يادگرفتن مناسك حجّ
11 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:تَعَلَّموا مَناسِكَكُم، فَإِنَّها مِن دينِكُم ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:مناسك خود را بياموزيد، كه جزو دين شماست.
۱.تاريخ دمشق: 26 / 211، الفردوس: 2 / 43 / 2246 كلاهما عن أبي سعيد.
زُرارَة:قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليه السلام: جَعَلَنِيَ اللّهُ فِداكَ، أسأَلُكَ فِي الحَجِّ مُنذُ أربَعينَ عامًا فَتُفتيني!
فَقالَ: يا زُرارَةُ، بَيتٌ يُحَجُّ قَبلَ آدَمَ عليه السلام بِأَلفَي عامٍ، تُريدُ أن تَفنى مَسائِلُهُ في أربَعينَ عامًا؟! ۱
زراره:به امام صادق عليه السلام عرض كردم: فدايت شوم! چهل سال است كه درباره حج از تو مى پرسم و به من فتوا مى دهى! فرمود: اى زراره! خانه اى كه از دو هزار سال پيش از آدم عليه السلام، حج و زيارت مى شد، مى خواهى مسائل آن در چهل سال تمام شود؟
۱.الفقيه: 2 / 519 / 3111.
ابنُ عُمَر:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذا كانَ قَبلَ التَّروِيَةِ بِيَومٍ خَطَبَ النّاسَ فَأَخبَرَهُم بِمَناسِكِهِم ۱.
ابن عمر:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله يك روز قبل از ترويه براى مردم خطبه مى خواند و آنان را از مناسكشان خبر مى داد.
۱.المستدرك على الصحيحين: 1 / 632 / 1693.
مُحَمَّدُ بنُ إبراهيمَ التَّيمِيُّ عَن رَجُلٍ مِن قَومِهِـ يُقالُ لَهُ مُعاذُ بنُ عُثمانَ، أو عُثمانُ بنُ مُعاذٍ ـمِن أصحابِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله أنَّهُ سَمِعَ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله يُعَلِّمُ النّاسَ مَناسِكَهُم بِمِنى.
قالَ: وفَتَحَ اللّهُ ـ تَعالى ـ أسماعَنا حَتّى إنّا لَنَسمَعُهُ ونَحنُ في رِحالِنا.
قالَ: فَنَزَلَ المُهاجِرونَ شِعبَ المُهاجِرينَ، ونَزَلَ الأَنصارُ شِعبَ الأَنصارِ، ونَزَلَ النّاسُ مَنازِلَهُم، وعَلَّمَ النّاسَ مَناسِكَهُم، وقالَ: «اِرموا بِمِثلِ حَصَى الخَذفِ» ۱.
محمد بن ابراهيم تيمىاز مردى از قبيله خود به نام معاذ بن عثمان يا عثمان بن معاذ از اصحاب پيامبر نقل مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در «منى» مناسك مردم را به آنان مى آموخت.
گفت: خداوند متعال، گوش هاى ما را گشود و شنوا كرد، تا آن جا كه كنار وسايل خودمان بوديم و سخن او را مى شنيديم.
گفت: مهاجران در دره مهاجران فرود آمدند و انصار در دره انصار و مردم در جاهاى خودشان و به مردم مناسكشان را آموخت و فرمود: رمى جمره كنيد، مثل ريگ انداختن با انگشت.
۱.أخبار مكّة للفاكهيّ: 4 / 264 / 2590، أخبار مكّة للأزرقيّ: 2 / 173.
حُذَيفَة:أمَرَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله المُؤَذِّنينَ، فَأَذَّنوا في أهلِ السّافِلَةِ والعالِيَةِ: ألا إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قَد عَزَمَ عَلَى الحَجِّ في عامِهِ هذا لِيُفهِمَ النّاسَ حَجَّهُم ويُعَلِّمَهُم مَناسِكَهُم، فَيَكونَ سُنَّةً لَهُم إلى آخِرِ الدَّهرِ، فَلَم يَبقَ أحَدٌ مِمَّن دَخَلَ فِي الإِسلامِ إلاّ حَجَّ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله لِسَنَةِ عَشرٍ لِيَشهَدوا مَنافِعَ لَهُم، ويُعَلِّمَهُم حَجَّهُم، ويُعَرِّفَهُم مَناسِكَهُم وخَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِالنّاسِ ـ وخَرَجَ بِنِسائِهِ مَعَهُ ـ وهِيَ حَجَّةُ الوَداعِ، فَلَمَّا استَتَمَّ حَجُّهُم وقَضَوا مَناسِكَهُم، وعَرَّفَ النّاسَ جَميعَ مَا احتاجوا إلَيهِ، وأعلَمَهُم أنَّهُ قَد
حذيفه:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به مؤذّنان دستور داد كه در ميان مردم منطقه پايين وبالا اعلام كردند: آگاه باشيد، پيامبرخدا صلى الله عليه و آله امسال آهنگ حج دارد، تا به مردم، حج آنان را تفهيم كند ومناسكشان را به آنان بياموزد، تا براى هميشه برايشان سنّت باشد. پس هيچ كس از آنان كه مسلمان شده بودند باقى نماند، مگر آن كه در سال دهم با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله حج گزارد، تا شاهد منافعشان باشند و پيامبر حجّشان را به آنان بياموزد و مناسكشان را به آنان بشناساند. و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مردم را بيرون آورد ـ همسران خود را نيز با خود آورد ـ وآن حجة الوداع (واپسين حج) بود. پس چون حجّشان پايان يافت و مناسك خود را به پايان بردند و مردم همه آنچه را بدان نيازمندبودند شناختند وآن حضرت به
۱.إرشاد القلوب: 328، البحار: 28 / 95 / 3 وج 37 / 115 و ج 21 / 378 الباب 26.
