حدیث دربارهشكيبايى
تاريخ دمشق عن منيب:رَأيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فِي الجَاهِليَّةِ وهُوَ يَقولُ: أيُّها النَّاسُ، قولوا: لا إلهَ إلاَّ اللّهُ تُفلِحوا، فَمِنهُم مَن تَفَلَ في وَجهِهِ، ومِنهُم مَن حَثا عَلَيهِ التُّرابَ، ومِنهُم مَن سَبَّهُ، فَأقبَلَت جارِيَةٌ بِعُسٍّ مِن ماءٍ فَغَسَلَ وَجهَهُ ويَدَيهِ وقالَ: يا بُنَيَّةُ، اصبِري ولا تَحزَني ولا تخافي عَلى أبيكِ غَلَبَةً ولا ذُلاًّ.
فَقُلتُ: مَن هذهِ؟ فَقالوا: زَينَبُ بِنتُ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهِيَ جارِيَةٌ وَصيفٌ. ۱
تاريخ دمشقـ به نقل از منيب ـ: در زمان جاهليّت [كه هنوز اسلام، فراگير نشده بود]، پيامبر خدا را ديدم كه مى فرمود: «اى مردم! بگوييد كه هيچ خدايى جز اللّه نيست، تا رستگار شويد».
اما بعضى به صورت او آب دهان مى انداختند و بعضى بر رويش خاك مى پاشيدند و بعضى دشنامش مى دادند. در اين هنگام، دختركى قدح آبى آورد و پيامبر صلى الله عليه و آله صورت و دست هاى خود را شست و فرمود: «دختركم! صبور باش و براى مغلوبيّت و خوارىِ پدرت، اندوهگين مباش».
من پرسيدم: اين دخترك كيست؟
گفتند: زينب است؛ دختر پيامبر خدا كه دختركى نوجوان بود.
۱.تاريخ دمشق: ج 57 ص 188، المعجم الكبير: ج 20 ص 343 ح 805 نحوه، كنز العمّال: ج 12 ص 451 ح 35541.