حدیث دربارهآغاز تشريع اذان

دعائم الإسلام بإسناده عن الحسين بن عليّ عليه السلام۱: أنَّهُ سُئِلَ عَن قَولِ النّاسِ فِي الأَذانِ أنَّ السَّبَبَ كانَ فيهِ رُؤيا رَآها عَبدُ اللّهِ بنُ زَيدٍ، فَأَخبَرَ بِهَا النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله، فَأَمَرَ بِالأَذانِ. فَقالَ الحُسَينُ عليه السلام: الوَحيُ يَتَنَزَّلُ عَلى نَبِيِّكُم وتَزعُمونَ أنَّهُ أخَذَ الأَذانَ عَن عَبدِ اللّهِ بنِ زَيدٍ، وَالأَذانُ وَجهُ دينِكُم! وغَضِبَ عليه السلام ثمَّ قالَ: بَل سَمِعتُ أبي عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ رِضوانُ اللّهِ عَلَيهِ وصَلَواتُهُ يَقولُ: أهبَطَ اللّهُ عز و جل مَلَكا، حَتّى عَرَجَ بِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ـ وذَكَرَ حَديثَ الإِسراءِ بِطولِهِ، اختَصَرناهُ نَحنُ هاهُنا، قالَ فيهِ: ـ وبَعَثَ اللّهُ مَلَكا لَم يُرَ فِي السَّماءِ قَبلَ ذلِكَ الوَقتِ ولا بَعدَهُ، فَأَذَّنَ مَثنى وأقامَ مَثنى، وذَكَرَ كَيفِيَّةَ الأَذانِ. وقالَ جَبرائيلُ لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله: يا مُحَمَّدُ، هكَذا أذِّن لِلصَّلاةِ. ۲
دعائم الإسلام:از امام حسين عليه السلام درباره گفته مردم كه سبب صدور فرمان به گفتن اذان، خواب عبد اللّه بن زيد انصارى بوده كه به پيامبر صلى الله عليه و آله خبر داده و ايشان هم بدان فرمان داده است، سؤال شد. فرمود: «وحى بر پيامبرتان نازل مى شود و مى پنداريد كه او اذان را از عبد اللّه بن زيد گرفت، در حالى كه اذان، سيماىِ دين شماست؟! امام عليه السلام [در اين جا] خشمگين شد و فرمود: «بلكه شنيدم كه پدرم على بن ابى طالب عليه السلام مى فرمود: خداى عز و جلفرشته اى را فرود آورد تا پيامبر خدا را به معراج بُرد.». امام حسين عليه السلام حديث معراج را با تمام تفصيلش [به نقل از امام على عليه السلام] باز گفت كه ما در اين جا خلاصه اش كرده ايم، و از جمله فرمود: «و خداوند، فرشته اى را برانگيخت كه پيش از آن و پس از آن، در آسمان ديده نشد. او بندهاى اذان و اقامه را دو بار گفت و كيفيت اذان را باز گفت. جبرئيل عليه السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: اى محمّد! براى نماز، اين گونه اذان بگو».
۱.في المصدر هنا زيادة: «عن عليّ صلوات اللّه عليه»، وهي من سهو النسّاخ والصواب ما أثبتناه من بحار الأنوار.
۲.دعائم الإسلام: ج 1 ص 142 عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، الجعفريّات: ص 42 عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 84 ص 156 ح 54.

احادیث دیگر این موضوع

۱
مسند البزّارـ به نقل از زياد بن منذر ـ: امام باقر، از امام زين العابدين، از امام حسين، از امام على عليهم السلام نقل كرد كه فرمود: چون خداوند خواست اذان را به پيامبر صلى الله عليه و آله ياد دهد، جبرئيل عليه السلام مَركبى به نام بُراق به نزد ايشان آورد كه چون خواست سوارش شود، چموشى كرد. جبرئيل عليه السلام به او گفت: آرام باش كه به خدا سوگند، هيچ كس بر تو سوار نشده كه نزد خدا، گرامى تر از محمّد باشد. پس ايشان سوار شد و تا پرده مجاور خداى رحمان ـ تبارك و تعالى ـ رفت. در اين هنگام، فرشته اى از پرده درآمد. پيامبر خدا از جبرئيل عليه السلام پرسيد: «اين كيست؟». گفت: سوگند به كسى كه تو را به حق برانگيخت، نزديك ترين مخلوق به خدا منم؛ ولى اين فرشته را از آغاز خلقتم تاكنون نديده ام. فرشته گفت: اللّه اكبر، اللّه اكبر (خدا، بزرگ تر است)! پس از پشتِ پرده به او گفته شد: «بنده ام راست گفت. من، بزرگ ترم؛ من، بزرگ ترم». فرشته گفت: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه (گواهى مى دهم كه جز اللّه، خدايى نيست). پس از پشتِ پرده به او گفته شد: «بنده ام راست گفت. منم و جز من، خدايى نيست». فرشته گفت: أشهد أنَّ محمّدا رسول اللّه (گواهى مى دهم كه محمّد، فرستاده خداست). پس از پشتِ پرده گفته شد: «بنده ام راست گفت. من، محمّد را فرستاده ام». فرشته گفت: حىّ على الصّلاة، حىّ على الفلاح، قد قامت الصلاة (به سوى نماز بشتابيد، به سوى رستگارى بشتابيد. نماز، برپا شد). سپس فرشته گفت: اللّه اكبر، اللّه اكبر (خدا، بزرگ تر است). پس از پشتِ پرده گفته شد: «بنده ام راست گفت. من بزرگ ترم؛ من، بزرگ ترم». سپس [فرشته] گفت: لا إله إلاّ اللّه (خدايى جز اللّه نيست). پس، از پشتِ پرده گفته شد: «بنده ام راست گفت. جز من، خدايى نيست». پس از آن، فرشته، دست محمّد صلى الله عليه و آله را گرفت و او را پيش انداخت و به زيارت آسمانيان بُرد كه آدم و نوح عليهماالسلام هم در ميان آنان بودند. امام باقر عليه السلام افزود: آن روز بود كه خداوند، برترى محمّد صلى الله عليه و آله را بر اهل آسمان ها و زمين، كامل كرد.