حدیث دربارهسخنرانى امام ، درباره امر به معروف و نهى از منكر
تحف العقول عن الإمام الحسين عليه السلامـ فِي الأَمرِ بِالمَعروفِ وَالنَّهيِ عَنِ المُنكَرِ، ويُروى عَن أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام ـ: اِعتَبِروا أيُّهَا النّاسُ بِما وَعَظَ اللّهُ بِهِ أولِياءَهُ مِن سوءِ ثَنائِهِ عَلَى الأَحبارِ ۱، إذ يَقولُ: «لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّـنِيُّونَ ۲ وَالْأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الاْءِثْمَ» ۳ ، وقالَ: «لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِى إِسْرَ ءِيلَ» إلى قَولِهِ: «لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ» ۴ ، وإنَّما عابَ اللّهُ ذلِكَ عَلَيهِم لِأَنَّهُم كانوا يَرَونَ مِنَ الظَّلَمَةِ الَّذينَ بَينَ أظهُرِهِمُ المُنكَرَ وَالفَسادَ فَلا يَنهَونَهُم عَن ذلِكَ، رَغبَةً فيما كانوا يَنالونَ مِنهُم، ورَهبَةً مِمّا يَحذَرونَ، وَاللّهُ يَقولُ: «فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ» ۵ ، وقالَ: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَـتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ» ۶ .
فَبَدَأَ اللّهُ بِالأَمرِ بِالمَعروفِ وَالنَّهيِ عَنِ المُنكَرِ فَريضَةً مِنهُ، لِعِلمِهِ بِأَنَّها إذا اُدِّيَت واُقيمَتِ استَقامَتِ الفَرائِضُ كُلُّها، هَيِّنُها وصَعبُها، وذلِكَ أنَّ الأَمرَ بِالمَعروفِ وَالنَّهيَ عَنِ المُنكَرِ دُعاءٌ إلَى الإِسلامِ مَعَ رَدِّ المَظالِمِ ومُخالَفَةِ الظّالِمِ، وقِسمَةِ الفَيءِ وَالغَنائِمِ، وأخذِ الصَّدَقاتِ مِن مَواضِعِها، ووَضعِها في حَقِّها.
ثُمَّ أنتُم أيَّتُهَا العِصابَةُ، عِصابَةٌ بِالعِلمِ مَشهورَةٌ، وبِالخَيرِ مَذكورَةٌ، وبِالنَّصيحَةِ مَعروفَةٌ، وبِاللّهِ في أنفُسِ النّاسِ مَهابَةٌ، يَهابُكُمُ الشَّريفُ، ويُكرِمُكُمُ الضَّعيفُ، ويُؤثِرُكُم مَن لا فَضلَ لَكُم عَلَيهِ ولا يَدَ لَكُم عِندَهُ، تَشفَعونَ فِي الحَوائِجِ إذَا امتُنِعَت مِن طُلاّبِها، وتَمشونَ فِي الطَّريقِ بِهَيبَةِ المُلوكِ وكَرامَةِ الأَكابِرِ، ألَيسَ كُلُّ ذلِكَ إنَّما نِلتُموهُ بِما يُرجى عِندَكُم مِنَ القِيامِ بِحَقِّ اللّهِ، وإن كُنتُم عَن أكثَرِ حَقِّهِ تُقَصِّرونَ! فَاستَخفَفتُم بِحَقِّ الأَئِمَّةِ، فَأَمّا حَقَّ الضُّعَفاءِ فَضَيَّعتُم، وأمّا حَقَّكُم ـ بِزَعمِكُم ـ فَطَلَبتُم؛ فَلا مالاً بَذَلتُموهُ، ولا نَفسا خاطَرتُم بِها لِلَّذي خَلَقَها، ولا عَشيرَةً عادَيتُموها في ذاتِ اللّهِ، أنتُم تَتَمَنَّونَ عَلَى اللّهِ جَنَّتَهُ ومُجاوَرَةَ رُسُلِهِ وأمانا مِن عَذابِهِ!
