فراوانىِ عبادت
5 حدیث
الإمام عليّ عليه السلام:لَمَّا نَزَلَ عَلى النَّبيِّ صلى الله عليه و آله «يَـأَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ الَّيْلَ إِلاَّ قَلِيلاً» ۱ قامَ اللَّيلَ كُلَّهُ حَتَّى تَوَرَّمَت قَدَماهُ، فَجَعَلَ يَرفَعُ رِجلاً ويَضَعُ رِجلاً، فَهَبَطَ عَلَيهِ جِبريلُ فَقالَ: «طـه» يَعني [طأ] ۲ الأرضَ بِقَدَمَيكَ يا مُحَمَّدُ «مَآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْءَانَ لِتَشْقَى» ، وَأنزَلَ «فَاقْرَءُواْ مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْءَانِ» ۳. ۴
امام على عليه السلام:از وقتى آيه «اى جامه به خويشتن فرو پيچيده! به پا خيز شب را مگر اندكى» بر پيامبر خدا نازل شد، ايشان تمام شب را به عبادت مى پرداخت، تا جايى كه پاهايش ورم كرد، به طورى كه [موقع نماز خواندن] يك پايش را بلند مى كرد و يكى را روى زمين مى گذاشت. پس جبرئيل عليه السلام بر آن حضرت فرود آمد و گفت: «طه» ؛ يعنى هر دو پايت را بر زمين بگذار، اى محمّد! «ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه به رنج افتى» . نيز اين آيه را نازل كرد: «پس آنچه از قرآن ميسّر است، تلاوت كنيد» .
الإمام الباقر عليه السلام:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عِندَ عائِشَةَ لَيلَتَها، فَقالَت: يا رَسولَ اللّهِ، لِمَ تُتعِبُ نَفسَكَ وقَد غَفَرَ اللّهُ لَكَ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وما تَأخَّرَ؟ فَقالَ: يا عائِشَةُ، ألا أكونُ عَبدا شَكورا؟! ۱
امام باقر عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله در شب نوبتىِ عايشه، نزد او بود. او به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: اى پيامبر خدا! چرا خودت را به رنج مى اندازى، حال آن كه خداوند، گناهان گذشته و آينده تو را آمرزيده است؟
فرمود: «اى عايشه! آيا بنده اى سپاس گزار نباشم؟!».
۱.الكافي: ج 2 ص 95 ح 6 عن أبي بصير، مشكاة الأنوار: ص 75 ح 147، بحار الأنوار: ج 71 ص 24 ح 3.
الإمام الصّادق عليه السلام:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في بَيتِ أُمِّ سَلَمَةَ في لَيلَتِها، فَفَقَدَتهُ مِنَ الفِراشِ، فَدَخَلَها في ذلِكَ ما يَدخُلُ النِّساءَ، فَقامَت تَطلُبُهُ في جَوانِبِ البَيتِ حَتَّى انتَهَت إلَيهِ وهُو في جانِبٍ مِنَ البَيتِ قائِمٌ رافِعٌ يَدَيهِ يَبكي، وهُوَ يَقولُ: «اللَّهُمَّ لا تَنزِع مِنِّي صالِحَ ما أعطَيتَني أبَدا، اللَّهُمَّ ولا تَكِلني إلى نَفسي طَرفَةَ عَينٍ أبَدا.».
قالَ: فَانصَرَفَت أُمُّ سَلَمَةَ تَبكي حَتَّى انصَرَفَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لِبُكائِها، فَقالَ لَها: ما يُبكيكِ يا أُمَّ سَلَمَةَ؟ فَقالَت: بِأبي أنتَ وَأُمّي يا رَسولَ اللّهِ، ولِمَ لا أبكي وأنتَ بِالمَكانِ الَّذي أنتَ بِهِ مِنَ اللّهِ، قَد غَفَرَ اللّهُ لَكَ ما
امام صادق عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله در شب نوبتىِ امّ سلمه، در خانه او بود. امّ سلمه متوجّه شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در بستر نيست و از اين بابت، بنا به خصلت زنان، دچار شكّ و بددلى شد. لذا برخاست و در اطراف خانه، به جستجوى ايشان پرداخت. ناگاه، ديد كه پيامبر خدا در گوشه اى از اتاق، ايستاده و دست هايش را به طرف آسمان برداشته است و گريه مى كند و مى گويد: «بار خدايا! خوبى هايى را كه ارزانى ام داشته اى، هرگز از من باز مگير. بار خدايا! هرگز مرا [به اندازه]چشم بر هم زدنى، به خودم وا مگذار».
