حدیث دربارهتعداد امامان اهل بيت

كفاية الأثر عن موسى بن عبد ربّه:سَمِعتُ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ عليه السلام يَقولُ في مَسجِدِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وذلِكَ في حَياةِ أبيهِ عَلِيٍّ عليه السلام: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: أوَّلُ ما خَلَقَ اللّهُ عز و جلحُجُبَهُ فَكَتَبَ عَلى أركانِهِ: «لا إلهَ إلاَّ اللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ، عَلِيٌّ وَصِيُّهُ»، ثُمَّ خَلَقَ العَرشَ فَكَتَبَ عَلى أركانِهِ «لا إلهَ إلاَّ اللّهُ مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ عَلِيٌّ وَصِيُّهُ»، ثُمَّ خَلَقَ الأَرَضينَ فَكَتَبَ عَلى أطوادِها ۱: «لا إلهَ إلاَّ اللّهُ مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ عَلِيٌّ وَصِيُّهُ»، ثُمَّ خَلَقَ اللَّوحَ فَكَتَبَ عَلى حُدودِهِ: «لا إلهَ إلاَّ اللّهُ مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ عَلِيٌّ وَصِيُّهُ»، فَمَن زَعَمَ أنَّهُ يُحِبُّ النَّبِيَّ ولا يُحِبُّ الوَصِيَّ فَقَد كَذَبَ، ومَن زَعَمَ أنَّهُ يَعرِفُ النَّبِيَّ ولا يَعرِفُ الوَصِيَّ فَقَد كَفَرَ. ثُمَّ قالَ صلى الله عليه و آله: ألا إنَّ أهلَ بَيتي أمانٌ لَكُم، فَأَحِبّوهُم لِحُبّي، وتَمَسَّكوا بِهِم لَن تَضِلّوا. قيلَ: فَمَن أهلُ بَيتِكَ يا نَبِيَّ اللّهِ؟ قالَ: عَلِيٌّ وسِبطايَ وتِسعَةٌ مِن وُلدِ الحُسَينِ، أئِمَّةٌ اُمناءُ مَعصومونَ، ألا إنَّهُم أهلُ بَيتي وعِترَتي مِن لَحمي ودَمي. ۲
كفاية الأثرـ به نقل از موسى بن عبد ربّه ـ: شنيدم كه امام حسين عليه السلام در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و در زمان حيات پدرش امام على عليه السلام مى فرمود: از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود: «نخستين چيزى كه خدا آفريد، حجاب هايش بود كه بر ستون هاى آن نوشت: لا اله الا اللّه، محمّد رسول اللّه، و على وصىّ رسول اللّه. سپس، عرش را آفريد و بر ستون هايش نوشت: لا إله إلا اللّه، محمّد رسول اللّه، على وصىّ رسول اللّه. سپس زمين ها را آفريد و بر كوه هاى بزرگ آن نوشت: لا اله الا اللّه، محمّد رسول اللّه، على وصىّ رسول اللّه. سپس لوح را آفريد و بر كرانه هاى آن نوشت: لا اله الا اللّه، محمّد رسول اللّه، على وصىّ رسول اللّه. پس هر كس ادّعا مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله را دوست مى دارد، امّا وصى (على عليه السلام) را دوست ندارد، دروغ مى گويد و هر كس ادّعا مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله را مى شناسد، ولى وصى را نمى شناسد، كفر ورزيده است». سپس فرمود: «اهل بيت من، مايه امان شمايند. پس آنها را به سبب محبّت من، دوست بداريد و بديشان، چنگ در زنيد تا هرگز گم راه نشويد». گفته شد: اهل بيت تو چه كسانى اند، اى پيامبر خدا؟ فرمود: «على و دو نوه من و نُه تن از فرزندان حسين، كه امامانى امين و معصوم اند. آگاه باشيد كه ايشان، اهل بيت و عترت من و از گوشت و خون من اند».
۱.الطَّوْدُ: الجبلُ العظيم (الصحاح: ج 2 ص 502 «طود»).
۲.كفاية الأثر: ص 171، بحار الأنوار: ج 36 ص 341 ح 207.