لَقَد خَشيتُ عَلَيكُم أيُّهَا المُتَمَنّونَ عَلَى اللّهِ أن تَحُلَّ بِكُم نَقِمَةٌ مِن نَقِماتِهِ، لِأَنَّكُم بَلَغتُم مِن كَرامَةِ اللّهِ مَنزِلَةً فُضِّلتُم بِها، ومَن يُعرَفُ بِاللّهِ لا تُكرِمونَ، وأنتُم بِاللّهِ في عِبادِهِ تُكرَمونَ، وقَد تَرَونَ عُهودَ اللّهِ مَنقوضَةً فَلا تَفزَعونَ، وأنتُم لِبَعضِ ذِمَمِ آبائِكُم تَفزَعونَ، وذمَِّةُ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مَحقورَةٌ، وَالعُميُ وَالبُكمُ وَالزَّمنى ۷ فِي المَدائِنِ مُهمَلَةٌ لا تَرحَمونَ، ولا في مَنزِلَتِكُم تَعمَلونَ، ولا مَن عَمِلَ فيها تُعينونَ، وبِالاِدِّهانِ وَالمُصانَعَةِ عِندَ الظَّلَمَةِ تَأمَنونَ، كُلُّ ذلِكَ مِمّا أمَرَكُمُ اللّهُ بِه مِنَ النَّهيِ وَالتَّناهي وأنتُم عَنهُ غافِلونَ، وأنتُم أعظَمُ النّاسِ مُصيبَةً لِما غُلِبتُم عَلَيهِ مِن مَنازِلِ العُلَماءِ لَو كُنتُم تَشعُرونَ.
ذلِكَ بِأَنَّ مَجارِيَ الاُمورِ وَالأَحكامِ عَلى أيدِي العُلَماءِ بِاللّهِ، الاُمَناءِ عَلى حَلالِهِ وحَرامِهِ، فَأَنتُمُ المَسلوبونَ تِلكَ المَنزِلَةَ، وما سُلِبتُم ذلِكَ إلاّ بِتَفَرُّقِكُم عَنِ الحَقِّ، وَاختِلافِكُم فِي السُّنَّةِ بَعدَ البَيِّنَةِ الواضِحَةِ، ولَو صَبَرتُم عَلَى الأَذى وتَحَمَّلتُمُ المَؤونَةَ في ذاتِ اللّهِ كانَت اُمورُ اللّهِ عَلَيكُم تَرِدُ، وعَنكُم تَصدُرُ، وإلَيكُم تَرجِعُ، ولكِنَّكُم مَكَّنتُمُ الظَّلَمَةَ مِن مَنزِلَتِكُم، وأسلَمتُم ۸ اُمورَ اللّهِ في أيديهِم، يَعمَلونَ بِالشُّبُهاتِ، ويَسيرونَ فِي الشَّهَواتِ، سَلَّطَهُم عَلى ذلِكَ فِرارُكُم مِنَ المَوتِ، وإعجابُكُم بِالحَياةِ الَّتي هِيَ مُفارِقَتُكُم، فَأَسلَمتُمُ الضُّعَفاءَ في أيديهِم، فَمِن بَينِ مُستَعبَدٍ مَقهورٍ، وبَينَ مُستَضعَفٍ عَلى مَعيشَتِهِ مَغلوبٍ.
يَتَقَلَّبونَ فِي المُلكِ بِآرائِهِم، ويَستَشعِرونَ الخِزيَ بِأَهوائِهِمُ، اقتِداءً بِالأَشرارِ، وجُرأَةً عَلَى الجَبّارِ، في كُلِّ بَلَدٍ مِنهُم عَلى مِنبَرِهِ خَطيبٌ يَصقَعُ ۹، فَالأَرضُ لَهُم شاغِرَةٌ ۱۰، وأيديهِم فيها مَبسوطَةٌ، وَالنّاسُ لَهُم خَوَلٌ ۱۱، لا يَدفَعونَ يدَ لامِسٍ، فَمِن بَينِ جَبّارٍ عَنيدٍ، وذي سَطوَةٍ عَلَى الضَّعَفَةِ شَديدٍ، مُطاعٍ لا يَعرِفُ المُبدِئَ المُعيدَ.
فَيا عَجَبا وما لي لا أعجَبُ! وَالأَرضُ مِن غاشٍّ غَشومٍ ۱۲، ومُتَصَدِّقٍ ظَلومٍ، وعامِلٍ عَلَى المُؤمِنينَ بِهِم غَيرِ رَحيمٍ، فَاللّهُ الحاكِمُ فيما فيهِ تَنازَعنا، وَالقاضي بِحُكمِهِ فيما شَجَرَ بَينَنا.