امّ سلمه برگشت و شروع به گريستن كرد، تا جايى كه از شنيدن صداى گريه او، پيامبر خدا برگشت و به او فرمود: «اى امّ سلمه! چرا گريه مى كنى؟».
عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت، اى رسول خدا! چرا
۱.تفسير القمّي: ج 2 ص 75 عن عبداللّه بن سيّار، بحار الأنوار: ج 16 ص 217 ح 6، وراجع ج 14 ص 384ـ387.
الأمالي للطوسي عن بكر بن عبداللّه:إنَّ عُمَرَ بنَ الخطَّابِ دَخَلَ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وهُوَ مَوقوذٌ ـ أو قالَ: مَحمومٌ ـ فَقالَ لَهُ عُمَرُ: يا رَسولَ اللّهِ، ما أشَدَّ وَعكَكَ؟ فَقالَ: ما مَنَعَني ذلِكَ أن قَرَأتُ اللَّيلَةَ ثَلاثينَ سُورَةً فيهِنَّ السَّبعُ الطِّوالُ، فَقالَ عُمَرُ: يا رَسولَ اللّهِ، غَفَرَ اللّهُ لَكَ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وما تَأخَّرَ وأنتَ تَجهَدُ هذا الاجتِهادَ؟ فَقالَ: يا عُمَرُ، أفَلا أكونُ عَبدا شَكورا؟! ۱
الأمالى، طوسىـ به نقل از بكر بن عبد اللّه ـ: عمر بن خطاب، بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد و ديد كه ايشان سخت بيمار ـ يا گفت: تبدار ـ است. عمر گفت: اى پيامبر خدا! چه قدر ناخوشْ احوال هستيد؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «با اين حال، ديشب سى سوره را و از جمله، هفت سوره بلند ۲ را قرائت كردم».
عمر عرض كرد: اى پيامبر خدا! با آن كه خداوند، گناهان گذشته و آينده شما را آمرزيده است، اين چنين خود را به زحمت مى اندازى؟!
فرمود: «اى عمر! آيا بنده اى سپاس گزار نباشم؟!».
المناقب لابن شهرآشوب عن طاووس الفقيه:رَأيتُ فِي الحِجرِ زَينَ العابِدينَ عليه السلام يُصَلِّي ويَدعو: عُبَيدُكَ بِبابِكَ، أسيرُكَ بِفِنائِكَ، مِسكينُكَ بِفِنائِكَ، سائِلُكَ بِفِنائِكَ، يَشكو إلَيكَ ما لا يَخفى عَلَيكَ. وفي خَبرٍ: لا تَرُدَّني عَن بابِكَ.
وأتَت فاطِمَةُ بِنتُ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام إلى جابِرِ بنِ عَبدِاللّهِ، فَقالَت لَهُ: يا صاحِبَ رَسولِ اللّهِ، إنَّ لَنا عَلَيكُم حُقوقا، ومِن حَقِّنا عَلَيكُم أن إذا رَأيتُم أحَدَنا يُهلِكُ نَفسَهُ اجتِهادا أن تُذَكِّروهُ اللّهَ، وتَدعوهُ إلَى البُقيا عَلى نَفسِهِ، وهذا عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ بَقيَّةُ أبيهِ الحُسَينِ، قَدِ انخَرَمَ أنفُهُ، ونَقِبَت جَبهَتُهُ ورُكبَتاهُ وراحَتاهُ، أذابَ نَفسَهُ فِي العِبادَةِ!
فَأتى جابِرٌ
المناقب، ابن شهرآشوبـ به نقل از طاووس فقيه ـ: در حِجر، ۳ امام زين العابدين عليه السلام را ديدم كه نماز مى خوانَد و چنين دعا مى كند: «بنده ات در درگاه توست. اسيرت در آستان توست. بينوايت در آستان توست. گدايت در آستان توست و از چيزى به تو شكوه مى كند كه بر تو پوشيده نيست».
و در روايتى آمده است [كه افزود]: «مرا از درگاه خود مران».
فاطمه، دختر امير مؤمنان، نزد جابر بن عبداللّه رفت و گفت: اى صحابىِ پيامبر خدا! ما به گردن شما حقّ و حقوقى داريم، و يكى از حقوق ما به گردن شما، اين است كه اگر ديديد يكى از ما از شدّت عبادت، خودش را از بين مى برد، خدا را به ياد او آوريد و از وى بخواهيد كه به جانش رحم كند. اينك على بن حسين، اين يادگار پدرش حسين، بينى اش [از كثرت سجده] مجروح شده و پيشانى و زانوها و كف