حدیث دربارهآرزوى بازگشت به دنيا

رسول اللّه‏ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: إِنَّ النّاسَ يَمُرُّونَ يَومَ القِيامَةِ عَلَى الصِّراطِ، وَالصِّراطُ دَحضٌ ۱ مَزَلَّةٌ يَتَكَفَّأُ بِأَهلِهِ، وَالنّارُ تَأخُذُ مِنهُم، وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَتَنطِفُ ۲ عَلَيهِم مِثلَ الثَّلجِ إِذا وَقَعَ، لَها زَفيرٌ وَشَهيقٌ. فَبَينَما هُم كَذلِكَ إِذ جاءَهُم نِداءٌ مِنَ الرَّحمنِ: عِبادي مَن كُنتُم تَعبُدونَ في دارِ الدُّنيا؟ فَيَقولُونَ: رَبِّ! أَنتَ تَعلَمُ أَنّا إِيّاكَ كُنّا نَعبُدُ. فَيُجيبُهُم بِصَوتٍ لَم يَسمَع الخَلائِقُ مِثلَهُ قَطُّ: عِبادي! حَقٌّ عَلَيَّ أَلّا أَكِلَكُمُ اليَومَ إِلى أَحَدٍ غَيري، فَقَدعَفَو تُ عَنكُم وَرَضيتُ عَنكُم. فَتَقومُ المَلائِكَةُ عِندَ ذلِكَ بِالشَّفاعَةِ، فَيُنَحَّونَ مِن ذلِكَ المَكانِ، فَيَقولُ الَّذينَ تَحتُهُم‏فِي النّارِ: «فَمَا لَنَا مِن شَـفِعِينَ * وَ لَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ * فَلَو أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ المُؤمِنِينَ» . قالَ اللّه‏ُ: «فَكُبكِبُوا فِيهَا هُم وَ الغَاوُنَ» . ۳
پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: در روز قيامت، مردم از صراط مى‏گذرند. صراط، ليز و لغزنده است، به طورى كه عبور كنندگان از خود را واژگون مى‏كند و آتش، قسمتى از بدن آنان را مى‏گيرد، و جهنّم مانند برفى كه مى‏بارد، [شراره‏هاى خود را]بر آنان فرو مى‏ريزد، و جوش و خروشى دارد. در همين حال از جانب خداى مهربان، ندا مى‏آيد كه: «اى بندگان من! شما در سراى دنيا چه كسى را مى‏پرستيديد؟». مى‏گويند: پروردگارا! تو خود مى‏دانى كه ما فقط تو را مى‏پرستيديم. و خداوند با صدايى كه خلايق هرگز مانند آن را نشنيده‏اند، پاسخشان مى‏دهد: «بر من است كه امروز شما را به هيچ كسى غير از خودم واگذار نكنم. پس شما را بخشيدم و از شما خشنود گشتم». در اين هنگام، فرشتگان به شفاعت بر مى‏خيزند و آنان را از آن مكان دور مى‏سازند. پس، كسانى كه زير پاى آنها در آتش هستند، مى‏گويند: «براى ما نه شفاعت كنندگانى است و نه دوستى مهربان. كاش [به دنيا] باز مى‏گشتيم تا از مؤمنان باشيم» . خداوند فرموده است: «پس آنها و همه گم‏راهان، در آتش افكنده مى‏شوند» .
۱.. الدحضُ: الزلَقُ (لسان العرب: ج 7 ص 148 «دحض»).
۲.. نَطَفَ: سالَ (مجمع البحرين: ج 3 ص 1798 «نطف»).
۳.الدر المنثور: ج 6 ص 309 نقلاً عن ابن مردويه عن جابر.

احادیث دیگر این موضوع

۳
امام صادق عليه ‏السلام: هر گاه كافر بميرد، هفتاد هزار دوزخبان، او را به سوى قبرش تشييع مى‏كنند و او با صدايى كه جز پريان و آدميان، همه موجودات آن را مى‏شنوند، حاملان تابوتش را سوگند مى‏دهد و مى‏گويد: كاش مرا بازگشتى [دوباره به دنيا]بود تا از مؤمنان مى‏شدم! و مى‏گويد: مرا بر گردانيد تا شايد در آنچه وا نهاده‏ام، كار نيكى انجام دهم. امّا دوزخبانان پاسخش مى‏دهند: «هرگز! اين، سخنى است كه تو مى‏گويى». و فرشته‏اى به آنان ندا مى‏دهد كه: «اگر هم باز گردانيده شود، باز همان كارهايى را مى‏كند كه از آن نهى شده بود». چون او را در گورش نهند و مردم پراكنده شوند، نكير و منكر در هولناك‏ترين چهره به نزدش مى‏آيند و او را مى‏شناسند. سپس به وى مى‏گويند: «پروردگارت كيست؟ دينت چيست؟ پيامبرت چه كسى است؟». او زبانش بند مى‏آيد و نمى‏تواند پاسخ دهد. پس منكر و نكير، چنان ضربتى از عذاب خدا بر او مى‏كوبند كه همه موجودات، از آن به وحشت مى‏افتند. دوباره به او مى‏گويند: «پروردگارت كيست؟ دينت چيست؟ پيامبرت چه كسى است؟». او مى‏گويد: نمى‏دانم. نكير و منكر به او مى‏گويند: «نه دانستى و نه راه يافتى و نه رستگار شدى». سپس درى به سوى آتش برايش مى‏گشايند و از جوشاب جهنّم برايش فرود مى‏آورند. اين است سخن خداى عز و جل كه: «و امّا اگر از دروغزنانِ گم‏راه باشد، پس با آب جوشان پذيرايى مى‏شود» ؛ يعنى در قبر «و در آتش افروخته جاى مى‏گيرد» ؛ يعنى در آخرت.