حدیث دربارهمصائب پيروان اهل بيت

الخصال بإسناده عن الحسين عن أبيه عليّ بن أبي طالب عليهماالسلام:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: يا عَلِيُّ، بَشِّر شيعَتَكَ وأنصارَكَ بِخِصالٍ عَشرٍ: أوَّلُها: طيبُ المَولِدِ، وثانيها: حُسنُ إيمانِهِم بِاللّهِ، وثالِثُها: حُبُّ اللّهِ عز و جل لَهُم، ورابِعُها: الفُسحَةُ في قُبورِهِم، وخامِسُها: النّورُ عَلَى الصِّراطِ بَينَ أعيُنِهِم، وسادِسُها: نَزعُ الفَقرِ مِن بَينِ أعيُنِهِم وغِنى قُلوبِهِم، وسابِعُها: المَقتُ مِنَ اللّهِ عز و جللِأَعدائِهِم، وثامِنُها: الأَمنُ مِنَ الجُذامِ وَالبَرَصِ وَالجُنونِ، يا عَلِيُّ! وتاسِعُها: اِنحِطاطُ الذُّنوبِ وَالسَّيِّئاتِ عَنهُم، وعاشِرُها: هُم مَعي فِي الجَنَّةِ وأنَا مَعَهُم. ۱
الخصالـ به سندش، از امام حسين، از امام على عليهماالسلام ـ: پيامبر خدا فرمود: «اى على! پيروان و يارانت را به ده ويژگى بشارت بده: نخست، حلال زاده بودن؛ دوم، نيكويى ايمانشان به خدا؛ سوم، محبّت خداى عز و جلبه ايشان؛ چهارم، گشادگىِ قبرهايشان؛ پنجم، [حركت]نورى در پيشاپيش آنها در صراط؛ ششم، بركَندن فقر از ميان چشم هايشان (چشم طمع ندارند) و ايجاد توانگرى در دل هايشان؛ هفتم، دشمنى خداى عز و جل با دشمنانشان؛ هشتم، در امان بودن از خوره و پيسى و ديوانگى ـ اى على ـ و نهمينِ آنها، زدودن گناهان و زشتى هاى آنهاست؛ و دهمين، آنان در بهشت با من اند و من، با آنهايم».
۱.الخصال: ص 430 ح 10 عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام وراجع: روضة الواعظين: ص 321 ومشكاة الأنوار: ص 150 ح 362.

احادیث دیگر این موضوع

۴
شرح نهج البلاغةـ به نقل از ابن عبّاس ـ: چون ابو ذر به رَبَذه رَبَذه، از روستاهاى مدينه به فاصله سه روز راه از آن، و اكنون، مدفن ابو ذر غفارى است. تبعيد شد، عثمان فرمان داد كه در ميان مردم ندا دهند: هيچ كس با ابو ذر سخن نگويد و به بدرقه اش نرود، و فرمان داد كه مروان بن حكم با او برود. مروان با او خارج شد و مردم هم از او دورى گزيدند، جز على بن ابى طالب عليه السلام و برادرش عقيل و حسن و حسين عليهم السلام و عمّار كه آنان با او بيرون آمدند و بدرقه اش كردند. حسن عليه السلام با ابو ذر به گفتگو پرداخت كه مروان به او گفت: اى حسن! باز ايست. آيا نمى دانى كه فرمان رواى مؤمنان (عثمان) از گفتگو با اين مرد، نهى كرده است؟ اگر نمى دانستى، بدان. على عليه السلام به مروان هجوم بُرد و با تازيانه به ميان دو گوش مَركبش زد و فرمود: «دور شو، خدايت به آتش ببرد!». مروان، خشمناك به نزد عثمان بازگشت و ماجرا را گفت، و عثمان بر على عليه السلام خشم گرفت. سپس حسين عليه السلام به سخن آمد و فرمود: «اى عمو! خداى متعال بر تغيير دادن آنچه كه مى بينى، تواناست، و خداوند، هر روز در كارى است و اين گروه، تو را از دنيايشان باز داشتند و تو، آنان را از دينت. تو چه بى نيازى از آنچه بازت داشتند و چه پُر نيازند به آنچه تو از آن بازشان داشتى! از خداوند، شكيبايى و يارى بخواه و از حرص و بى تابى به او پناه ببر، كه شكيبايى، جزو دين و كَرَم است و حرص، رزقى را جلو نمى كشد و بى تابى، اجلى را به عقب نمى اندازد».