حدیث دربارهبندگى طاغوت

عنه صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: المُنكَرُ يَقودُ صاحِبَهُ أو يَسوقُهُ إلَى النّارِ. ۱
پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: عمل ناپسند و حرام، صاحب خود را به سوى آتش مى‏كشاند و يا مى‏راند.
۱.تنبيه الخواطر: ج 2 ص 249، مستدرك الوسائل: ج 12 ص 206 ح 13892 نقلاً عن أبي القاسم الكوفي في كتاب الأخلاق.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام صادق عليه ‏السلام: عيسى بن مريم عليه ‏السلام در حال گشت و گذار بود كه به آبادى‏اى رسيد. ديد كه مردم آن، در كوچه‏ها و خانه‏ها همگى مرده‏اند. گفت: «اينان بر اثر خشم [ـِ الهى] مرده‏اند؛ زيرا اگر به علّت چيزى جز آن مرده بودند، يكديگر را دفن مى‏كردند». يارانش گفتند: دوست داريم داستان آنها را بدانيم. يكى به عيسى عليه ‏السلام گفت: آنان را صدا بزن، اى روح خدا! عيسى عليه ‏السلام فرمود: «اى مردمِ آبادى!». از ميان آنان، يكى جوابش داد: بله، اى روح خدا! عيسى عليه ‏السلام فرمود: «در چه حاليد و داستان شما چه بوده؟». گفت: ما در عافيت بوديم؛ ولى اكنون در سياه‏چاليم. فرمود: «سياه‏چال چيست؟». گفت: درياهايى از آتش كه در آن، كوه‏هايى از آتش است. فرمود: «چه چيزى شما را به اين جا كشاند كه مى‏بينم؟». گفت: علاقه به دنيا و بندگى طاغوت. فرمود: «علاقه شما به دنيا، تا چه اندازه بود؟». گفت: مانند علاقه كودك به مادرش كه هر گاه [نزد او] مى‏آيد، شاد مى‏شود و چون مى‏رود، اندوهگين مى‏گردد. فرمود: «بندگى شما نسبت به طاغوت، چه سان بود؟». گفت: [آن سان كه] هر گاه به ما فرمانى مى‏دادند، از آنان اطاعت مى‏كرديم. فرمود: «چرا تو جواب مرا دادى و نه ديگران؟». گفت: چون بر [دهان] آنان لگام‏هايى از آتش زده شده و فرشتگانى دژخيم و درشت‏خوى، بر ايشان گماشته شده‏اند. من نيز در ميان ايشان بودم، ولى از ايشان نبودم؛ امّا چون عذاب به آنان رسيد، دامن مرا هم گرفت و اكنون من به مويى آويزانم و مى‏ترسم كه در آتش فرو افتم. عيسى عليه ‏السلام به يارانش فرمود: «خفتن در زباله‏دانى‏ها و خوردن نان جوين، با وجود سالم بودن دين، آسان است».