حدیث دربارهكلّيات آنچه در مراسم حجّ شايسته است

عنه صلى الله عليه و آلهـ لَمّا سُئِلَ ما بِرُّ الحَجِّ؟ ـ: إطعامُ الطَّعامِ وطيبُ الكَلامِ ۱.
از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيده شد: نيكىِ حج چيست؟ فرمود: به ديگران طعام دادن و سخنِ پاكيزه گفتن.
۱.المستدرك على الصحيحين: 1 / 658 / 1778، السنن الكبرى: 5 / 431 / 10390، حلية الأولياء: 6 / 146 كلّها عن جابر بن عبداللّه.

احادیث دیگر این موضوع

۶
به امام صادق عليه السلام منسوب است كه:هرگاه تصميم به حج گرفتى، دلت را از هرباز دارنده اى، تنها براى خدا خالى ساز و از هرمانعى بپرداز و همه كارهايت را به آفريدگارت واگذار و در سكون و حركتت بر او توكّل كن و تسليم قضا و حكم و تقدير الهى باش، و دنيا و آسايش و مردم را رها كن و حق مردم را ادا كن و بر توشه و مركب و همراهان و نيرو و جوانى و ثروتت اتّكا نكن، مبادا كه دشمن و وبال تو شوند. همانا هركس مدعى خشنودى خدا باشد ولى به چيزى ديگر اعتماد كند، خداوند، آنرا دشمن و وبال او مى گرداند، تا بداند كه هيچ نيرو و تدبيرى براى احدى نيست، مگر با نگاهدارى و توفيق خداوند. و آماده شو، همچون كسى كه اميد بازگشت ندارد. با همراهان نيكو معاشرت كن و پيوسته مواظب اوقاتِ واجباتِ الهى و سنّت هاى پيامبرش صلى الله عليه و آله و آنچه از ادب، تحمّل، شكيبايى، شُكر، مهربانى، بخشندگى وايثارِ رهتوشه در هرزمان، بر تو واجب است، باش. سپس، با آب توبه خالص، گناهانت را بشوى و احرام صدق و صفا و خضوع و خشوع بربند، و هرچه تو را از ياد خدا و طاعت او باز مى دارد، برخود حرام كن، لبّيك تو، به معناى اجابت زلال و پاك براى خداى متعال در دعوتش باشد، در حالى كه به دستگيره محكم الهى چنگ زده اى. همانگونه كه با بدنت همراه مسلمانان بر گِرد كعبه طواف مى كنى، با قلبت همراه فرشتگان بر گِرد عرش طواف كن. با هروله ات، از هواى نفس خود بگريز و از همه نيرو و توان خود تبرّى بجوى. با بيرون رفتنت به منى، از غفلت و لغزشهايت بيرون شو و آنچه را كه برايت حلال نيست و مستحق آن نيستى تمنّا مكن. در عرفات، به گناهان اعتراف كن و پيمان يكتاپرستى را با خدايت تجديد كن و با اطمينان، در مزدلفه به خدايت تقرّب بجوى، با بالا رفتنت از كوه، روحت را به سوى ملكوت اعلا روانه ساز و هنگام قربانى، حنجره و رگ هاى هوس و طمع را قطع كن و با رمى جمرات، شهوتها، فرومايگى و پستى و ناپسندى را بدور افكن، با تراشيدن سر، عيب هاى آشكار و نهان را بتراش و بزداى و با در آمدنت به خانه خدا، در امان و حمايت خدا و پوشش و سرپرستى و عهده دارى كارهايت از سوى او وارد شو. و كعبه را در حالى كه بزرگىِ صاحب آن و شناختِ عظمت و قدرت او را باور دارى، زيارت كن. و در حالى كه راضى به قسمت الهى و خاضع در برابر عزّت او هستى، حجر الأسود را لمس كن. با طواف وداع، با هرچه جز اوست، وداع كن. با ايستادن بر كوه صفا، روح و درون خود را، براى روز ديدار با خداوند، تصفيه كن وجلا ده و نزد مروه، صاحب مروّت و اوصافى وارسته باش و بر اين شرط هاى حجِ خود و به عهدى كه با پروردگارت بسته اى و بر خود واجب ساخته اى، تا روز قيامت وفا دار باش و پايدار بمان.