اللّهُمَّ إنَّكَ تَعلَمُ أنَّهُ لَم يَكُن ما كانَ مِنّا تَنافُسا في سُلطانٍ، ولاَ التِماسا مِن فُضولِ الحُطامِ، ولكِن لنُِرِيَ المَعالِمَ مِن دينِكَ، ونُظهِرَ الإِصلاحَ في بِلادِكَ، ويَأمَنَ المَظلومونَ مِن عِبادِكَ، ويُعمَلَ بِفَرائِضِكَ وسُنَنِكَ وأحكامِكَ، فَإِن لَم تَنصُرونا وتُنصِفونا قَوِيَ الظَّلَمَةُ عَلَيكُم، وعَمِلوا في إطفاءِ نورِ نَبِيِّكُم، وحَسبُنَا اللّهُ وعَلَيهِ تَوَكَّلنا وإلَيهِ أنَبنا ۱۳ وإلَيهِ المَصيرُ. ۱۴
تحف العقولـ از امام حسين عليه السلام (در امر به معروف و نهى از منكر) ۱۵ ـ: اى مردم! از آنچه خدا دوستانش را بدان پند داده، پند گيريد؛ همچون بدگويى او از دانشمندان يهود، آن جا كه مى فرمايد: «چرا علماى ربّانى و دانشمندانشان، آنان را از گفتار گناه آلودشان نهى نمى كنند؟» و مى فرمايد: «كافران بنى اسرائيل، لعنت شدند» تا آن جا كه فرمايد: «چه بد بود، آنچه مى كردند» . خداوند، ايشان را نكوهيد؛ زيرا از ستمكارانى كه در ميانشان بودند، زشتى و فساد بسيار مى ديدند، ولى به طمع بهره اى كه از آن ستمگران مى بردند و از بيم آن كه بى نصيب بمانند، ايشان را نهى نمى كردند؛ در حالى كه خدا مى فرمايد: «از مردم نترسيد؛ بكه از من، پروا كنيد» و نيز مى فرمايد: «مردان و زنان مؤمن، دوستان يكديگرند و امر به معروف و نهى از منكر مى كنند» .
خداوند، از آن رو امر به معروف و نهى از منكر را نخستين فريضه خود قرار داد كه مى دانست چون اين فريضه ادا گردد و برپا داشته شود، تمام فريضه هاى ديگر، از آسان و دشوار، برپا مى شوند و اين، از آن روست كه امر به معروف و نهى از منكر، دعوت به اسلام است؛ همراه با ردّ مظالم و مخالفت با ستمكار و تقسيم درآمدهاى عمومى و غنيمت هاى جنگى و گرفتن زكات از جاى خود و مصرف آن در جاى خود.
سپس، شما اى گروه به هم پيوسته؛ گروهى ناموَر به دانش و نامدار به نكويى و معروف به خيرخواهى! به لطف خدا در دل مردم، شكوهمند هستيد. بزرگ، از شما پروا مى كند و ناتوان، گرامى تان دارد و آن كه بر او برترى نداريد و احسانى به او نكرده ايد، شما را بر خويش، مقدّم مى دارد. هرگاه نيازمندان از رسيدن به نياز خود محروم بمانند، شما را شفيع قرار مى دهند و شما به شكوهى، همچون شوكتِ شهرياران و بزرگوارىِ بزرگان، در راه گام برمى داريد. آيا اين همه، از آن رو نيست كه شما به جايگاهى رسيده ايد كه مردم از شما اميد دارند تا به حقّ خدا قيام كنيد؟ اگرچه از قيام به بيشتر حقوق الهى كوتاهى كرده ايد، حقّ امامان را خوار شمرده ايد و حقّ ناتوانان را تباه ساخته ايد، ولى آنچه را حقّ خود مى پنداريد، دنبال كرده ايد. نه مالى بذل كرده ايد و نه جانى را در راهِ جان آفرين به خطر افكنده ايد و نه براى خدا با گروهى در افتاده ايد.
[با اين حال] شما از خدا، آرزوى بهشت و همجوارىِ پيامبران و امان از كيفرش را داريد.
اى كسانى كه چنين آرزويى از خداوند داريد! من بر شما از آن مى ترسم كه انتقامى از انتقام هاى خدايى بر شما فرود آيد؛ زيرا شما از كَرَم الهى به اين جايگاه برتر دست يافتيد؛ ولى مردان الهى را بزرگ نمى داريد. از شكسته شدن برخى از پيمان هاى پدرانتان هراسان مى شويد؛ ولى با اين كه مى بينيد پيمان هاى الهى شكسته شده، هراسان نمى گرديد؛ حال آن كه عهد (ولايتِ) پيامبر صلى الله عليه و آله خوار شمرده شده است و نابينايان و گُنگ ها و زمينگيران، در همه شهرها [ى جهان اسلام] درمانده اند و بر آنها ترحّمى نمى شود. شما به اندازه منزلتى كه از آن برخورداريد، كارى نمى كنيد و نه بدان كس كه [در اين جهت]كار مى كند، مددى مى رسانيد، و با چرب زبانى و سازش با ستمگران، خود را آسوده مى سازيد.
همه اينها از چيزهايى است كه خداوند، شما را به جلوگيرى از آنها [به صورت فردى] و يا هميارىِ با ديگران، فرمان داده و شما غافليد. مصيبت شما از همه مردم، بزرگ تر است، اگر نيك بدانيد و اين، بدان جهت است كه در پاسداشتِ جايگاه دانشمندان، كوتاهى كرديد؛ زيرا گردش امور و جريان احكام به دست دانشمندان الهى است كه بر حلال و حرامش امين اند و اين جايگاه، از شما گرفته شده است و اين سلبِ منزلت، جز به سبب پراكندگى از حق واختلافتان در سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله پس از دليلى روشن نيست.
