حدیث دربارهتعداد امامان اهل بيت

كفاية الأثر عن محمّد بن مسلم:دَخَلتُ عَلى زَيدِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام، فَقُلتُ: إنَّ قَوما يَزعُمونَ أنَّكَ صاحِبُ هذَا الأَمرِ! قالَ: [لا] ۱، ولكِنّي مِنَ العِترَةِ. قُلتُ: فَمَن يَلي هذَا الأَمرَ بَعدَكُم؟ قالَ: سَبعَةٌ ۲ مِنَ الخُلَفاءِ وَالمَهدِيُّ مِنهُم. قالَ ابنُ مُسلِمٍ: ثُمَّ دَخَلتُ عَلَى الباقِرِ عليه السلام فَأَخبَرتُهُ بِذلِكَ، فَقالَ: صَدَقَ أخي زَيدٌ، سَيَلي هذَا الأَمرَ بَعدي سَبعَةٌ مِنَ الأَوصِياءِ وَالمَهدِيُّ مِنهُم. ثُمَّ بَكى عليه السلام وقالَ: كَأَنّي بِهِ وقَد صُلِبَ فِي الكُناسَةِ ۳. يَابنَ مُسلِمٍ، حَدَّثَني أبي عَن أبيهِ الحُسَينِ عليه السلام قالَ: وَضَعَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَدَهُ عَلى كَتِفي وقالَ: يا بُنَيَّ، يَخرُجُ مِن صُلبِكَ رَجُلٌ يُقالُ لَهُ: زَيدٌ، يُقتَلُ مَظلوما، إذا كانَ يَومُ القِيامَةِ حُشِرَ إلَى الجَنَّةِ. ۴
كفاية الأثرـ به نقل از محمّد بن مسلم ـ: بر زيد بن على [بن حسين عليه السلام]درآمدم و گفتم: برخى ادّعا مى كنند كه تو صاحب اين امر (امامت) هستى. گفت: نه؛ امّا من از اهل بيتم. گفتم: پس از شما، چه كسى اين امر را عهده دار مى شود؟ گفت: هفت نفر از جانشينان، و مهدى هم از آنان است. سپس بر امام باقر عليه السلام درآمدم و خبر را به او دادم. فرمود: «برادرم زيد، راست گفته است. اين امر را پس از من، هفت نفر از اوصيا به عهده مى گيرند و مهدى هم از آنان است». سپس گريست و فرمود: «گويى او (زيد) را مى بينم كه در كُناسه ۵ به دار آويخته شده است. اى فرزند مسلم! پدرم از پدرش حسين عليه السلام برايم نقل كرد كه: پيامبر خدا، دستش را بر شانه ام نهاد و فرمود: اى فرزند عزيزم! از پشتِ تو مردى به نام زيد بيرون مى آيد كه مظلوم، كشته مى شود و چون روز قيامت شود، به سوى بهشت، محشور مى شود».
۱.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۲.في بعض نسخ المصدر: «ستّة» بدل «سبعة»، والصحيح ما أثبتناه كما في بحار الأنوار.
۳.الكُنَاسَةُ: هي محلّة بالكوفة، عندها واقع يوسف بن عمر الثقفي زيد بن عليّ بن الحسين عليهماالسلام (معجم البلدان: ج 4 ص 481).
۴.كفاية الأثر: ص 306، بحار الأنوار: ج 46 ص 200 ح 74 وراجع: عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 250 ح 2 والأمالي للصدوق: ص 409 ح 529 وكفاية الأثر: ص 303.
۵.كُناسه، محلّى در كوفه است كه يوسف بن عمر ثقفى در آن جا با زيد بن على بن حسين عليه السلام جنگيد.

