حدیث دربارهگوناگونى پيشوايان

الأمالي عن عبد اللّه بن منصور عن جعفر بن محمّد عليه السلام:حَدَّثَني أبي عَن أبيهِ قالَ:. سارَ الحُسَينُ عليه السلام وأصحابُهُ، فَلَمّا نَزَلُوا الثَّعلَبِيَّةَ ۱ وَرَدَ عَلَيهِ رَجُلٌ يُقالُ لَهُ: بِشرُ بنُ غالِبٍ. فَقالَ: يَابنَ رَسولِ اللّهِ، أخبِرني عَن قَولِ اللّهِ عز و جل: «يَوْمَ نَدْعُواْ كُلَّ أُنَاسِ بِإِمَـمِهِمْ» . قالَ: إمامٌ دَعا إلى هُدىً فَأَجابوهُ إلَيهِ، وإمامٌ دَعا إلى ضَلالَةٍ فَأَجابوهُ إلَيها، هؤُلاءِ فِي الجَنَّةِ، وهؤُلاءِ فِي النّارِ، وهُوَ قَولُهُ عز و جل: «فَرِيقٌ فِى الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِى السَّعِيرِ» ۲ . ۳
الأمالى، صدوقـ به نقل از عبد اللّه بن منصور، از امام صادق عليه السلام ـ: پدرم [امام باقر عليه السلام]از پدرش [امام زين العابدين عليه السلام] برايم نقل كرد:. چون حسين عليه السلام و يارانش حركت كردند و در ثعلبيه فرود آمدند، مردى به نام بِشر بن غالب بر ايشان درآمد و گفت: اى فرزند پيامبر خدا! مرا از گفته خداوند عز و جل، آگاه كن: «روزى كه هر دسته از مردم را با پيشوايانشان فرا مى خوانيم» . فرمود: «پيشوايى به هدايت فرا خوانْد و پاسخش را دادند و پيشوايى به بيراهه خوانْد و پاسخش را دادند. آنان در بهشت و اينان در دوزخ اند، و اين است معناى سخن خداوند عز و جل: «دسته اى در بهشت و دسته اى در دوزخ اند» ».
۱.الثعلبيّة: من منازل طريق مكّة من الكوفة (معجم البلدان: ج 2 ص 78).
۲.الشورى: 7.
۳.الأمالي للصدوق: ص 217 ح 239، بحار الأنوار: ج 44 ص 313 ح 1.

احادیث دیگر این موضوع

۲
الفتوح:امام حسين عليه السلام رفت تا به ذات عِرق ذات عِرق، در حدّ فاصل بيابان نجد در شمال عربستان و سرزمين تهامه واقع شده و ميقات عراقيان است. نيز گفته شده كه كوهى در راه مكّه است. رسيد. در آن جا مردى از بنى اسد به نام بِشْر بن غالب را ديد و از او پرسيد: «از كدام قبيله اى؟». گفت: از بنى اسد. فرمود: «اى برادر بنى اسدى! از كجا مى آيى؟». گفت: از عراق. فرمود: «وقتى عراقيان را ترك كردى، چگونه بودند؟». گفت: اى فرزند دختر پيامبر خدا، آنها را در حالى پشتِ سر نهادم كه دل هايشان با تو و شمشيرهايشان با بنى اميّه بود. امام حسين عليه السلام به او فرمود: «اى برادر عرب! راست گفتى. خداى ـ تبارك و تعالى ـ هر چه بخواهد، مى كند و هر چه اراده كند، حكم مى رانَد». مرد اسدى به امام عليه السلام گفت: اى فرزند دختر پيامبر خدا! از سخن خداى متعال به من خبر ده: «روزى كه هر دسته از مردم را با پيشوايشان فرا مى خوانيم» . امام حسين عليه السلام فرمود: «آرى، اى برادر بنى اسدى! آنها دو گونه پيشوا هستند: پيشواىِ هدايت كه به هدايت فرا مى خواند و پيشواى گم راهى كه به بيراهه فرا مى خوانَد. هر كس، دعوت پيشوايى هدايت را پاسخ دهد، به بهشتْ رهنمون مى شود و هر كس، به پيشواى گم راهى پاسخ گويد، به دوزخ درمى آيد».
الخرائج والجرائحـ به نقل از ابو حمزه، از امام زين العابدين، از امام حسين عليهماالسلامـ: چون على عليه السلام خواست به نهروان برود، از كوفيان خواست كه بسيج شوند و به آنان فرمان داد كه در مدائن مدائن، شهرى است كه انوشيروان ساخت و خود و پادشاهان ساسانى پس از او، در آن، سُكنا گزيدند و اكنون، شهركى است كه تا بغداد، شش فرسنگ فاصله دارد. اردو بزنند؛ امّا شَبَث بن ربِعى، عمرو بن حُرَيث، اشعث بن قيس و جرير بن عبد اللّه بَجَلى، كاهلى كردند و گفتند: آيا به ما اجازه مى دهى كه چند روزى ديرتر از تو حركت كنيم تا برخى كارهايمان را انجام دهيم و سپس به تو ملحق شويم؟ امام عليه السلام به آنان فرمود: «اين را كه كرده ايد. اى بزرگان، بدا به حالتان! به خدا سوگند، شما هيچ كارى نداريد كه به خاطر آن، تخلّف كنيد و من مى دانم كه در دل هايتان چه مى گذرد و برايتان مى گويم. مى خواهيد كه مردم را از همراهى من، باز داريد و گويى مى بينم كه در خَوَرنَق، كاخى در پشت حيره بوده است كه نعمان بن امرئ القيس به سنمّار، معمار مشهور، فرمانِ ساخت آن را داد. سفره خوراكتان را مى گستريد و سوسمارى از كنارتان مى گذرد و بچّه هايتان را فرمان مى دهيد تا آن را صيد كنند و مرا از خلافت، خلع و با او بيعت مى كنيد». سپس، امام عليه السلام به مدائن رفت و آنان هم به خَوَرنَق رفتند و خوراكى آماده كردند و هنگامى كه بر سرِ سفره پهن شده خود بودند، سوسمارى از كنار آنان گذشت. به كودكان خود فرمان دادند كه آن را بگيرند و در بندش كنند و [به نشانه بيعت]دست بر دستش كشيدند، همان گونه كه على عليه السلام خبر داده بود. سپس به مدائن رو كردند. اميرمؤمنان به آنان فرمود: «براى ستمكاران، بدترين فرجام است. بى گمان، خداوند، روز قيامت، شما را با پيشوايتان، سوسمارى كه با آن بيعت كرديد، برمى انگيزد و گويى روز قيامت را مى بينم كه آن سوسمار، شما را به سوى دوزخ مى كشد». سپس فرمود: «اگر با پيامبر خدا منافقانى بودند، با من هم منافقانى هستند. هان! به خدا سوگند، اى شَبَث و پسر حُرَيث! با پسرم حسين مى جنگيد. پيامبر خدا، چنين به من خبر داد».