خانه
کتابها
احادیث
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
بهشت و دوزخ ج ۱
موضوعات
غم ديدگان و گرفتاران و بيماران
978. در بهشت، درجه اى است كه جز گرفتاران…
حدیث درباره
غم ديدگان و گرفتاران و بيماران
بهشت و دوزخ ج ۱، ص ۶۳۹، ح ۹۷۸
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
غم ديدگان و گرفتاران و بيماران
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:
إِنَّ فِي الجَنَّةِ دَرَجةً لا يَنالُها إِلّا أَربابُ الهُمُومِ.
۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:
در بهشت، درجه اى است كه جز گرفتاران، كسى به آن دست نمى يابد.
۱.
الفردوس: ج 1 ص 219 ح 840 عن أبي هريرة، كنز العمّال: ج 6 ص 482 ح 16639.
کلیدواژهها
بهشت
نام های بهشت
درجات بهشت
کسانی که در بهشت درجه ویژه دارند
+1 مورد دیگر
احادیث دیگر این موضوع
۸
الدرّ المنثور ـ به نقل از اَنَس ـ:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «در بهشت، غرفه هايى است كه نه در بالاى آنها چفت و بستى، قرار داده شده و نه در زيرشان، ستونى است». گفته شد: اى پيامبر خدا! چگونه صاحبانشان به آنها داخل مى شوند؟ فرمود: «مانند پرندگان، داخل مى شوند». گفته شد: اى پيامبر خدا! اين غرفه ها براى چه كسانى است؟ فرمود: «براى بيماران و دردمندان و گرفتاران».
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:مؤمن، هر گاه به گناهان دست يازد و بدانها دچار شود، به فقر دچار مى گردد و اگر اين، كفّاره گناهانش نشد، به بيمارى دچار مى گردد و اگر اين هم كفّاره گناهانش نشد، به ترس و تعقيب از جانب حكومت دچار مى گردد و اگر اين نيز كفّاره گناهانش نشد، هنگام جان دادن، بر او سخت گرفته خواهد شد تا در حالى خداى را ديدار كند كه گناهى نداشته باشد تا به خاطر آن، بازخواست شود. آن گاه [خدا] دستور مى دهد كه او را به بهشت برند.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداى متعال فرمود: «هيچ بنده خدايى . در مأخذ، «للّه» آمده است؛ امّا شايد تصحيف شده «لى (براى من)» و يا زائد باشد؛ چرا كه در منابع ديگر، وجود ندارد. نيست كه بخواهم او را به بهشت ببرم، مگر آن كه او را دچار رنج و گرفتارى جسمى مى كنم. اگر اين، كفّاره گناهانش شد كه شد، و گر نه حكمران را بر او مسلّط مى گردانم و اگر اين، كفّاره گناهانش نشد، در روزى اش بر او تنگ مى گيرم و اگر اين هم كفّاره گناهانش نشد، هنگام مُردن بر او سخت مى گيرم تا آن كه بدون گناه، نزد من آيد. سپس او را به بهشت مى برم».
امام باقر عليه السلام:چون قاسم پسر خديجه از دنيا رفت، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به نزد خديجه رفت و ديد او گريه مى كند. فرمود: «چرا گريه مى كنى؟». خديجه گفت: اشكم بى اختيار، جارى شد و گريه ام گرفت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى خديجه! آيا حاضر نيستى كه چون روز قيامت شود، به درِ بهشت بيايى و او آن جا ايستاده باشد و دستت را بگيرد و تو را به بهشت بَرَد و تو را در بهترين مكان آن جاى دهد؟ اين، براى هر مؤمنى هست. خداى عز و جل، حكيم تر و كريم تر از آن است كه از مؤمن، ميوه دلش را بگيرد و سپس با اين حال، او را براى هميشه عذاب كند».
امام باقر عليه السلام:موسى عليه السلام بيرون رفت. در راه به مردى از بنى اسرائيل بر خورد و او را نيز با خود بُرد تا آن كه به جانب طور رفت. به آن مرد فرمود: «بنشين تا برگردم» و گرداگرد او خطّى كشيد. سپس سرش را به سوى آسمان بر داشت و گفت: «رفيقم را به تو سپردم و تو، بهترين نگهدارى» و آن گاه رفت. خداوند، چندان كه خواست، با موسى به نجوا پرداخت و پس از آن، موسى به سوى رفيق خود باز گشت؛ ولى ديد شيرى به او حمله برده و شكمش را دريده و گوشتش را خورده و خونش را آشاميده است. موسى سر به آسمان بر داشت و گفت: «پروردگارا! من او را به تو ـ كه بهترين امانتدارى ـ، سپردم؛ ولى تو بدترين درنده ات را بر او مسلّط ساختى و شكمش را دريد و گوشتش را خورد و خونش را آشاميد!». گفته شد: اى موسى! رفيق تو را در بهشت، منزلتى بود كه جز با كارى كه با او كردم، به آن منزلت دست نمى يافت. اى موسى! بنگر. پرده براى موسى كنار رفت. موسى نگاه كرد و جايگاهى والا ديد. آن گاه گفت: «پروردگارا! راضى شدم».