الإمام الصادق عليه السلام:إنَّما لَبَّى النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله عَلَى البَيداءِ لِأَنَّ النّاسَ لَم يَكونوا يَعرِفونَ التَّلبِيَةَ، فَأَحَبَّ أن يُعَلِّمَهُم كَيفَ التَّلبِيَةُ ۱.
امام صادق عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله از اين رو در صحرا (بيداء) ۲ «لبّيك» گفت، چون كه مردم لبّيك گويى را نمى دانستند، دوست داشت كه چگونگى لبيك گويى و احرام را به آنان بياموزد.
عنه عليه السلام:كانَتِ الشّيعَةُ قَبلَ أن يَكونَ أبو جَعفَرٍ، وهُم لا يَعرِفونَ مَناسِكَ حَجِّهِم وحَلالَهُم وحَرامَهُم حَتّى كانَ أبو جَعفَرٍ، فَفَتَحَ لَهُم، وبَيَّنَ لَهُم مَناسِكَ حَجِّهِم وحَلالَهُم وحَرامَهُم ۱.
شيعه پيش از ابا جعفر (امام باقر) عليه السلام مناسك حج و حلال و حرامشان را نمى دانستند، تا آن كه ابا جعفر عليه السلام به وجود آمد و (در علم و دانش را) به رويشان گشود و مناسك حج و حلال و حرامشان را براى آنان بيان كرد.
۱.الكافي: 2 / 20 / 6 عن عيسى بن السريّ أبي اليسع.
الشَّيخُ الصَّدوق:رُوِيَ عَن أبي حَنيفَةَ النُّعمانِ بنِ ثابِتٍ أنَّهُ قالَ: لَولا جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ ما عَلِمَ النّاسُ مَناسِكَ حَجِّهِم ۱.
شيخ صدوق:از ابو حنيفه، نعمان بن ثابت نقل شده كه گفت: اگر جعفر بن محمّد نبود، مردم مناسك حج خود را نمى دانستند.
۱.الفقيه: 2 / 519 / ذيل الحديث 3112، وراجع رجال الكشيّ: 2 / 724 / 799.
الإمام الصادق عليه السلام:تَقولُ في عَرَفاتٍ: «اللّهُمَّ إنّي عَبدُكَ ومِلكُ يَدِكَ وناصِيَتي بِيَدِكَ وأجَلي بِعِلمِكَ، أسأَلُكَ أن تُوَفِّقَني لِما يُرضيكَ عَنّي، وأن تَسَلَّمَ مِنّي مَناسِكِيَ الَّتي أرَيتَها إبراهيمَ خَليلَكَ، ودَلَلتَ عَلَيها حَبيبَكَ مُحَمَّدًا صلى الله عليه و آله» ۱.
امام صادق عليه السلام:در عرفات مى گويى: خدايا! من بنده و غلام توام، موهاى جلو سر (و اختيار) من در دست توست و اجل من وابسته به علم توست. از تو مى خواهم مرا به آنچه تو را از من خشنود مى سازد، توفيق دهى و مناسك مرا آن چنان كه به دوستت، ابراهيم، نشان دادى و محبوبت محمّد صلى الله عليه و آله را بر آن ره نمودى، از من بپذيرى.
۱.الكافي: 4 / 463 / 4، وراجع البحار: 94 / 224.
عنه عليه السلام:لَمّا بَلَغَ الوَقتُ الَّذي يُريدُ اللّهُ عَزَّوجلَّ أن يَتوبَ عَلى آدَمَ فيهِ أرسَلَ إلَيهِ جَبرَئيلَ عليه السلام، فَقالَ: السَّلامُ عَلَيكَ يا آدَمُ الصّابِرُ لِبَلِيَّتِهِ التّائِبُ عَن خَطيئَتِهِ، إنَّ اللّهَ عَزَّوجَلَّ بَعَثَني إلَيكَ لاُِعَلِّمَكَ المَناسِكَ الَّتي يُريدُ اللّهُ أن يَتوبَ عَلَيكَ بِها فَأَخَذَ جَبرَئيلُ عليه السلام بِيَدِ آدَمَ عليه السلام حَتّى أتى بِهِ مَكانَ البَيتِ، فَنَزَلَ غَمامٌ مِنَ السَّماءِ فَأَظَلَّ مَكانَ البَيتِ.
