حدیث دربارهغم ديدگان و گرفتاران و بيماران
عنه عليه السلام:خَرَجَ مُوَسى عليه السلام فَمَرَّ بِرَجُلٍ مِن بَنِي إِسرائِيلَ، فَذَهَبَ بِهِ حَتّى خَرَجَ إِلَى الطُّورِ، فَقالَ لَهُ: اجلِس حَتّى أَجِيئَكَ، وَخَطَّ عَلَيهِ خَطَّةً، ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ إِلَى السَّماءِ، فَقالَ: اِستَودَعتُكَ صاحِبِي وَأَنتَ خَيرُ مُستَودَعٍ. ثُمَّ مَضى، فَناجاهُ اللّهُ بِما أَحَبَّ أَن يُناجِيَهُ، ثُمَّ انصَرَفَ نَحوَ صاحِبِهِ، فَإِذا أَسَدٌ قَد وَثَبَ عَلَيهِ فَشَقَّ بَطنَهُ، وَفَرَثَ لَحمَهُ، وَشَرِبَ دَمَهُ.
فَرَفَعَ مُوسى رَأسَهُ فَقالَ: يا رَبِّ، اِستَودَعتُكَهُ وَأَنتَ خَيرُ مُستَودَعٍ، فَسَلَّطتَ عَلَيهِ شَرَّ كِلابِكَ فَشَقَّ بَطنَهُ، وَفَرَثَ لَحمَهُ، وَشَرِبَ دَمَهُ!!
فَقِيلَ: يا مُوسى، إِنَّ صاحِبَكَ كانَت لَهُ مَنزِلَةٌ فِي الجَنَّةِ، لَم يَكُن يَبلُغُها إِلّا بِما صَنَعتُ بِهِ. يا مُوسى اُنظُر ـ وَكَشَفَ لَهُ الغِطاءَ ـ فَنَظَرَ مُوسى، فَإِذا بِمَنزِلٍ شَرِيفٍ، فَقالَ: رَبِّ رَضِيتُ. ۱
امام باقر عليه السلام:موسى عليه السلام بيرون رفت. در راه به مردى از بنى اسرائيل بر خورد و او را نيز با خود بُرد تا آن كه به جانب طور رفت. به آن مرد فرمود: «بنشين تا برگردم» و گرداگرد او خطّى كشيد. سپس سرش را به سوى آسمان بر داشت و گفت: «رفيقم را به تو سپردم و تو، بهترين نگهدارى» و آن گاه رفت.
خداوند، چندان كه خواست، با موسى به نجوا پرداخت و پس از آن، موسى به سوى رفيق خود باز گشت؛ ولى ديد شيرى به او حمله برده و شكمش را دريده و گوشتش را خورده و خونش را آشاميده است.
موسى سر به آسمان بر داشت و گفت: «پروردگارا! من او را به تو ـ كه بهترين امانتدارى ـ، سپردم؛ ولى تو بدترين درنده ات را بر او مسلّط ساختى و شكمش را دريد و گوشتش را خورد و خونش را آشاميد!».
گفته شد: اى موسى! رفيق تو را در بهشت، منزلتى بود كه جز با كارى كه با او كردم، به آن منزلت دست نمى يافت. اى موسى! بنگر.
پرده براى موسى كنار رفت. موسى نگاه كرد و جايگاهى والا ديد. آن گاه گفت: «پروردگارا! راضى شدم».
۱.مشكاة الأنوار: ص 508 ح 1706، جامع الأخبار: ص 312 ح 867، بحار الأنوار: ج 67 ص 237 ح 54.