حدیث دربارهراز گوناگونى رفتار دو امام

كتاب من لا يحضره الفقيه عن سالم عن أبي عبد اللّه عليه السلام:أوصى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلى عَلِيٍّ عليه السلام وَحدَهُ، وأوصى عَلِيٌّ عليه السلام إلَى الحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهماالسلام جَميعا، وكانَ الحَسَنُ عليه السلام إمامَهُ، فَدَخَلَ رَجُلٌ يَومَ عَرَفَةَ عَلَى الحَسَنِ عليه السلام وهُوَ يَتَغَدّى وَالحُسَينُ عليه السلام صائِمٌ، ثُمَّ جاءَ بَعدَما قُبِضَ الحَسَنُ عليه السلام فَدَخَلَ عَلَى الحُسَينِ عليه السلام يَومَ عَرَفَةَ وهُوَ يَتَغَدّى وعَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام صائِمٌ، فَقالَ لَهُ الرَّجُلُ: إنّي دَخَلتُ عَلَى الحَسَنِ عليه السلام وهُوَ يَتَغَدّى وأنتَ صائِمٌ، ثُمَّ دَخَلتُ عَلَيكَ وأنتَ مُفطِرٌ؟! فَقالَ: إنَّ الحَسَنَ عليه السلام كانَ إماما فَأَفطَرَ لِئَلاّ يُتَّخَذَ صَومُهُ سُنَّةً ولِيَتَأَسّى ۱ بِهِ النّاسُ، فَلَمّا أن قُبِضَ كُنتُ أنَا الإِمامَ؛ فَأَرَدتُ ألاّ يُتَّخَذَ صَومي سُنَّةً فَيَتَأَسَّى النّاسُ بي. ۲
كتاب من لا يحضره الفقيهـ به نقل از سالم، از امام صادق عليه السلام ـ: پيامبر خدا به على عليه السلام به تنهايى وصيّت كرد و على عليه السلام به حسن و حسين عليهماالسلام هر دو، وصيّت كرد و حسن عليه السلام پيشواى حسين عليه السلام بود. مردى روز عرفه بر حسن عليه السلام درآمد، در حالى كه ايشان، غذا مى خورد و حسين عليه السلام روزه بود. بعد از درگذشت حسن عليه السلام، روز عرفه بر حسين عليه السلام درآمد، در حالى كه ايشان غذا مى خورد و على بن الحسين عليه السلام روزه داشت. آن مرد به حسين عليه السلام گفت: بر حسن عليه السلام درآمدم، در حالى كه غذا مى خورد و تو روزه بودى و سپس، بر تو درآمدم و روزه نيستى؟! حسين عليه السلام فرمود: «حسن عليه السلام [آن زمان] امام بود و روزه نگرفت تا روزه عرفه، سنّت و [به عنوان يك عمل واجب] مورد تأسّى مردم نشود و چون درگذشت، من، امام هستم و خواستم كه روزه من، سنّت و مورد تأسّى مردم نشود».
۱.الاُسوة والمؤاساة: القدوة (النهاية: ج 1 ص 50 «أسا»).
۲.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 87 ح 1810، علل الشرائع: ص 386 ح 1، الإقبال: ج 2 ص 59، بحار الأنوار: ج 97 ص 123 ح 3.

احادیث دیگر این موضوع

۲
مستدرك الوسائلـ به نقل از مسروق ـ: روز عرفه بر امام حسين عليه السلام درآمدم، در حالى كه كاسه هاى سَويق، غذايى كه از آرد جو و گندم تهيّه مى شود. جلوى ايشان و يارانش قرار داشت و قرآن ها هم در دامن هايشان بود و منتظر افطار بودند. از او مسئله اى پرسيدم. پاسخ گرفتم و بيرون آمدم و بر امام حسن عليه السلام درآمدم، در حالى كه مردم بر سفره هايى كه غذاهاى آماده بر آن نهاده بودند، درمى آمدند و مى خوردند و مى بُردند. ايشان، ديد كه حالم دگرگون است. فرمود: «اى مسروق! چرا نمى خورى؟». گفتم: اى سَرور من! روزه دارم و چيزى را مى خواهم بگويم. فرمود: «هر چه مى خواهى، بگو». گفتم: پناه مى بريم به خدا از اين كه شما (حسن و حسين عليهماالسلام) با هم اختلاف داشته باشيد. بر حسين عليه السلام درآمدم و ديدم كه منتظر افطار است و بر شما درآمدم و در چنين وضعيتى هستى! امام عليه السلام مرا به سينه اش فشرد و فرمود: «اى پسر اَشرَس! آيا نمى دانى كه خداى متعال، ما را به تربيت امّت، فرا خوانده است و اگر همه بر يك كار گِرد آييم، شما نمى توانيد كار ديگرى انجام دهيد؟ من روزه نگرفتم، براى كسانى كه روزه نيستند و برادرم روزه گرفت، براى روزه داران.