سيد عبداللّه، نواده محدّث جزايرى در «شرح نخبه» نوشته است:در منابعى متعدّد، كه موّثق ترين آن ها به خطّ برخى از اساتيد معاصر ماست، بصورت حديث مرسل چنين يافتم: چون امام سجّاد عليه السلام از حج برگشت، «شبلى» به استقبال او آمد. حضرت از او پرسيد: شبلى! حج گزاردى؟ گفت: آرى، اى پسر پيامبر. حضرت پرسيد: آيا در ميقات فرود آمدى و لباس هاى دوخته را بيرون آوردى و غسل كردى؟ گفت: آرى. پرسيد: آنگاه كه به ميقات فرود آمدى، نيّت كردى كه لباس نافرمانى را در آورده، لباس طاعت بپوشى؟ گفت: نه. پرسيد: وقتى لباس هاى دوخته را در آوردى، نيّت كردى كه از ريا و نفاق و وارد شدن به شبهه ها خود را عريان كنى؟ گفت: نه. پرسيد: وقتى غسل كردى، نيّت كردى كه خود را از خطاها و گناهان، شستشو دهى؟ گفت: نه. فرمود: پس نه در ميقات فرود آمده اى، نه از لباس هاى دوخته خود را جدا ساخته اى و نه غسل كرده اى. سپس پرسيد: نظافت كردى و احرام بستى و تصميم بر حج گرفتى؟ گفت: آرى. پرسيد: وقتى نظافت كردى و احرام بسته، نيّت حج كردى، آيا نيّت كردى كه با نوره نوره: داروى نظافت. توبه خالص، خود را پاك كنى؟ گفت: نه. پرسيد: وقتى احرام بستى، نيّت كردى كه همه محرّمات خدا را بر خود حرام سازى؟ گفت: نه. پرسيد: وقتى نيّت حج كردى، آيا نيّت كردى كه هرگِرِه غير خدايى را بگشايى؟ گفت: نه. حضرت فرمود: پس نه نظافت كرده اى، نه احرام بسته اى و نه نيّت حج كرده اى! سپس پرسيد: آيا داخل ميقات شدى و دو ركعت نمازِ احرام خواندى و «لبّيك» گفتى؟ گفت: آرى. پرسيد: وقتى وارد ميقات شدى، نيّت كردى كه بر نيّت زيارت باشى؟ گفت: نه. پرسيد: وقتى دو ركعت نماز خواندى، نيّت كردى كه با نماز ـ كه بهترين اعمال است و بزرگترين حسنات بندگان ـ به خدا تقرّب جويى؟ گفت: نه. پرسيد: وقتى لبّيك گفتى، نيّت كردى كه در طاعت محض او سخن بگويى و از هرمعصيت او لب فرو بندى؟ گفت: نه. حضرت فرمود: پس نه داخل ميقات شده اى، نه نماز خوانده اى و نه لبّيك گفته اى! سپس پرسيد: آيا وارد حرم شدى، كعبه را ديدى و نماز خواندى؟ گفت: آرى. پرسيد: چون داخل حرم شدى، نيّت كردى كه هرغيبتى را از هرمسلمانى برخود حرام كنى؟ گفت: نه. پرسيد: وقتى به مكّه رسيدى آيا در قلبت نيّت كردى كه خدا را قصدكرده اى؟ گفت: نه. حضرت فرمود: پس نه داخل حرم شده اى، نه كعبه را ديده اى و نه نماز خوانده اى! سپس فرمود: آيا كعبه را طواف كردى و ركن ها را لمس نمودى و سعى (بين صفا و مروه) كردى؟ گفت: آرى. پرسيد: هنگامى كه سعى مى كردى، نيت كردى كه به سوى خدا مى گريزى؟ و آيا خداى دانا به غيب، اين را از تو شناخت؟ گفت: نه. فرمود: پس نه طواف كعبه كرده اى، نه ركنها را لمس كرده اى و نه سعى نموده اى. سپس پرسيد: آيا دست بر حجر الأسود نهادى؟ كنار «مقام ابراهيم» ايستادى؟ و دو ركعت نماز خواندى؟ گفت: آرى. [اينجا بود كه حضرت صيحه اى كشيد كه نزديك بود از دنيابرود]سپس فرمود: «آه! آه!» و فرمود: هركس كه دست بر حجر الأسود نهد، با خداى متعال دست داده است. پس، اى بيچاره! خوب بنگر، تا پاداش آنچه را كه حرمتش بزرگ است، تباه نسازى و اين دست دادن (وبيعت) را چون گناهكاران با مخالفت و ارتكاب حرام، نشكنى. سپس پرسيد: وقتى كنار مقام ابراهيم عليه السلام ايستادى، آيا نيّت كردى كه بر هرطاعتى استوار بمانى واز هر نافرمانى سر بپيچى؟ گفت: نه. پرسيد: پس وقتى كه آن جا دو ركعت نماز خواندى، نيّت كردى كه ابراهيم گونه نماز بگزارى و با نمازت، بينى شيطان را به خاك بمالى؟ گفت: نه. فرمود: پس نه با حجر الأسود دست داده اى و نه در كنار مقام ابراهيم ايستاده اى ونه در آن جا دو ركعت نماز خوانده اى! آنگاه پرسيد: آيا بر سر چاه زمزم رفته، از آب آن نوشيدى؟ گفت: آرى. پرسيد: آيا نيّت كردى كه بر طاعت خدا اِشراف يافته اى و چشم از گناه پوشيده اى؟ گفت: نه. فرمود: پس نه بر سر زمزم رفته اى و نه از آبش نوشيده اى! سپس پرسيد: آيا ميان صفا و مروه سعى كردى و بين آن دو گام برداشتى؟ گفت: آرى. پرسيد: آيا نيّت كردى كه ميان بيم و اميد هستى؟ گفت: نه. فرمود: پس نه سعى كرده، نه راه رفته و نه ميان صفا و مروه رفت و آمد كرده اى! سپس پرسيد: آيا به سوى منى رفتى؟ گفت: آرى. پرسيد: آيا نيت كردى كه مردم را از زبان و قلب و دستت ايمن سازى؟ گفت: نه. فرمود: پس به منى نرفته اى. سپس پرسيد: آيا در عرفات وقوف كردى و بالاى «جبل الرحمه» رفتى و وادىِ نمره را شناختى و كنار جمره ها خداى سبحان را خواندى گفت: آرى. پرسيد: آيا با وقوفت در عرفات، آگاهى خداوند را به كار معرفتها و دانشها شناختى و به اينكه خداوند نامه عمل تو را دريافت مى كند و به آنچه در درون و قلبت مى گذرد آگاه است، پى بردى؟ گفت: نه. پرسيد: آيا با صعود بر جبل الرحمه، نيّت كردى كه خداوند، هرزن و مرد با ايمان را مى آمرزد و هرزن و مرد مسلمان را سرپرستى مى كند؟ گفت: نه. پرسيد: آيا نزد وادى نمره، نيّت كردى كه فرمان ندهى تا آن كه خود، فرمان ببرى، و نهى نكنى تا آن كه خود، پرهيز كنى؟ گفت: نه. پرسيد: آنگاه كه كنار نشانه و نمرات ايستادى، نيّت كردى كه آن ها گواه طاعت هاى تو باشند و به دستور خداوندِ آسمانها همراه نگهبانان به نگاهبانى تو پردازند؟ گفت: نه. فرمود: پس نه در عرفات وقوف كرده اى، نه از جبل الرحمه بالا رفته اى و نه نمره را شناخته اى ونه دعا كرده اى ونه كنار نمرات ايستاده اى! سپس پرسيد: آيا بين دو نشانه مرور كردى و قبل از گذشتن از آن جا، دو ركعت نماز خواندى؟ به مزدلفه رفتى و آن جا سنگريزه جمع كردى؟ بر مشعر الحرام گذشتى؟ گفت: آرى. پرسيد: وقتى دو ركعت نماز خواندى، نيّت كردى كه آن نماز، نماز شكر شب دهم است، هرمشكلى را بر طرف مى سازد و هر آسانى را فراهم مى آورد؟ گفت: نه. پرسيد: وقتى از ميان دو نشانه گذشتى و به چپ و راست توجه نكردى، آيا نيّت كردى كه از دين حق، به چپ و راست روى نگردانى، نه با قلب، نه با زبان و نه با اعضايت؟ گفت: نه. پرسيد: وقتى به مزدلفه رفتى و از آن جا سنگريزه جمع كردى، نيت كردى كه هرمعصيت و نادانى را از خويش بزدايى و هرعلم و عمل صالحى را در خود ملكه سازى؟ گفت: نه. پرسيد: وقتى بر مشعر الحرام گذر كردى، نيّت كردى كه دلت را به بينش اهل تقوا و خوف از خدا بيارايى؟ گفت: نه. فرمود: پس نه بر دو نشانه گذشته اى، نه دو ركعت نماز خوانده اى، نه به مزدلفه رفته اى، نه از آن سنگريزه برداشته اى و نه از مشعر الحرام عبور كرده اى! سپس به او فرمود: آيا به منى رسيدى و سنگريزه پرتاب كردى و سرت را تراشيدى و قربانى ات را سربريدى و در مسجد خيف، نماز گزاردى و به مكّه برگشته، «طواف كوچ» را انجام دادى؟ گفت: آرى. فرمود: وقتى به منى رسيدى و رمى جمرات كردى، آيا نيّت كردى كه به خواسته ات رسيدى و خداوند، همه حاجتهايت را بر آورده است؟ گفت: نه. پرسيد: وقتى سنگريزه به جمرات زدى، نيّت كردى كه دشمنت، ابليس، را سنگ باران كرده و با تمامى حج گرانبهايت، او را به خشم آورده اى؟ گفت: نه. پرسيد: وقتى سرت را تراشيدى، آيا نيّت كردى كه از آلودگيها و از تبعات مردم پاك شدى و از گناهانت بيرون آمدى، همچون روزى كه مادرت تو را زاد؟ گفت: نه. پرسيد: وقتى در مسجد خيف نماز خواندى، نيّت كردى كه جز از خداى متعال و از گناه خويش نترسى و جز به رحمت خدا اميدوار نباشى؟ گفت: نه. پرسيد: آنگاه كه قربانى ات را سر بريدى، نيّت كردى كه گلوى طمع را با حقيقتِ ورع و پرهيزگارى بريدى و از سنّت ابراهيم عليه السلام پيروى كردى، كه فرزندش، ميوه دلش و گل خوشبوى قلبش، را به قربانگاه آورد و آن را سنّتى براى آيندگان و وسيله اى براى تقرّب به خداوند براى نسل هاى بعد قرار داد؟ گفت: نه. پرسيد: چون به مكّه بازگشتى و «طواف كوچ» كردى، نيّت كردى كه از رحمت خدا كوچ كرده به طاعت او بازگشتى و به مودّت او چنگ زدى و واجبات الهى را ادا كردى و به قرب خدا رسيدى؟ گفت: نه. امام سجّاد عليه السلام به او فرمود: پس نه به منى رسيده اى، نه سنگريزه پرتاب كرده اى، نه سرت را تراشيده اى، نه اعمال حج خود را انجام داده اى و نه در مسجد خيف نماز خوانده اى و نه «طواف كوچ» به جا آورده اى و نه به قرب خدا رسيده اى! برگرد! زيرا تو حج به جا نياورده اى. «شبلى» شروع به گريستن كرد، به خاطر آن كوتاهيها كه در حجش كرده بود و همواره مى آموخت، تا آن كه سال بعد، با شناخت و يقين، حج انجام داد.