حدیث دربارهدعاهاى طواف

عُثمان:إنَّ رَجُلاً كانَ عَلى عَهدِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ بَينَ الرُّكنِ الأَسوَدِ والرُّكنِ اليَمانِيِّ ثَلاثَ مَرّاتٍ: «اللّهُمَّ أنتَ اللّهُ وأنتَ الرَّحمنُ لا إلهَ غَيرُكَ، وأنتَ الرَّبُّ لا رَبَّ غَيرُكَ، وأنتَ القائِمُ الدّائِمُ الَّذي لا تَغفُلُ، وأنتَ الَّذي خَلَقتَ ما يُرى وما لا يُرى، وأنتَ عَلِمتَ كُلَّ شَيءٍ بِغَيرِ تَعليمٍ». فَسَمِعَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله مِن صَنيعِهِ فَقالَ: إن كانَ قالَهُ ـ واللّهُ أعلَمُ ـ بَشِّروهُ بِالجَنَّةِ وأخبِروهُ أنَّهُ في قَومِهِ مِثلُ صاحِبِ ياسينَ في قَومِهِ ۱.
عثمان:در روزگار پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مردى ميان ركن حجرالأسود و ركن يمانى، سه بار چنين مى گفت: «خدايا! تو خدايى، تو رحمانى، معبودى جز تو نيست. تو پروردگارى و پروردگارى جز تو، نيست. تو بر پا ايستاده دائمى كه غفلت نمى كنى و تويى كه آنچه ديدنى و ناديدنى است آفريدى و تويى كه بدون آموختن، هر چيز را مى دانى». پيامبر صلى الله عليه و آله از كارش با خبر شد و فرمود: اگر چنين گفته است ـ و خدا داناتر است ـ او را به بهشت مژده دهيد و خبر دهيد كه او در ميان قوم خودش مثل صاحب ياسين ۲ در ميان قوم خود است.
۱.أخبار مكّة للأزرقيّ: 1 / 341.
۲.مقصود، مردى است كه در سوره يس از او ياد شده است و مؤمنى در ميان كفّار بود و آنان را دعوت به تبعيّت از پيامبران مى كرد. در كتب حديث و تفسير از او با نام حبيب نجّار، ياد شده است. ذكرش در آيه بيستم سوره مباركه يس چنين آمده است «وجاء من اقصى المدينة رجل يسعى * قال يا قوم اتّبعوا المرسلين».

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام سجاد عليه السلام:هربار كه به در كعبه رسيدى، بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود فرست و در طواف بگو: «خدايا! به تو نيازمندم و بيمناك و پناهنده ام، نامم را عوض مكن و جسمم را تغيير مده». و چون در دور هفتم به آخر كعبه (كه مستجار است، كمى به ركن يمانى مانده) رسيدى، دستانت را بگستر و صورت و شكم خود را به كعبه بچسبان، سپس بگو: «خدايا! خانه، خانه توست و بنده، بنده تو و اينجا، جايگاه پناه آورنده به تو از آتش است». سپس در پيشگاه خدا، به گناهانت اعتراف كن، زيرا هيچ بنده اى در اين مكان، در آستان خداوند به گناهانش اعتراف نمى كند، مگر آن كه آمرزيده مى شود، ان شاء اللّه. امام صادق عليه السلام به غلامانش فرمود: از من فاصله بگيريد، تا در پيشگاه پروردگارم، به آنچه كرده ام اعتراف كنم. «خدايا، شادى و گشايش و عافيت از سوى توست. خدايا! عملم اندك است، آن را بيفزاى و آنچه را كه تو از كار من آگاه شدى و بر بندگانت پنهان است، ببخشاى» و از آتش، به خدا پناه مى جويى و هردعايى كه براى خودت خواستى، مى طلبى. سپس رو به ركن يمانى و ركنى كه حجر الأسود در آن است آورده، طواف را به آن ختم مى كنى و اگر نتوانستى، عيبى ندارد. و مى گويى: «خدايا! به آنچه روزيم داده اى قانعم گردان و آنچه را به من داده اى برايم مبارك ساز».