حدیث دربارهمصائب پيروان اهل بيت

علل الشرائع عن عبد اللّه بن الحسن عن عليّ بن الحسين عن أبيه عليهماالسلام:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مازِلتُ أنَا ومَن كانَ قَبلي مِنَ النَّبِيّينَ وَالمُؤمِنينَ مُبتَلَينَ بِمَن يُؤذينا، ولَو كانَ المُؤمِنُ عَلى رَأسِ جَبَلٍ لَقَيَّضَ ۱ اللّهُ عز و جل لَهُ مَن يُؤذيهِ لِيَأجُرَهُ عَلى ذلِكَ. ۲
علل الشرائعـ به نقل از عبد اللّه بن حسن، از امام زين العابدين، از امام حسين عليهماالسلام ـ: پيامبر خدا فرمود: «هماره من و هر يك از پيامبران و مؤمنان پيش از من، مبتلا به كسى بوده ايم كه ما را آزار مى داده است و اگر مؤمن بر قلّه كوهى هم باشد، خداوند عز و جل كسى را معيّن مى كند كه او را آزار برساند تا بر آن، پاداشش دهد».
۱.قيَّضَ اللّه ُ له كذا: أي قَدَّرَهُ (المصباح المنير: ص 521 «قيض»).
۲.علل الشرائع: ص 45 ح 3، بحار الأنوار: ج 67 ص 228 ح 38.

احادیث دیگر این موضوع

۴
شرح نهج البلاغةـ به نقل از ابن عبّاس ـ: چون ابو ذر به رَبَذه رَبَذه، از روستاهاى مدينه به فاصله سه روز راه از آن، و اكنون، مدفن ابو ذر غفارى است. تبعيد شد، عثمان فرمان داد كه در ميان مردم ندا دهند: هيچ كس با ابو ذر سخن نگويد و به بدرقه اش نرود، و فرمان داد كه مروان بن حكم با او برود. مروان با او خارج شد و مردم هم از او دورى گزيدند، جز على بن ابى طالب عليه السلام و برادرش عقيل و حسن و حسين عليهم السلام و عمّار كه آنان با او بيرون آمدند و بدرقه اش كردند. حسن عليه السلام با ابو ذر به گفتگو پرداخت كه مروان به او گفت: اى حسن! باز ايست. آيا نمى دانى كه فرمان رواى مؤمنان (عثمان) از گفتگو با اين مرد، نهى كرده است؟ اگر نمى دانستى، بدان. على عليه السلام به مروان هجوم بُرد و با تازيانه به ميان دو گوش مَركبش زد و فرمود: «دور شو، خدايت به آتش ببرد!». مروان، خشمناك به نزد عثمان بازگشت و ماجرا را گفت، و عثمان بر على عليه السلام خشم گرفت. سپس حسين عليه السلام به سخن آمد و فرمود: «اى عمو! خداى متعال بر تغيير دادن آنچه كه مى بينى، تواناست، و خداوند، هر روز در كارى است و اين گروه، تو را از دنيايشان باز داشتند و تو، آنان را از دينت. تو چه بى نيازى از آنچه بازت داشتند و چه پُر نيازند به آنچه تو از آن بازشان داشتى! از خداوند، شكيبايى و يارى بخواه و از حرص و بى تابى به او پناه ببر، كه شكيبايى، جزو دين و كَرَم است و حرص، رزقى را جلو نمى كشد و بى تابى، اجلى را به عقب نمى اندازد».