حدیث دربارهگواهى دادن پيامبران

الطبقات الكبرى عن محمّد بن جعفر بن الزبير و محمّد بن عمارة بن غزيّة:قَدِمَ وَفدُ نَجرانَ وفيهِم أبُو الحارِثِ بنُ عَلقَمَةَ بنِ رَبيعَةَ، لَهُ عِلمٌ بِدينِهِم ورِئاسَةٌ، وكانَ أُسقُفَهُم وإمامَهُم وصاحِبَ مِدراسِهِم، ولَهُ فيهِم قَدرٌ، فعَثَرَت بِهِ بَغلَتُهُ، فَقالَ أخوهُ: تَعِسَ الأبعَدُ! يُريدُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقالَ أبُو الحارِثِ: بَل تَعِستَ أنتَ، أتَشتِمُ رَجُلاً مِن المُرسَلينَ؟! إنَّهُ الَّذي بَشَّرَ بهِ عيسى، وإنَّهُ لَفِي التَّوراةِ! قالَ: فَما يَمنَعُكَ مِن دينِهِ؟ قالَ: شَرَّفَنا هؤلاءِ القَومُ وأكرَمونا ومَوَّلونا، وقَد أبَوا إلاّ خِلافَهُ ۱. ۲
الطبقات الكبرىـ به نقل از محمّد بن جعفر بن زبير و محمّد بن عمارة بن غزيّه ـ: هنگامى كه نمايندگان نَجران به حضور پيامبر آمدند، ابو حارث بن علقمة بن ربيعه نيز در ميان آنان بود. او عالمِ دينى و رئيس و اسقف و پيشوا و صاحب مدارس آنان بود و در ميان ايشان، قدر و منزلتى داشت. اتّفاقا استر ابو حارث، او را به زمين زد. برادرش گفت: سرنگون باد آن مرد! و مقصودش پيامبر خدا بود. ابو حارث گفت: خودت سرنگون شوى! مردى را كه از پيامبران است، دشنام مى دهى؟! او كسى است كه عيسى بشارت آمدنش را داده و نامش در تورات آمده است. برادرش گفت: پس، چه چيز مانع تو از پذيرفتن دين او مى شود؟ گفت: اين قوم، ما را مهترى داده اند و گرامى داشته اند و ما را بر خود، سالار ساخته اند و از هر چيز، جز مخالفت با او سر باز مى زنند.
۱.في المصدر: «خلافة» و الصواب: ما أثبتناه.
۲.المصدر السابق: ص 164.

