حدیث دربارهعبد اللّه بن اُبَى

تفسير القمّي ـ في قَولِهِ تَعالى: «استَغفِر لَهُم أَو لَا تَستَغفِر لَهُم إِن تَستَغفِر لَهُم سَبعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغفِرَ اللَّهُ لَهُم» ـ : قالَ عَلِيُّ بنُ إِبراهيمَ: إِنَّها نَزَلَت لَمّا رَجَعَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله إِلَى المَدينَةِ وَمَرِضَ عَبدُ اللّه‏ِ بنُ أُبَيٍّ، وَكانَ ابنُهُ عَبدُ اللّه‏ِ بنُ عَبدِ اللّه‏ِ مُؤمِناً، فَجاءَ إِلى رَسولِ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله وأَبوهُ يَجودُ بِنَفسِهِ، فَقالَ: يا رَسولَ اللّه‏ِ، بِأَبي أَنتَ وَأُمّي إِنَّكَ إِن لَم تَأتِ أَبي كانَ ذلِك عارا عَلَينا. فَدَخَلَ إِلَيهِ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله وَالمُنافِقونَ عِندَهُ، فَقالَ ابنُهُ عَبدُ اللّه‏ِ بنُ عَبدِ اللّه‏ِ: يا رَسُولَ اللّه‏ِ، اِستَغفِرِ اللّه‏َ لَهُ، فَاستَغفَرَ لَهُ، فَقالَ الثّاني: أَلَم يَنهَكَ اللّه‏ُ يا رَسُولَ اللّه‏ِ أَن تُصَلِّيَ عَلَيهِم أَو تَستَغفِرَ لَهُم؟ فَأَعرَضَ عَنهُ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله، فَأَعادَ عَلَيهِ، فَقالَ لَهُ: وَيلَكَ! إِنّي خُيِّرتُ فَاختَرتُ، إِنَّ اللّه‏َ يَقُولُ: «استَغفِر لَهُم أَو لَا تَستَغفِر لَهُم إِن تَستَغفِر لَهُم سَبعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغفِرَ اللَّهُ لَهُم» . ۱ فَلَمّا ماتَ عَبدُ اللّه‏ِ، جاءَ ابنُهُ إِلى رَسولِ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فَقالَ: بِأَبي أَنتَ وأُمّي يا رَسولَ اللّه‏ِ، إِن رَأَيتَ أَن تَحضُرَ جَنازَتَهُ. فَحَضَرَهُ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله وَقامَ عَلى قَبرِهِ، فَقالَ لَهُ الثّاني: يا رَسولَ اللّه‏ِ، أَلَم يَنهَكَ اللّه‏ُ أَن تُصَلِّيَ عَلى أَحَدٍ مِنهُم ماتَ أَبدا وَأَن تَقومَ عَلى قَبرِهِ؟ فَقالَ لَهُ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: وَيلَكَ! وَهَل تَدري ما قُلتُ؟ إِنَّما قُلتُ: اللّهُمَّ احشُ قَبرَهُ نارا، وَجَوفَهُ نارا، وَأَصلِهِ النّارَ. فَبَدا مِن رَسولِ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله ما لَم يَكُن يُحِبُّ. ۲
تفسير القمّى ـ در باره آيه شريف: «برايشان آمرزش بخواهى يا آمرزش نخواهى، اگر هفتاد بار هم برايشان آمرزش بخواهى، خدا هرگز آنان را نخواهد آمرزيد» ـ : على بن ابراهيم مى‏گويد: اين آيه هنگامى نازل شد كه پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله به مدينه باز گشت و عبد اللّه‏ بن اُبَى [منافق] بيمار شد. فرزند او عبد اللّه‏ بن عبد اللّه‏ كه فردى مؤمن بود، چون پدرش را در حال جان دادن ديد، نزد پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! پدر و مادرم به فدايت! اگر به بالين پدرم نياييد، اين براى ما يك ننگ خواهد بود. پس پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله به نزد عبد اللّه‏ بن اُبَى رفت. منافقان نيز آن جا بودند. فرزندش عبد اللّه‏ بن عبد اللّه‏ گفت: اى پيامبر خدا! برايش از خدا طلب مغفرت كنيد. پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله برايش مغفرت طلبيد. [خليفه] دوم گفت: اى پيامبر خدا! مگر خداوند، شما را از نماز خواندن بر آنان (منافقان) يا طلب مغفرت برايشان نهى نكرده است؟ پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله رويش را از او بر گرداند. او گفته‏اش را تكرار كرد. پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله به او فرمود: «واى بر تو! من مخيّر شده‏ام و انتخاب كردم. خداوند مى‏فرمايد: «برايشان آمرزش بخواهى يا برايشان آمرزش نخواهى، اگر هفتاد بار هم برايشان آمرزش بخواهى، خدا هرگز آنان را نخواهد آمرزيد» . چون عبد اللّه‏ مُرد، فرزندش باز نزد پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله آمد و گفت: پدر و مادرم به فدايت، اى پيامبر خدا! اگر صلاح بدانيد، بر جنازه او حاضر شويد. پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله حاضر شد و كنار قبرش ايستاد. [خليفه] دوم باز گفت: اى پيامبر خدا! مگر خدا شما را نهى‏نكرده است‏كه هر گاه يكى‏از آنها مرد، بر او نمازنخوانى و كنار قبرش نايستى؟ پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فرمود: «واى بر تو! آيا مى‏دانى من چه گفتم؟ گفتم: خدايا! قبر او را و شكمش را آكنده از آتش گردان و او را در آتش افكن». بنا بر اين، از پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله كارى سر زد كه دوست نداشت.
۱.. التوبة: 80.
۲.. تفسير القمّي: ج 1 ص 302، عوالي اللآلي: ج 2 ص 59 ح 158 نحوه، بحار الأنوار: ج 22 ص 96 ح 49.