فَقالَ جَبرَئيلُ عليه السلام: يا آدَمُ، خُطَّ بِرِجلِكَ حَيثُ أظَلَّ الغَمامُ، فَإِنَّهُ قِبلَةٌ لَكَ ولاِخِرِ عَقِبِكَ مِن وُلدِكَ. فَخَطَّ آدَمُ بِرِجلِهِ حَيثُ أظَلَّ الغَمامُ. ثُمَّ انطَلَقَ بِهِ إلى مِنى، فَأَراهُ مَسجِدَ
امام صادق عليه السلام:چون زمانى رسيد كه خدا مى خواست توبه آدم را بپذيرد، جبرئيل را نزد او فرستاد. جبرئيل گفت: سلام بر تو، اى آدم كه بر آزمون و گرفتارى خود صبر كردى و از خطاى خود توبه كردى. خداوند مرا به سوى تو فرستاده است، تا اعمال و عباداتى را كه خدا مى خواهد به سبب آن ها توبه تو را بپذيرد، به تو بياموزم. پس جبرئيل دست آدم را گرفت و او را به محلّ كعبه آورد. ابرى از آسمان فرود آمد و بر جاى كعبه سايه انداخت. جبرئيل گفت: با پايت آنجا را كه ابر، سايه افكنده علامت بگذار، كه آن قبله تو و آخرين فرد از فرزندان توست. آدم با پاى خود آن جا را كه ابر سايه افكنده بود، علامت گذاشت. سپس او را به منى برد و مسجد منى را نشانش داد، پس با پايش علامت گذاشت و نقشه مسجد الحرام را (كشيد و) امتداد داد، پس از آن كه
عنه عليه السلام:أمَرَ اللّهُ عَزَّوجَلَّ إبراهيمَ عليه السلام أن يَحُجَّ ويُحِجَّ إسماعيلَ مَعَهُ ويُسكِنَهُ الحَرَمَ، فَحَجّا عَلى جَمَلٍ أحمَرَ، وما مَعَهُما إلاّ جَبرَئيلُ عليه السلام. فَلَمّا بَلَغَا الحَرَمَ قالَ لَهُ جَبرَئيلُ: يا إبراهيمُ، اِنزِلا فَاغتَسِلا قَبلَ أن تَدخُلاَ الحَرَمَ، فَنَزَلا فَاغتَسَلا، وأراهُما كَيفَ يَتَهَيَّئانِ لِلإِحرامِ فَفَعَلا.
ثُمَّ أمَرَهُما فَأَهَلاّ بِالحَجِّ، وأمَرَهُما بِالتَّلبِياتِ الأَربَعِ الَّتي لَبّى بِهَا المُرسَلونَ.
ثُمَّ صارَ بِهِما إلَى الصَّفا فَنَزَلا، وقامَ جَبرَئيلُ بَينَهُما واستَقبَلَ البَيتَ، فَكَبَّرَ اللّهَ وكَبَّرا، وهَلَّلَ اللّهَ وهَلَّلا، وحَمِدَ اللّهَ وحَمِدا، ومَجَّدَ اللّهَ ومَجَّدا، وأثنى عَلَيهِ وفَعَلا مِثلَ ذلِكَ
امام صادق عليه السلام:خداوند به ابراهيم عليه السلام فرمان داد كه حج برود و اسماعيل را با خود به حج ببرد و او را در حرم ساكن نمايد. هر دو بر شترى سرخ به حج رفتند و جز جبرئيل كسى با آنان نبود. چون به حرم رسيدند، جبرئيل به او گفت: اى ابراهيم! فرود آييد و پيش از آن كه وارد حرم شويد غسل كنيد. فرود آمدند و غسل كردند و به آنان نشان داد كه چگونه براى احرام آماده شوند، آنان هم چنان كردند. سپس دستورشان داد براى حج احرام بستند و آنان را به «لبّيك»هاى چهارگانه اى كه فرستادگان با آن ها لبّيك مى گويند، دستور داد. سپس آن دو را به صفا برد، پس فرود آمدند، جبرئيل ميان آن دو رو به كعبه ايستادو تكبير گفت. آن دو هم تكبير گفتند، تهليل گفت، آن دو نيز تهليل گفتند. خدا را ستود، آن دو ستودند. خدا را تمجيد كرد، تمجيد
۱.الكافي: 4 / 202 / 3، علل الشرائع: 586 / 32 كلاهما عن كلثوم بن عبدالمؤمن الحرّانيّ، وراجع ص 436 / 1.