احادیث دیگر این موضوع

۸
التوحيدـ در مناظره امام رضا عليه السلام با پيروان اديان و عقايد مختلف ـ: رأس الجالوت گفت: چگونه نبوّت محمّد را ثابت مى كنى؟ امام رضا عليه السلام فرمود: «موسى بن عمران و عيسى بن مريم و داوود عليهم السلام، جانشينان خداوند عز و جل در روى زمين، به نبوّت او شهادت داده اند». رأس الجالوت گفت: ثابت كن كه موسى بن عمران، چنين چيزى گفته است. امام رضا عليه السلام فرمود: «اى يهودى! مى دانى كه موسى عليه السلام به بنى اسرائيل سفارش كرد و فرمود: در آينده، پيامبرى از برادران شما خواهد آمد. او را تصديق كنيد و به سخنانش گوش دهيد. اگر از خويشاوندى اسرائيل با اسماعيل و نسبى كه از جانب ابراهيم عليه السلام با يكديگر دارند، اطّلاع دارى، آيا فرزندان اسرائيل، برادرانى غير از فرزندان اسماعيل داشته اند؟». رأس الجالوت گفت: اين، سخن موسى است و ما آن را رد نمى كنيم. امام رضا عليه السلام فرمود: «آيا از برادران بنى اسرائيل، پيامبرى غير از محمّد صلى الله عليه و آله براى شما آمده است؟». گفت: نه. امام رضا عليه السلام فرمود: «نه اين است كه چنين مطلبى در ميان شما حقيقت دارد؟». گفت: چرا؛ اما دوست دارم آن را از تورات براى من بيان كنى. امام رضا عليه السلام فرمود: «آيا انكار مى كنى كه تورات به شما مى گويد: نور، از جانب طور سينا آمد و از كوه ساعير، براى مردم پرتو افكند و از كوه فاران، براى ما آشكار شد؟». رأس الجالوت گفت: اين جملات را مى دانم؛ امّا تفسير آنها را نمى دانم. امام رضا عليه السلام فرمود: «من به تو مى گويم. امّا اين كه مى گويد: نور از جانب طور سينا آمد، مقصود از آن نور، وحى خداى ـ تبارك و تعالى ـ است كه خداوند، در كوه طور سينا بر موسى عليه السلام نازل فرمود، و اين كه مى گويد: در كوه ساعير براى مردم پرتو افكند، مقصود، همان كوهى است كه وقتى عيسى بن مريم عليه السلام روى آن بود، خداوند عز و جل به او وحى فرستاد، و اين كه مى گويد: از كوه فاران براى ما آشكار شد، مقصود، كوهى است از كوه هاى مكّه كه ميان آن كوه و مكّه، يكى دو روز راه است. به گفته خود تو و يارانت، شعياى نبى، در تورات گفته است: دو سواره ديدم كه زمين براى آنها درخشيد: يكى سوار بر الاغى بود و ديگرى، سوار بر اشترى. آن الاغ سوار كيست و آن اشترسوار، چه كسى؟». رأس الجالوت گفت: نمى دانم. تو مرا از آن دو آگاه كن. فرمود: «آن الاغ سوار، عيسى عليه السلام است و آن اشتر سوار، محمّد صلى الله عليه و آله است. آيا منكر چنين چيزى در توارت هستى؟». گفت: نه. انكارش نمى كنم. امام رضا عليه السلام سپس فرمود: «آيا حيقوقِ نبى را مى شناسى؟». گفت: آرى. كاملاً مى شناسمش. فرمود: «او گفته ـ و كتاب شما نيز گوياى آن است ـ كه خداى متعال، از كوه فاران، بيان را آورد و آسمان ها از ذِكر تسبيح احمد و امّت او پُر شد. او سواران خود را در دريا به حركت در مى آورَد، همچنان كه در خشكى نيز. بعد از ويرانى بيت المقدّس، كتاب جديدى (مقصودش قرآن است) مى آورد. آيا اين را مى پذيرى و به آن ايمان دارى؟». رأس الجالوت گفت: البته اين را حيقوق نبى، گفته است و ما گفته او را انكار نمى كنيم. امام رضا عليه السلام فرمود: «داوود عليه السلام نيز در زبور خود، كه تو آن را مى خوانى، گفته است: خدايا! بعد از دوره فترت، آن برپا دارنده سنّت را بفرست. آيا غير از محمّد صلى الله عليه و آله پيامبرى مى شناسى كه بعد از دوره فترت، سنّت را برپا داشته باشد؟». رأس الجالوت گفت: اين، گفته داوود است و ما آن را قبول داريم و انكارش نمى كنيم؛ ليكن مقصود از او، عيسى عليه السلام است و روزگار او، همان دوره فترت است. امام رضا عليه السلام فرمود: «پس خبر ندارى كه عيسى عليه السلام با سنّت مخالفت نكرد؛ بلكه تا زمانى كه خداوند او را به سوى خود بالا برد، با سنّت تورات، موافق بود. در انجيل نوشته شده است: پسر آن زن پاك دامن مى رود و پس از او فارقليطا مى آيد و او، بارهاى گران را سَبُك مى كند و هر چيزى را براى شما روشن مى سازد و به حقّانيت من، گواهى مى دهد، همچنان كه من به آمدن او گواهى دادم. من براى شما اَمثال (نمودها) آوردم و او براى شما تأويل (حقيقت) مى آورد. آيا به اين كه در انجيل آمده، ايمان دارى؟». رأس الجالوت گفت: آرى. انكارش نمى كنم.