَلَيهِ البَصَرُ ۳ وَالرُّؤيَةُ فَهُوَ مَخلوقٌ، ولابُدَّ لِلمَخلوقِ مِنَ الخالِقِ، فَقَد جَعَلتَهُ إذا مُحدَثا مَخلوقا، ومَن شَبَّهَهُ بِخَلقِهِ فَقَدِ اتَّخَذَ مَعَ اللّهِ شَريكا. وَيلَهُم! أوَلَم يَسمَعوا يَقولُ اللّهُ تَعالى: «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَـرُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَـرَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ» ۴ ، وقَولَهُ: «لَن تَرَانِى وَلَـكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِى فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا» ۵ ؟ وَإنَّما طَلَعَ مِن نورِهِ عَلَى الجَبَلِ كَضَوءٍ يَخرُجُ مِن سَمِّ الخِياطِ، فَدَكدَكَتِ الأَرضُ وصَعِقَتِ الجِبالُ، «وَ خَرَّ مُوسَى صَعِقًا» أي مَيِّتا «فَلَمّا أفاقَ» ورُدَّ عَلَيهِ روحُهُ «قالَ: سُبْحَـنَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ» مِن قَولِ مَن زَعَمَ أنَّكَ تُرى، ورَجَعتُ إلى مَعرِفَتي بِكَ أنَّ الأَبصارَ لا تُدرِكُكَ «وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ» وأوَّلُ المُقِرّينَ بِأَنَّكَ تَرى ولا تُرى، وأنتَ بِالمَنظَرِ الأَعلى. ۶
كفاية الأثرـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: از اميرمؤمنان سؤال شد: اى برادر پيامبر خدا! آيا پروردگارت را ديده اى؟ فرمود: «چگونه خدايى را بپرستم كه او را نديده ام؟! چشم ها به ديده حس، او را نمى بينند؛ بلكه دل ها با حقايق ايمان، او را مى بينند و اگر مؤمن، خدايش را به ديده سر ببيند، آن، مخلوق است [نه خالق]، كه ديده شدن با چشم، ويژگى مخلوق است و مخلوق را خالقى بايد. پس خدا را مخلوق و حادث كرده اى و هر كسى خدا را به مخلوقش مانند كند، براى خدا شريك گرفته است. واى بر ايشان! آيا نشنيده اند كه خداى متعال مى فرمايد: «ديده ها او را درنمى يابند و او ديده ها را دريابد، و اوست باريك بينِ آگاه» ، و نيز گفته اش كه: «هرگز مرا نخواهى ديد؛ امّا به كوه بنگر. اگر بر جاى مانْد، مرا مى بينى. پس چون خدايش بر كوه جلوه نمود، آن را متلاشى كرد» ؟ و از نورش تنها به اندازه اى كه از سوراخِ سوزن مى گذرد، بر كوه تابيد. پس زمين، كوفته گشت و كوه ها صاعقه زد و «موسى، بيهوش بر زمين افتاد» ؛ يعنى مُرد، و «چون به هوش آمد» و روحش به او بازگشت، گفت: «منزّهى تو! به سوى تو بازگشتم» . يعنى از گفته كسى كه مى پنداشت: تو ديده مى شوى، به معرفت خويش به تو كه ديده ها تو را در نمى يابند، بازگشتم، «و من، نخستين مؤمنم» و نخستين اقرار كننده به اين كه مى بينى و ديده نمى شوى و تو در ديدگاهى والا هستى».
۱.ذكر في هامش المصدر أنّ في بعض النسخ: «عن الحسن بن عليّ».
۲.ذكر في هامش المصدر أنّ في بعض النسخ: «عن الحسن بن عليّ».
۳.في المصدر: «فإن كان من حاز عليه البصر»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴.الأنعام: 103.
۵.الأعراف: 143.
۶.كفاية الأثر: ص 257 عن هشام عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 4 ص 54 ح 34.

احادیث دیگر این موضوع

۱
الإقبالـ از امام حسين عليه السلام (در دعاى عرفه اى كه به ايشان منسوب است) ـ: خداى من! چرخش من در ميان آثار، موجب دورىِ ديدار مى شود. پس مرا يكسر به خدمتى بدار كه به تو برساند. چه سان چيزى كه در وجودش نيازمند توست، بر تو ره بنمايد؟! آيا براى جز تو ظهورى هست كه تو آن را نداشته باشى تا آن، آشكار كننده تو باشد؟! كى غايب شده اى تا به راهنمايى نياز افتد كه به تو ره ببرد؟! و كِى دور گشته اى تا آثار، رساننده به تو باشند؟! كور باد چشمى كه تو را مراقب خود نبيند و زيان بار باد سوداى بنده اى كه از محبّتت نصيبى برايش ننهاده اى! خداى من! به مراجعه آثار، فرمان دادى. پس مرا با پوششى از نور و بينش و هدايت، باز گردان تا همان گونه از آنها درگذرم كه به سويشان رفته بودم؛ درون، از چشم دوختن به آنها محفوظ باشد و همّت، از اعتماد به آنها بركشيده شود، كه البته تو بر هر كارى، توانايى. خداى من! مرا با رحمتت بطلب تا به تو برسم و با نعمتت جذبم كن تا به تو روى آورم. خداى من! از گوناگونىِ آثار و تغيير حالت ها دانستم كه تو مى خواهى خود را در هر چيز به من بشناسانى تا در هيچ چيز از تو بى خبر نمانم. تويى كه بر دلِ اوليايت، نور تاباندى تا تو را بشناسند و يگانه ات شمرند و تويى كه [دوستىِ] ديگران را از دل هاى دوستدارانت جدا نمودى تا به جز تو محبّت نورزند و به جز تو پناه نياورند. تويى مونس آنان، هر گاه كه در دنيا احساس تنهايى كنند و تويى راهنماى ايشان، هر جا كه نشانه ها بر ايشان آشكار شود. آن كه تو را از دست داد، چه يافت؟ و آن كه تو را يافت، چه از دست داد؟ بى گمان، آن كه به جز تو رضايت داد، محروم گشت و آن كه جز تو را جُست، زيان كرد. چگونه جز تو را اميد مى برند، در حالى كه احسان را نگسسته اى؟ و چگونه از غير تو مى خواهند، در حالى كه خوى نعمت بخشى را تغيير نداده اى؟. تويى كه خدايى جز تو نيست. همه چيزها تو را مى شناسند و هيچ چيز از تو بى اطّلاع نيست و تويى كه خود را در هر چيز به من شناساندى و تو را در هر چيز، آشكار ديدم، و تو براى هر چيز، آشكارى. اى آن كه با رحمانيت خويش، سيطره يافت و عرش در ذاتش نهان شد! آثار را با آثار، از ميان بُردى و ديگران را در محاصره نور افلاك، محو كردى. اى كه در سراپرده عرشت از ديده ها نهان شدى، اى كه با والايى هايت جلوه نمودى و عظمتت بر همه چيز، سيطره يافت! چگونه پنهان باشى، در حالى كه آشكارى؟ چگونه غايب گردى، در حالى كه مراقب و حاضرى؟ تو بر هر كارى توانايى، و ستايش، تنها از آنِ خداست.