حدیث دربارهامانتدارى

الطبقات الكبرىـ في صِفَةِ النَّبيِّ صلى الله عليه و آله ـ: كانَ رَجُلاً أفضَلَ قَومِهِ مُروءَةً، وأحسَنَهُم خُلُقا، وأكرَمَهُم مُخالَطَةً، وأحسَنَهُم جِوارا، وأعظَمَهُم حِلما وأمانَةً، وأصدَقَهُم حَديثا، وأبعَدَهُم مِن الفُحشِ والأذى، وَما رُئِيَ مُلاحِيا ولا مُمارِيا أحَدا، حَتّى سَمّاهُ قَومُهُ الأمينَ، لِما جَمَعَ اللّهُ لَهُ مِن الأُمورِ الصَّالِحَةِ فيهِ، فَلَقَد كانَ الغالِبُ عَلَيهِ بِمَكَّةَ الأمينَ. ۱
الطبقات الكبرى:ـ در اوصاف پيامبر صلى الله عليه و آله ـ: او مردى بود كه از همه قوم خود جوان مردتر، نيك خوتر، خوش برخوردتر، همسايه دارتر، بردبارتر، امانتدارتر، راستگوتر، و از بد زبانى و آزارْ رسانى، به دورتر بود. هرگز ديده نشد كه با كسى كشمكش و مجادله كند. خداوند، اخلاق و خصال پسنديده را در وجود ايشان جمع كرده بود تا جايى كه قومش او را «امين» ناميدند و در مكّه، غالبا با لقب امين از ايشان ياد مى شد.
۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 121، تاريخ دمشق: ج 3 ص 9 كلاهما عن داوود بن الحصين، البداية والنهاية: ج 2 ص 287.

احادیث دیگر این موضوع

۴
السيرة النبويّة، ابن هشامـ در بحث از ساختن كعبه پيش از بعثت ـ: قبايل قريش، براى ساختن كعبه، سنگ جمع كردند و هر قبيله اى جداگانه جمع آورى مى كرد. آنها پايه هاى كعبه را بالا بردند تا به جايگاه ركن ـ يعنى حجر الأسود ـ رسيد. در اين هنگام، با يكديگر بحثشان شد و هر قبيله اى مى خواست خود، حجر الأسود را در جايش قرار دهد، نه ديگرى. آنها در مسجد جمع شدند و به مشورت پرداختند و هر يك، ديگرى را به انصاف دعوت كرد. بعضى از راويان گفته اند: ابو اُميّة بن مغيرة بن عبداللّه بن عمر بن مخزوم ـ كه در آن سال، مسن ترين فرد قريش بود ـ گفت: اى گروه قريش! بياييد اوّلين كسى را كه از درِ اين مسجد وارد شد، داور ميان خود قرار دهيد. قريش موافقت كردند. نخستين كسى كه بر آنان وارد شد، پيامبر خدا بود. وقتى قريش او را ديدند، گفتند: اين مرد، امين است، ما [داورى اش را] قبول داريم. او محمّد است. چون پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها رسيد، موضوع را به اطّلاع ايشان رساندند. پيامبر خدا فرمود: «پارچه اى برايم بياوريد». پارچه را آوردند. پيامبر صلى الله عليه و آله حجر الأسود را برداشت و با دست خود، آن را روى پارچه گذاشت و سپس فرمود: «هر قبيله اى، گوشه اى از پارچه را بگيرد و همگى آن را بلند كنيد». قريش اين كار را كردند و وقتى به محلّ نصب رسيد، پيامبر آن را با دست خود برداشت و در جايگاهش قرار داد و آن گاه، روى آن را ساخت.