اگر بر آزار، شكيبايى مى كرديد و در راه خدا، تحمّل به خرج مى داديد، امور خدا بر شما وارد و از شما صادر مى شد و به شما بازمى گشت؛ ولى شما، ستمكاران را در جايگاه خويش جاى داديد و زمام امور خدايى را به دستِ آنان سپرديد، تا به شبهه عمل كنند و به راهِ خواهش هاى نفسانى بروند. گريز شما از مرگ و خوش داشتن زندگى اى كه به هر حال از شما جدا مى شود، آنان را بر اين مقام، مسلّط كرد. شما ناتوانان را به چنگال آنها سپرديد كه برخى را بنده و مقهور كنند و پاره اى را درمانده از تأمين معيشت و مغلوب سازند، مملكت را با خودكامگى، زير و رو كنند و به پيروى از تبهكاران و جسارت بر خداىِ جبّار، رسوايىِ هوسرانى هايشان را بر خويش، هموار دارند.
به هر شهرى، سخنرانى زبانباز بر منبر دارند و تمام سرزمين اسلام، بى دفاع، زير پايشان افتاده و دستشان در همه جاى آن، باز است و مردم، بَرده وار در اختيار آنان اند و دست درازىِ آنان را نمى توانند از خود، دور كنند. برخى زورگو و لجوج اند كه بر ناتوان به سختى حمله مى بَرَند و پاره اى فرمان روايانى هستند كه آورنده و بازگرداننده اى [و خدا و قيامتى]نمى شناسند.
شگفتا! و چرا در شگفت نباشم كه زمين، از آنِ ستمگرى دغل پيشه و باجگيرى ستمگر و كارگزارى است كه بر مؤمنان، رحم نمى آورَد. خداوند، در كشاكشى كه ما داريم، حاكم، و به حكم خود، در مشاجره اى كه ميان ماست، داور باد!
خدايا! تو خود مى دانى آنچه از سوى ما سر زده، از سرِ رقابتِ در سلطنت و طلب كالاى پستِ دنيا نبوده است؛ بلكه از آن روست كه پرچم دين تو را برافراشته ببينيم و اصلاح را در سرزمين هايت آشكار كنيم و بندگان ستم ديده ات در امان باشند و به واجبات و سنّت ها و احكامت عمل شود. پس اگر شما ما را يارى نكنيد و با ما انصاف نورزيد، ستمگران، همچنان بر شما قدرت خواهند داشت و به خاموش كردن نورِ پيامبرتان مى پردازند. خداوند، ما را بس است كه بر او توكّل مى كنيم و به او روى مى آوريم، و بازگشتْ هم به سوى اوست. ۱۶
۱.الحِبر والحَبر: العالِم، ذمّيّا كانَ أو مسلما، بعد أن يكون من أهل الكتاب. وقال الجوهري: هو واحِد أحبارِ اليهود، وبالكسر أفصح (اُنظر: لسان العرب: ج 4 ص 157 «حبر»).
۲.الرَّبَّاني: المتَألِّهُ العارف باللّه تعالى (الصحاح: ج 1 ص 130 «ربب»).
۳.المائدة: 63.
۴.المائدة: 78 و 79.
۵.التوبة: 71.
۶.التوبة: 71.
۷.الزَّمانَة: العاهة. يقال: هو زَمِنٌ، والجمع: زَمنى (اُنظر: القاموس المحيط: ج 4 ص 232 «زمن»).
۸.في المصدر: «واستسلمتم»، والتصويب من بحار الأنوار.
۹.الخَطيبُ المِصقَعُ: أيالبليغ الماهر في خطبته الداعي إلى الفتن الذي يحرّض الناس عليها، والصّقع: رفع الصوت ومتابعته (النهاية: ج 3 ص 42 «صقع»).
۱۰.شاغرة: أي واسعة (لسان العرب: ج 4 ص 418 «شغر»).
۱۱.الخَوَل: مثال الخَدَم والحَشَم وزنا ومعنى (المصباح المنير: ص 184 «خول»).
۱۲.الغَشْمُ: الظُلْمُ (الصحاح: ج 5 ص 1996 «غشم»).
۱۳.الإنابة: الرجوع إلى اللّه بالتوبة (النهاية: ج 5 ص 123 «نوب»).
۱۴.تحف العقول: ص 237، بحار الأنوار: ج 100 ص 79 ح 37.
۱۵.اين روايت، به امام على عليه السلام نيز نسبت داده شده است.
۱۶.در ترجمه اين حديث از ترجمه استاد پرويز اتابكى در تحف العقول، استفاده شده است. (م)