احادیث دیگر این موضوع

۸
كفاية الأثرـ به نقل از ابراهيم بن يزيد سمّان، از پدرش، از امام حسين عليه السلام ـ: عربى باديه نشين بر پيامبر خدا درآمد و مى خواست مسلمان شود و مارمولكى داشت كه از صحرا صيد كرده و در آستين خود، جاى داده بود. پيامبر خدا، اسلام را بر آن باديه نشين عرضه كرد. عرب گفت: اى محمّد! به تو ايمان نمى آورم تا اين كه اين مارمولك، به تو ايمان بياورد. سپس، مارمولك را از آستينش پرتاب كرد. مارمولك از مسجد بيرون پريد و گريخت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى مارمولك! من كيستم؟». گفت: تو محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف هستى. فرمود: «اى مارمولك! چه كسى را مى پرستى؟». گفت: كسى را مى پرستم كه دانه را آفريد و خلق را پديد آورد و ابراهيم را خليل خود گرفت و با موسى راز گفت و تو را ـ اى محمّد ـ برگزيد. عرب گفت: گواهى مى دهم كه خدايى جز خداوند يكتا نيست و تو، پيامبر برحقّ خدايى. پس اى پيامبر خدا! به من بگو آيا پيامبرى پس از تو هست؟ فرمود: «نه. من، آخرين پيامبرم؛ امّا پس از من، امامانى از نسل من هستند كه به عدالت، قيام مى كنند و به عدد نقيبان بنى اسرائيل اند. نخستين آنها، على بن ابى طالب است كه امام و جانشين پس از من است و نُه تن از امامان از پشتِ او هستند» و دستش را بر سينه من نهاد و افزود: «و نهمين آنان، قائم است و در آخِر زمان، به دينْ قيام مى كند، همان گونه كه من در اوّل زمان به آن قيام كردم». پس اعرابى چنين سرود: هان، اى پيامبر خدا! تو راستگويىپس بر مهدى و هادى ات (ره يافته و راهنمايت) مبارك باد! دين حنيف را براى ما آوردىاز پىِ آن كه طاغوت هايى همچون خر را مى پرستيديم. اى بهترين برانگيخته و اى بهترين فرستادهبه سوى اِنس و جِن! دعوتت را اجابت كرديم. در زندگى و مرگ، ميان همه مبارك باشىولادت و آمدنت مبارك باد! پيامبر خدا فرمود: «اى برادر بنى سُليمى! آيا مالى دارى؟». گفت: به آن كه تو را به نبوّت، گرامى داشت و به رسالت، اختصاص داد، ميان چهار هزار خانه بنى سليم، فقيرتر از من نيست. پيامبر صلى الله عليه و آله او را بر ماده شترى سوار كرد و او به سوى قومش بازگشت و ماجرا را بازگو كرد. گفتند: عرب، به طمع شتر، اسلام آورد! پس بقيّه روز را در صُفّه صُفّه به ايوان مسجد پيامبر خدا گفته مى شود كه يك پلّه از زمين، بالاتر بود و محلّ زندگى فقيران و غريبان بود. ماند و چيزى نخورد و صبحِ فردا به نزد پيامبر خدا آمد و گفت: اى مردى كه او را از دست نمى دهيم!تو پيامبرِ بر حقّ خدايى. اين را مى دانيم. و دين تو، اسلام، دينى است كه آن را بزرگ مى داريمامّا با اسلام، چيزى هم مى خواهيم كه بخوريم. تو حقيقت را آوردى و [نيز] چيزى براى خوراندن. پيامبر صلى الله عليه و آله لبخند زد و فرمود: «اى على! نياز باديه نشين را برآور». على عليه السلام او را به منزل فاطمه عليهاالسلام برد و سيرش كرد و ماده شترى و مقدار زيادى خرما به او بخشيد.
كفاية الأثرـ به نقل از موسى بن عبد ربّه ـ: شنيدم كه امام حسين عليه السلام در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و در زمان حيات پدرش امام على عليه السلام مى فرمود: از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود: «نخستين چيزى كه خدا آفريد، حجاب هايش بود كه بر ستون هاى آن نوشت: لا اله الا اللّه، محمّد رسول اللّه، و على وصىّ رسول اللّه. سپس، عرش را آفريد و بر ستون هايش نوشت: لا إله إلا اللّه، محمّد رسول اللّه، على وصىّ رسول اللّه. سپس زمين ها را آفريد و بر كوه هاى بزرگ آن نوشت: لا اله الا اللّه، محمّد رسول اللّه، على وصىّ رسول اللّه. سپس لوح را آفريد و بر كرانه هاى آن نوشت: لا اله الا اللّه، محمّد رسول اللّه، على وصىّ رسول اللّه. پس هر كس ادّعا مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله را دوست مى دارد، امّا وصى (على عليه السلام) را دوست ندارد، دروغ مى گويد و هر كس ادّعا مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله را مى شناسد، ولى وصى را نمى شناسد، كفر ورزيده است». سپس فرمود: «اهل بيت من، مايه امان شمايند. پس آنها را به سبب محبّت من، دوست بداريد و بديشان، چنگ در زنيد تا هرگز گم راه نشويد». گفته شد: اهل بيت تو چه كسانى اند، اى پيامبر خدا؟ فرمود: «على و دو نوه من و نُه تن از فرزندان حسين، كه امامانى امين و معصوم اند. آگاه باشيد كه ايشان، اهل بيت و عترت من و از گوشت و خون من اند».