حدیث دربارهادب حضور

عنه عليه السلام:أصبِح عَلى طُهرٍ بَعدَما تُصَلِّي الفَجرَ، فَقِف إن شِئتَ قَريبًا مِنَ الجَبَلِ، وإن شِئتَ حَيثُ شِئتَ، فَإِذا وَقَفتَ فَاحمَدِ اللّهَ عَزَّوجَلَّ وأثنِ عَلَيهِ واذكُر مِن آلائِهِ وبَلائِهِ ما قَدَرتَ عَلَيهِ، وصَلِّ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، ثُمَّ ليَكُن مِن قَولِكَ: «اللّهُمَّ رَبَّ المَشعَرِ الحَرامِ، فُكَّ رَقَبَتي مِنَ النّارِ، وأوسِع عَلَيَّ مِن رِزقِكَ الحَلالِ، وادرَأ عَنّي شَرَّ فَسَقَةِ الجِنِّ والإِنسِ. اللّهُمَّ أنتَ خَيرُ مَطلوبٍ إلَيهِ وخَيرُ مَدعُوٍّ وخَيرُ مَسؤولٍ، ولِكُلِّ وافِدٍ جائِزَةٌ، فَاجعَل جائِزَتي في مَوطِني هذا أن تُقيلَني عَثرَتي، وتَقبَلَ مَعذِرَتي، وأن تَجاوَزَ عَن خَطيئَتي، ثُمَّ اجعَلِ التَّقوى مِنَ الدُّنيا زادي». ثُمَّ أفِض حَيثُ يُشرِقُ لَكَ ثَبيرٌ ۱ وتَرَى الإِبِلُ مَواضِعَ أخفافِها ۲.
امام صادق عليه السلام:پس از نماز صبح، روز را با وضو آغاز كن، اگر خواستى نزديك كوه بايست و اگر خواستى، در محل بيتوته ات. چون ايستادى خداوند را حمد و ثنا بگو و نعمتها و آزمايش هاى او را به قدر توان يادكن و بر پيامبر صلى الله عليه و آله صلوات بفرست و از دعاهايت اين باشد: «خدايا! اى پروردگار مشعرالحرام، از آتش دوزخ، رهايى ام ده و روزى حلال مرا وسعت بخش و شرّ فاسقان جنّ و انس را از من دور كن. خدايا! تو برترين كسى هستى كه از تو مى طلبند و مى خواهند. براى هرمهمانى تحفه اى است. تحفه مرا در اين جايگاه، اين قرار بده كه از خطايم درگذرى و پوزشم را بپذيرى و حذر از دنيا را توشه ام قرار ده». سپس كوچ كن، وقتى كه كوه «ثبير» بر تو نمايان شود و شتر، جاى پاى خود را ببيند (يعنى هوا روشن شده باشد).
۱.ثَبِير: اسم جبل بالمزدلفة يقع على يمين القادم من عرفة والشمس كانت تشرق من ناحيته، وراجع تاج العروس: 6 / 141، معجم البلدان: 2 / 73.
۲.الكافي: 4 / 469 / 4، التهذيب: 5 / 191 / 635 كلاهما عن معاوية بن عمّار.

احادیث دیگر این موضوع

۵
امام صادق عليه السلام:نماز مغرب را نخوان، تا به مشعر برسى و مغرب و عشاء را با يك اذان و دو اقامه، آن جا بخوانى. در دل آن وادى، سمت راست جاده و نزديك مشعر فرود آى. مستحب است براى كسى كه نخستين حج اوست، بر مشعر الحرام بايستد و گام بر آن نهد و شب مزدلفه زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه آن حضرت از حكم بن عتيبه پرسيد: محدوده مزدلفه كجاست؟ او ساكت ماند. حضرت فرمود: حدّ مزدلفه، از بين مأزمين (دو تنگه) تا كوه، تا بركه هاى محسّر است. از بركه ها بركه هاى آب كه در منطقه مشعر وجود دارد. نگذرد و بگويد: «خدايا اينجا جمع است. از تو مى خواهم كه خيرهاى كامل را برايم جمع كنى. خدايا! مرا از خيرى كه خواستم در دلم جمع آورى، مأيوسم مكن. از تو مى خواهم آنچه را در اين منزلگاه، به اوليائت آموختى، به من بشناسانى و از همه بديها نگاهم دارى». و اگر بتوانى آن شب را بيدار بمانى، چنين كن، همانا به ما رسيده است كه درهاى آسمان، آن شب به روى صداهاى مؤمنان بسته نمى شود، برايشان همهمه اى است، همچون همهمه زنبوران عسل. خداى متعال مى فرمايد، «من پروردگار شمايم وشما بندگان منيد. حقّ مرا ادا كرديد و بر من حق است كه دعايتان را مستجاب كنم». و آن شب خداوند، گناهان هركه را بخواهد مى آمرزد و هركه را بخواهدمى بخشايد.