امام صادق عليه السلام:در بهشت، منزلتى است كه هيچ بنده اى به آن نمى رسد، مگر با رنجورى در جسمش.
امام صادق عليه السلام:دوستدار ما، مرتكب گناهانى مى شود كه به سبب آنها، سزاوار عذاب خداوند مى گردد؛ امّا خداوند، او را به بيمارى در بدنش دچار مى سازد تا گناهانش را از او بزدايد و اگر بدنش را به سلامت داشت، در دارايى اش براى او گرفتارى پيش مى آورد و اگر در دارايى اش او را بى گزند داشت، در فرزندش براى او گرفتارى پيش مى آورد و اگر در فرزندش او را بى گزند داشت، نسبت به همسرش براى او گرفتارى پيش مى آورد و اگر نسبت به همسرش او را بى گزند داشت، به همسايه بد گرفتارش مى سازد تا به او آزار و اذيّت رساند و اگر او را از رنج و گزندهاى روزگار به سلامت داشت، جان كندنش را بر او سخت مى گرداند تا وقتى خدا را ديدار مى كند، خداوند از او راضى باشد و بهشت را بر او واجب كرده باشد.
الخرائج و الجرائح ـ به نقل از شعيب ـ:بر امام صادق عليه السلام وارد شدم. به من فرمود: «همسفرت كيست؟». گفتم: نيك مرد فاضل، ابو موسى نَبّال. فرمود: «هواى او را داشته باش؛ زيرا حقوق بسيارى بر تو دارد و نخستينِ آنها، اين است كه همكيش توست و حقّ همراهى دارد». گفتم: اگر توانستم، نخواهم گذاشت حتّى پياده راه برود. يعنى او را بر مركب خود يا حتّى بر دوش خود، سوار خواهم كرد و نخواهم گذاشت كمترين رنجى در اين سفر به او برسد. ايشان دوباره فرمود: «هواى او را داشته باش». من گفتم: همان يك بار سفارش، برايم كافى بود. ما راهى شديم تا آن كه در راه، در منزلگاهى به نام «ونقر» فرود آمديم. به غلامان، دستور دادم كه براى اُشتران، علوفه بريزند و غذايى آماده كنند و چنين كردند. ديدم ابو موسى، كوزه اى آب با خود بر داشت و براى وضو گرفتن، دور شد و من همچنان به او مى نگريستم تا آن كه به مكانى پست رفت. غذا آماده شد و غلامان به من گفتند: غذا آماده است. مى خوريد؟ گفتم: در پى ابو موسى برويد. او از آن سوى رفت تا وضو بگيرد. غلامان در پى او رفتند؛ امّا پيدايش نكردند. به آنها گفتم: ابو موسى را بيابيد. آن گاه با خدا عهد بستم كه تا سه روز در آن جا بمانم و دنبال او بگردم تا نزد خداوند، معذور باشم. پس براى جستجوى او، باديه نشينان را اجير كردم و گفتم: هر كس او را بياورد، ده هزار درهم ـ كه ديه او بود ـ پاداش دارد. باديه نشينان، سه روز در جستجوى ابو موسى بودند. روز چهارم، در حالى كه از يافتن او نوميد شده بودند، نزد من آمدند و به من گفتند: اى بنده خدا! به نظر ما، رفيقت ربوده شده است. اين جا سرزمين اجنّه و شياطين است و تا كنون چندين نفر ناپديد گشته اند. به نظر ما تو نيز بايد از اين مكان بروى! چون اين سخن را گفتند، من به راه افتادم تا به كوفه رسيدم و داستان او را به خانواده اش گفتم. سال بعد، عازم سفر شدم و خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم. به من فرمود: «اى شعيب! مگر به تو نگفتم كه هواى ابو موسى نبّال را داشته باش؟!». گفتم: چرا؛ امّا فكر نمى كردم اين بلا بر سرش بيايد. فرمود: «خدا رحمت كند ابو موسى را! اگر جايگاه ابو موسى را در بهشت مى ديدى، قطعا شادمان مى شدى» و سپس فرمود: «ابو موسى نزد خدا درجه اى داشت كه جز با بلايى كه سرش آمد، به آن، نايل نمى شد».
حدیث 977
موضوع
حدیث 979