حدیث دربارههشدار امام على عليه السلام

عنه عليه ‏السلام: ـ في خُطبَةٍ لَهُ طَويلَةٍ ـ: فَتَصيرُ ـ يا ذَا الدّلالِ وَالهَيئَةِ وَالجَمالِ ـ إلى مَنزِلَةٍ شَعثاءَ، ومَحَلَّةٍ غَبَراءَ، فَتُنَوَّمُ عَلى خَدِّكَ في لَحدِكَ، في مَنزِلٍ قَلَّ زُوّارُهُ، ومَلَّ عُمّالُهُ، حَتّى تُشَقَّ عَنِ القُبورِ، وتُبعَثَ إلَى النُّشورِ، فَإِن خُتِمَ لَكَ بِالسَّعادَةِ صِرتَ إلَى الحُبورِ ۱، وأنتَ مَلِكٌ مُطاعٌ، وآمِنٌ لا يُراعُ، يَطوفُ عَلَيكُم وِلدانٌ كَأَنَّهُمُ الجُمانُ بِكَأسٍ مِن مَعينٍ بَيضاءَ لَذَّةٍ لِلشّارِبينَ. أهلُ الجَنَّةِ فيها يَتَنَعَّمونَ، وأهلُ النّارِ فيها يُعَذَّبونَ، هؤُلاءِ فِي السُّندُسِ وَالحَريرِ يَتَبَختَرونَ، وهؤُلاءِ فِي الجَحيمِ وَالسَّعيرِ يَتَقَلَّبونَ، هؤُلاءِ تُحشى جَماجِمُهُم بِمِسكِ الجِنانِ، وهؤُلاءِ يُضرَبونَ بِمَقامِعِ النّيرانِ، هؤُلاءِ يُعانِقونَ الحورَ في الحِجالِ، وهؤُلاءِ يُطَوَّقونَ أطواقا فِي النّارِ بِالأَغلالِ، في قَلبِهِ فَزَعٌ قَد أعيَا الأَطِبّاءَ، وبِهِ داءٌ لا يَقبَلُ الدَّواءَ. ۲
امام على عليه ‏السلام ـ در خطبه‏اى بلند ـ : تو با آن همه ناز و كرشمه و خوش‏سيمايى و جمالت، به منزلى آشفته و ويرانه و جايگاهى پر از خاك و غبار [يعنى گور]مى‏روى، و در لحد خويش، بر گونه‏ات خوابانده مى‏شوى، در منزلى كه ديدار كنندگانش اندك‏اند و كارگرانش خسته و دل‏تنگ، تا آن گاه كه از گور، سر بر آورى و به صحراى محشر روانه شوى. در آن هنگام، اگر مُهر سعادت بر تو خورده باشد، ره‏سپار [سراى] شادمانى مى‏شوى، و پادشاهى مُطاع و آسوده‏خاطرى بى‏هراس خواهى بود. پسركانى مرواريدسان، با جامى از باده ناب و سپيد كه نوشندگان را لذّتى خاص مى‏دهد، بر گرد شما به گردش در مى‏آيند. بهشتيان در بهشت، در ناز و نعمت به سر مى‏برند و دوزخيان در دوزخ، عذاب مى‏كشند. آنان در جامه‏هايى از پرنيان نرم و حرير مى‏خرامند و اينان در دوزخ و آتشِ سوزان، دست و پا مى‏زنند. آنان جمجمه‏هايشان از مُشك بهشتى پر شده است، و بر سر اينان گرزهاى آتشين، فرو كوفته مى‏شود. آنان با سيه‏چشمان بهشتى، در حجله‏ها هم‏آغوش مى‏شوند، و بر گردن اينان طوق‏ها و غل و زنجيرهايى از آتش، بسته مى‏شود. [اهل دوزخ،] در دلش وحشتى است كه طبيبان را [از درمانش]ناتوان ساخته، و در او، دردى است كه درمان نمى‏پذيرد.
۱.الحُبُور: السرور (الصحاح: ج 2 ص 620 «حبر»).
۲.الأمالي للطوسي: ص 652 ح 1353 عن شريح القاضي، بحار الأنوار: ج 77 ص 371 ح 35.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام على عليه ‏السلام: بدانيد كه اين پوستِ نازك، تاب آتش ندارد. پس بر خويشتن رحم كنيد، كه شما خود را در رنج و سختى‏هاى دنيا آزموده‏ايد [و مى‏دانيد كه ياراى تحمّل كوچك‏ترين سختى‏هاى آن را نداريد؛ چه رسد به آتش آخرت]. آيا ديده‏ايد كه هر يك از شما، از خارى كه در بدن او مى‏خَلَد يا از لغزيدنى كه خونينش مى‏كند يا از ديگى داغ كه پايش را مى‏سوزاند، چه سان بى‏تابى مى‏كند؟ پس چگونه است آن گاه كه ميان دو لايه از آتش قرار گيرد، و هم‏بستر سنگ باشد و همدم شيطان؟! آيا مى‏دانيد كه مالك (فرشته دوزخيان) آن گاه كه بر آتش، خشم گيرد، از خشم او آتش به تلاطم در مى‏آيد، و آن گاه كه بر آن نهيب بزند، از نهيب او، بى‏تابانه ميان درهايش در هم مى‏جهد؟! اى پير سال‏خورده، كه موى سپيد [و ناتوانىِ پيرى] وجودت را فرا گرفته است! چه حالى خواهى داشت آن گاه كه طوق‏هاى آتش به استخوان‏هاى گردن فرو چسبد، و كُنده‏ها [ى آتشين] چنان فرو گيرند كه گوشت ساعدها را بخورند؟!