حدیث دربارهچگونگى روانه ساختن بزهكاران به سوى دوزخ

رسول اللّه‏ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: الكافِرُ إذا خَرَجَ مِن قَبرِهِ صُوِّرَ لَهُ عَمَلُهُ في صورَةٍ سَيِّئَةٍ وبِشارَةٍ سَيِّئَةٍ، فَيَقولُ: ما أنتَ؟ فَوَاللّه‏ِ إنّي لَأَراكَ امرَأَ سَوءٍ، فَيَقولُ: أنَا عَمَلُكَ، فَيَنطَلِقُ بِهِ حَتّى يُدخِلَهُ النّارُ. ۱
پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: وقتى كافر از گورش بيرون مى‏آيد، كردارش با صورتى زشت و بشارتى بد در برابرش ظاهر مى‏گردد. كافر مى‏گويد: تو كيستى كه ـ به خدا سوگند ـ تو را بد آدمى مى‏بينم؟ او مى‏گويد: من كردار تو هستم. پس او را مى‏بَرد و وارد آتش مى‏كند.
۱.. تفسير الطبري: ج 7 الجزء 11 ص 88 عن قتادة، كنزالعمّال: ج 14 ص 366 ح 38963.

احادیث دیگر این موضوع

۸
مسند ابن حنبل ـ به نقل از براء بن عازب ـ : پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فرمود: «آن گاه كه بنده كافر در آستانه بريدن از دنيا و رفتن به آخرت قرار مى‏گيرد، فرشتگانى سياه‏چهره با پلاس‏هايى سياه از آسمان، فرود مى‏آيند و در ديدرَسِ او مى‏نشينند. سپس فرشته مرگ مى‏آيد و كنار سرش مى‏نشيند و مى‏گويد: اى نفْس ناپاك! به سوى ناخشنودى و خشم خدا بيرون شو. پس آن فرشته در جسم او پراكنده مى‏شود و نفْس را مانند سيخ كباب كه از پشم تَر بيرون مى‏كشند، بيرون مى‏كشد و آن را مى‏گيرد و چون آن را گرفت، آن فرشتگان سياه‏چهره در چشم بر هم زدنى، آن را از دستش مى‏ستانند و در آن پلاس‏ها مى‏گذارند و از آن، [بويى] مانند گندترين بوى مردارى كه در روى زمين يافت شده، بر مى‏خيزد. آن فرشتگان، او را بالا مى‏برند. هر جمعى از فرشتگان كه او را بر آنان مى‏گذرانند، مى‏گويند: اين روح پليد چيست؟ آن فرشتگان مى‏گويند: فلان، پسر فلان! و زشت‏ترين نام‏هايش را كه در دنيا او را با آنها مى‏خوانده‏اند، به كار مى‏برند، تا اين كه او را به آسمان پايين مى‏رسانند و مى‏گويند: در را برايش باز كنيد. امّا برايش باز نمى‏شود». پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله سپس اين آيه را خواند: «درهاى آسمان را برايشان نمى‏گشايند و در بهشت در نمى‏آيند، مگر آن كه طناب در سوراخ سوزن، داخل شود» [و فرمود:] «پس خداوند عز و جل مى‏فرمايد: كارنامه او را در زندانى در زمين زيرين بنويسيد. در اين هنگام، روح او به سختى به زير افكنده مى‏شود». پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله سپس اين آيه را قرائت نمود: «و كسى كه براى خدا شريك آورد، چنان است كه گويى از آسمان، فرو افتاده و مرغان [شكارى]، او را ربوده‏اند، يا باد، او را به جايى دور، افكنده است» [و فرمود:] «دوباره روحش به پيكرش باز مى‏گردد و دو فرشته به نزدش مى‏آيند و او را مى‏نشانند و مى‏پرسند: خداوندِ تو كيست؟ او مى‏گويد: هاه، هاه! صوت يا شِبه جمله‏اى است كه «مِنّ و مِن كردن» را مى‏رساند. نمى‏دانم. مى‏پرسند: دينت چيست؟ مى‏گويد: هاه، هاه! نمى‏دانم. مى‏پرسند: اين مردى كه در ميان شما برانگيخته شد، كيست؟ مى‏گويد: هاه، هاه! نمى‏دانم. پس، منادى‏اى از آسمان ندا مى‏دهد كه: تكذيب كرد. پس، فرشى از آتش برايش بگسترانيد و درى سوى دوزخ به رويش بگشاييد. آن گاه از حرارت و باد سوزان دوزخ به طرفش مى‏آيد و قبرش بر او چنان تنگ مى‏گردد كه دنده‏هايش در هم فرو مى‏روند، و مردى زشت‏روى و زشت‏جامه و بدبو نزدش مى‏آيد و مى‏گويد: بشارتت‏باد به كسى‏كه تو را به رنج آورَد! اين، روزى‏است كه به تو وعده داده مى‏شد. مى‏پرسد: تو كيستى كه از چهره‏ات بدى مى‏بارد؟ مى‏گويد: من كردار پليد و زشت تو هستم. او مى‏گويد: پروردگارا! قيامت را برپا مكن».