احادیث دیگر این موضوع

۸
كفاية الأثرـ به نقل از ابراهيم بن يزيد سمّان، از پدرش، از امام حسين عليه السلام ـ: عربى باديه نشين بر پيامبر خدا درآمد و مى خواست مسلمان شود و مارمولكى داشت كه از صحرا صيد كرده و در آستين خود، جاى داده بود. پيامبر خدا، اسلام را بر آن باديه نشين عرضه كرد. عرب گفت: اى محمّد! به تو ايمان نمى آورم تا اين كه اين مارمولك، به تو ايمان بياورد. سپس، مارمولك را از آستينش پرتاب كرد. مارمولك از مسجد بيرون پريد و گريخت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى مارمولك! من كيستم؟». گفت: تو محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف هستى. فرمود: «اى مارمولك! چه كسى را مى پرستى؟». گفت: كسى را مى پرستم كه دانه را آفريد و خلق را پديد آورد و ابراهيم را خليل خود گرفت و با موسى راز گفت و تو را ـ اى محمّد ـ برگزيد. عرب گفت: گواهى مى دهم كه خدايى جز خداوند يكتا نيست و تو، پيامبر برحقّ خدايى. پس اى پيامبر خدا! به من بگو آيا پيامبرى پس از تو هست؟ فرمود: «نه. من، آخرين پيامبرم؛ امّا پس از من، امامانى از نسل من هستند كه به عدالت، قيام مى كنند و به عدد نقيبان بنى اسرائيل اند. نخستين آنها، على بن ابى طالب است كه امام و جانشين پس از من است و نُه تن از امامان از پشتِ او هستند» و دستش را بر سينه من نهاد و افزود: «و نهمين آنان، قائم است و در آخِر زمان، به دينْ قيام مى كند، همان گونه كه من در اوّل زمان به آن قيام كردم». پس اعرابى چنين سرود: هان، اى پيامبر خدا! تو راستگويىپس بر مهدى و هادى ات (ره يافته و راهنمايت) مبارك باد! دين حنيف را براى ما آوردىاز پىِ آن كه طاغوت هايى همچون خر را مى پرستيديم. اى بهترين برانگيخته و اى بهترين فرستادهبه سوى اِنس و جِن! دعوتت را اجابت كرديم. در زندگى و مرگ، ميان همه مبارك باشىولادت و آمدنت مبارك باد! پيامبر خدا فرمود: «اى برادر بنى سُليمى! آيا مالى دارى؟». گفت: به آن كه تو را به نبوّت، گرامى داشت و به رسالت، اختصاص داد، ميان چهار هزار خانه بنى سليم، فقيرتر از من نيست. پيامبر صلى الله عليه و آله او را بر ماده شترى سوار كرد و او به سوى قومش بازگشت و ماجرا را بازگو كرد. گفتند: عرب، به طمع شتر، اسلام آورد! پس بقيّه روز را در صُفّه صُفّه به ايوان مسجد پيامبر خدا گفته مى شود كه يك پلّه از زمين، بالاتر بود و محلّ زندگى فقيران و غريبان بود. ماند و چيزى نخورد و صبحِ فردا به نزد پيامبر خدا آمد و گفت: اى مردى كه او را از دست نمى دهيم!تو پيامبرِ بر حقّ خدايى. اين را مى دانيم. و دين تو، اسلام، دينى است كه آن را بزرگ مى داريمامّا با اسلام، چيزى هم مى خواهيم كه بخوريم. تو حقيقت را آوردى و [نيز] چيزى براى خوراندن. پيامبر صلى الله عليه و آله لبخند زد و فرمود: «اى على! نياز باديه نشين را برآور». على عليه السلام او را به منزل فاطمه عليهاالسلام برد و سيرش كرد و ماده شترى و مقدار زيادى خرما به او بخشيد.
كفاية الأثرـ به نقل از اسماعيل بن عبد اللّه، از امام حسين عليه السلام ـ: چون خداى ـ تبارك و تعالى ـ اين آيه را نازل كرد: «و خويشان، نسبت به يكديگر سزاوارترند» ، تأويل آن را از پيامبر خدا پرسيدم. فرمود: «به خدا سوگند، غير از شما را منظور نداشت و شما خويشان هستيد. چون درگذشتم، پدرت على به من و به جايگاهم اولويت دارد و چون پدرت درگذشت، برادرت حسن، اولويت دارد و چون حسن درگذشت، تو بدان اُولى هستى». گفتم: اى پيامبر خدا! پس از من، چه كسى نسبت به من، سزاوارتر است؟ فرمود: «پسرت على، پس از تو به جايگاهت سزاوارتر است و چون درگذشت، پسرش محمّد، به جايگاهش سزاوارتر است و چون او درگذشت، پسرش جعفر، به جايگاهش سزاوارتر است و چون جعفر درگذشت، پسرش موسى، پس از او به جايگاهش سزاوارتر است و چون موسى درگذشت، پسرش على، پس از او به جايگاهش سزاوارتر است و چون على درگذشت، پسرش محمّد، پس از او به جايگاهش سزاوارتر است و چون محمّد درگذشت، پسرش على، پس از او به جايگاهش سزاوارتر است و چون على درگذشت، پسرش حسن، پس از او به جايگاهش سزاوارتر است و چون حسن درگذشت، غيبت نهمين فرزندت واقع مى شود و اين نُه امام، از پشتِ تو هستند. خداوند، علم و فهم من را به آنان عطا كرد. سرشت آنها از سرشتِ من است. چرا مردمى مرا در مورد آنان آزار مى دهند؟ خداوند، شفاعت مرا شامل ايشان نكند!».