حدیث دربارهفضيلت عمره
عَبدُ الرَّحمنِ بنُ سَمُرَة:كُنّا عِندَ رَسولِ اللّهِ يَومًا، فَقالَ: إنّي رَأَيتُ البارِحَةَ عَجائِبَ. فَقُلنا: يا رَسولَ اللّهِ، وما رَأَيتَ؟ حَدِّثنا بِهِ فِداكَ أنفُسُنا وأهلونا وأولادُنا! فَقالَ:. رَأَيتُ رَجُلاً مِن اُمَّتي بَينَ يَدَيهِ ظُلمَةٌ ومِن خَلفِهِ ظُلمَةٌ وعَن يَمينِهِ ظُلمَةٌ وعَن شِمالِهِ ظُلمَةٌ ومِن تَحتِهِ ظُلمَةٌ مُستَنقِعًا فِي الظُّلمَةِ، فَجاءَهُ حَجُّهُ وعُمرَتُهُ فَأَخرَجاهُ مِنَ الظُّلمَةِ وأدخَلاهُ النّورَ ۱.
عبدالرحمن بن سمره:روزى در حضور پيامبر خدا بوديم. فرمود: ديشب شگفتيهايى ديدم! پرسيديم: چه ديدى اى پيامبر خدا؟ برايمان بازگو، جانمان و خانواده و فرزندانمان فدايت. فرمود: مردى از امّتم را ديدم كه مقابلش تاريكى و پشت سرش تاريكى بود، از سمت راست و چپش و از زير پايش ظلمت بود، غرق در تاريكى بود. پس حج و عمره او آمدند و او را از تاريكى رهانده، وارد نور كردند.
۱.أمالي الصدوق: 301 / 342.