حدیث دربارهراستگويى

الطبقات الكبرى عن عائشة:ما كانَ خُلُقٌ أبغَضَ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِنَ الكِذبِ، ومَا اطَّلَعَ مِنهُ على شَيءٍ عِندَ أحَدٍ مِن أصحابِهِ فَيَبخَلَ لَهُ مِن نَفسِهِ حَتَّى يَعلَمَ أن أحدَثَ تَوبَةً. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از عايشه ـ: نزد پيامبر خدا، هيچ خصلتى منفورتر از دروغ نبود و هرگاه مطّلع مى شد كه يكى از اصحابش دروغى گفته است، به او بى اعتنايى مى كرد، تا آن كه مى فهميد توبه كرده است.
۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 378، البداية والنهاية: ج 3 ص 210.

احادیث دیگر این موضوع

۴
الطبقات الكبرى:چون آيه «و خويشان نزديكت را هشدار ده» نازل شد، پيامبر صلى الله عليه و آله بالاى كوه صفا رفت و بانگ زد: «اى قريشيان!». قريش گفتند: اين، محمّد است كه از فراز صفا فرياد مى زند. پس همگى جمع شدند و به آن جا رفتند و گفتند: چه شده است، اى محمّد؟ فرمود: «اگر من به شما بگويم كه در پشت اين كوه، گروهى سواره هستند، آيا حرف مرا باور مى كنيد؟». گفتند: آرى، تو در ميان ما، متّهم و بدنام نيستى، و هرگز دروغى از تو نشنيده ايم. فرمود: «اينك، من شما را از عذابى سخت بيم مى دهم. اى فرزندان عبدالمطّلب! اى فرزندان عبد مناف! اى فرزندان زهره! ـ به همين ترتيب، همه خاندان ها و تيره هاى قريش را نام برد ـ خداوند به من فرمان داده است كه به خويشان نزديكم اعلام خطر كنم، و من نمى توانم هيچ سودى را در دنيا و هيچ بهره اى را در آخرت، براى شما تضمين كنم، مگر اين كه بگوييد: لا اله الاّ اللّه [و ايمان بياوريد]». در اين هنگام، ابولهب گفت: هلاكت باد تو را! براى همين ما را جمع كردى؟! در اين هنگام، خداوند ـ تبارك و تعالى ـ سوره «تَبَّتْ يَدَآ أَبِى لَهَبٍ وَ تَبَّ.» را نازل فرمود.